بهگمان من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید درباره این موضوع با دقت، آرامش و نگاه بلندمدت صحبت کرد. ما در دورهای قرار داریم که جنگ، تنش، نااطمینانی و فشارهایبیرونی، هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کردهاست. در چنین شرایطی، حکمرانی دیگر فقط به معنای اداره روزمره امور نیست. حکمرانی باید بتواند خسارتها را جبران کند، اعتماد از دسترفته را بازسازی کند، ظرفیتهای ملی را دوباره فعال کند و از همه مهمتر، افق توسعهای تازهای پیش پای کشور بگذارد. اگر این اتفاق نیفتد، کشور فقط در حال عبور از بحران خواهد بود، نه در حال ساختن آینده.
تنگه هرمز میتواند یکی از کانونهای اصلی این بازسازی باشد. نه از آن جهت که فقط محل عبور نفت است، بلکه به این دلیل که میتواند تبدیل به نماد یک نوع تازه از حکمرانی شود که در آن، قدرت با شفافیت همراه است، منافع ملی با منافع عمومی پیوند میخورد و موقعیت ژئوپلیتیک به ابزار خلق ارزش تبدیل میشود، نه صرفاً به ابزاری برای تهدید یاواکنش.
اگر بخواهیم این موضوع را جدی بگیریم، اول باید از یک نکته روشن شروع کنیم: هر نوع سازوکار مالی یا اجرایی در تنگه هرمز، فقط زمانی میتواند پایدار و قابل دفاع باشد که بر پایه شفافیت، قانونمندی، پاسخگویی و پیشبینیپذیری بنا شود. دریافت عوارض، هزینه خدمات ایمنی، هزینههای محیطزیستی یا هر نوع سازوکار مالی دیگر، نباید سلیقهای، مبهم یا غیرقابل توضیح باشد. اگر قرار است از هر بشکه نفت یا از هر نوع عبور و خدمات مرتبط با تنگه، درآمدی برای کشور ایجاد شود، باید معلوم باشد این درآمد از چه طریقی بهدست میآید، چه نهادی آن را دریافت میکند، چطور ثبت میشود، و در نهایت در چه مسیری هزینه خواهد شد.
این شفافیت فقط یک مطالبه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است. در دنیای امروز، هیچ سازوکاری که پشتوانه مالی و سیاسی جدی هم داشته باشد، بدون شفافیت دوام نمیآورد. مردم باید بدانند این درآمدها چه مقدار است، از کجا میآید، و در چه حوزههایی خرج میشود. اگر این موضوع بهدرستی طراحی شود، میتواند به یک سازوکار اعتمادساز برای داخل کشور تبدیل شود؛ نشان میدهد ایران از داراییهای راهبردی خود، نهفقط برای مدیریت لحظهای،بلکه برای ساختن آینده استفاده میکند.
نکته مهم این است که اگر قرار باشد جامعه ایران پشت چنین الگوی حکمرانی بایستد، باید احساس کند این مدل فقط یک ساختار مالی نیست، بلکه یک پروژه ملی است. یعنی مردم باید ببینند که درآمد حاصل از تنگه هرمز، به بازسازی زیرساختها، تقویت امنیت دریایی، ارتقای توان لجستیکی، توسعه بنادر، بهبود وضعیت محیطزیست،نوسازی حوزه انرژی و جبران خسارتهای واردشده به اقتصاد ملی کمک میکند. این همان جایی است که حکمرانی از سطح اداره منابع به سطح خلق امید و اعتماد عمومی میرسد.
در همین چارچوب، ایده ایجاد یک سامانه عمومی و برخط برای نمایش درآمدها و هزینههای مرتبط با تنگه هرمز، ایدهای بسیار جدی و قابل توجه است. تصور کنید مردم بتوانند بهصورت شفاف ببینند که چه میزان درآمد از این محل ایجاد شده، چه مقدار از آن در چه حوزهای مصرف شده،و چه پروژههایی از محل آن در حال اجراست. این سطح از شفافیت، تنها یک ابزار اطلاعرسانی نیست؛ یک ابزار مشارکتسازی ملی است. جامعهای که بداند منافع یک دارایی ملی چگونه به خودش بازمیگردد، بهمراتب آمادهتر خواهد بود برای حمایت، همراهی و دفاع از آن دارایی.
