خبرآنلاین - فاطمه غریبی: در پی آغاز محاصره دریایی ایران و منع رفت و آمد همه کشتیها در تنگه هرمز توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، -اقدامی که بسیاری از کارشناسان آن را پرریسک و پرهزینه برای بازار جهانی انرژی میدانند، علیاصغر زرگر، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با خبرآنلاین این ادعا را بیشتر نمادین و در راستای افزایش فشار در آستانه مذاکرات احتمالی ارزیابی میکند؛ مذاکراتی که به گفته او ممکن است با میانجیگری کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه یا حتی سوئیس دنبال شود.
زرگر معتقد است آمریکا احتمالاً از این اقدام بهعنوان یک «کارت برنده» در چانهزنیها استفاده خواهد کرد تا تهران را به عقبنشینی در برخی موضوعات وادار کرده و زمینه شکلگیری توافق را فراهم سازد. او تأکید میکند این محاصره دریایی، دستکم در کوتاهمدت، اثر قابل توجهی بر ایران نخواهد داشت اما محاصره طولانیمدت هرمز میتواند منجر به تنش نظامی شود.
این کارشناس همچنین با اشاره به تحلیلهای اغراقآمیز برخی نویسندگان آمریکایی درباره قدرت ایران و نقش تنگه هرمز هشدار میدهد این بازنماییها میتواند برای ایجاد اجماع علیه تهران به کار گرفته شود و تأکید میکند ایران باید برگهای برنده خود را از مسیر دیپلماسی و با تکیه بر واقعگرایی تثبیت کند.
او در توضیح جایگاه چین در این مناسبات نیز یادآور میشود که قدرتهای بزرگ معمولاً در سطوح عالی به نوعی توافق کلی دست مییابند؛ زیرا درگیری مستقیم میان آنها میتواند پیامدهایی بسیار سنگین، از جمله خطر بروز جنگ جهانی، در پی داشته باشد. به گفته زرگر، همین رویکرد محافظهکارانه راه را برای توافقاتی باز میکند که در آن آمریکا اهداف خود را دنبال میکند و چین نیز منافع راهبردی و اقتصادیاش را حفظ و تأمین میکند.
در ادامه متن کامل گفت و گوی خبرآنلاین را با علی اصغر زرگر، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالملل مطالعه میکنید.
محاصره دریایی استمرار فشار برای دستیابی به خواستههای نامشروع آمریکاست
*** اقدام ترامپ درباره محاصره دریایی ایران تا چه اندازه میتواند بر روند مذاکرات ایران و آمریکا اثرگذار باشد؟
جنگ میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، از نظر من بر دو محور اصلی استوار بود. هدف آنها صرفنظر از مسئله تغییر رژیم و موارد مشابه