اما در کنار این نگاه داخلی، یک ضلع بسیار مهم دیگر هم وجود دارد و آن همکاری نزدیک و حقوقی با کشور عمان است. به نظر من، هر گفتوگویی درباره حکمرانی بهتر بر تنگه هرمز، بدون توجه به نقش عمان ناقص میماند. عمان در منطقه، جایگاهی دارد که میتواند بسیار اثرگذار باشد. این کشور هم درک دقیقی از حساسیتهای منطقهای دارد، هم در مناسبات بینالمللی بهعنوان بازیگری متوازن و قابل اعتماد شناخته میشود، و هم از نظر جغرافیایی و حقوقی، در معادله تنگه هرمز یک بازیگر مهم است. همکاری با عمان میتواند چند ارزش مهم برای این الگوی حکمرانی ایجاد کند.
نخست، از نظر حقوقی و نهادی: هرقدر طراحی سازوکارهای مرتبط با تنگه هرمز بیشتر در قالب همکاری،تفاهم و تنظیمگری مشترک پیش برود، از منظر بینالمللی قابل دفاعتر خواهد بود. اگر این ابتکار بهصورت یک پروژه صرفاً یکجانبه دیده شود، طبیعی است که با سؤظن و مقاومت روبهرو شود. اما اگر در کنار ایران، عمان هم بهعنوان یک شریک حقوقی و منطقهای در تصویر باشد، موضوع از یک اقدام صرفاً ملی به یک الگوی منطقهایِ مسئولانه ارتقا پیدا میکند.
دوم، از نظر اعتمادسازی منطقهای: در خلیج فارس، اعتماد کالایی کمیاب است. سالها تنش، رقابت و سؤبرداشت باعث شده است هر ابتکار تازهای در حوزه امنیت یا اقتصاد دریایی با حساسیت زیاد دیده شود. در چنین فضایی،همراهی عمان میتواند این پیام را منتقل کند که هدف، ایجاد ثبات و پیشبینیپذیری است، نه تشدید تنش. این نکته بسیار مهم است، چون اگر از ابتدا برداشت دیگران این باشد که موضوع فقط بهدنبال افزایش فشار یا امتیازگیری است، به طور طبیعی مسیر همکاری بسته میشود.
سوم، از نظر بینالمللی: هر مدل تازهای برای حکمرانی بر تنگه هرمز، اگر بخواهد در سطح جهانی جدی گرفته شود، بایدبتواند از منطق حقوقی، فنی و نهادی قابل قبولی برخوردار باشد. در اینجا عمان میتواند نقش بسیار مؤثری ایفا کند؛ هم بهعنوان حلقه اتصال با فضای بینالمللی، و هم بهعنوان کشوری که میتواند به کاهش نگرانیها کمک کند. حضور عمان در چنین مدلی، به ابتکار ایران وزن بیشتری میدهد و نشان میدهد که هدف، ساختن یک نظم پایدارتر است، نه صرفاً اعمال قدرت.
چهارم، از نظر اقتصادی و توسعهای: همکاری با عمان میتواند زمینه را برای طراحی پروژههای مشترک در حوزههایبندری، لجستیکی، امداد و نجات دریایی، محیطزیست،امنیت کشتیرانی و خدمات فنی مرتبط با عبور و مرور در تنگه فراهم کند. این یعنی حکمرانی بر تنگه هرمز میتواند از یک بحث صرفاً مالی یا امنیتی فراتر برود و به یک بسته توسعهای تبدیل شود. بستهای که هم برای ایران ارزش افزوده ایجاد میکند و هم برای منطقه، ثبات و کارآمدی بیشتری به همراه میآورد.
نکته مهم این است که همکاری با عمان نباید به معنای واگذاری ابتکار عمل از سوی ایران تلقی شود. برعکس، این همکاری باید بهعنوان یک ضریب تقویتکننده برای حکمرانی بهتر دیده شود. ما اگر بخواهیم از تنگه هرمز یک مدل پایدار بسازیم، باید یاد بگیریم که قدرت را با همکاری ترکیب کنیم. حکمرانی خوب، انزوا نمیسازد؛ ائتلافهای هوشمند میسازد. حکمرانی خوب، فقط بهدنبال کنترل نیست؛ بهدنبال تنظیم و اعتمادسازی است.
*نایبرئیس کمیسیون سرمایهگذاری و تامین مالی اتاق بازرگانی ایران
223223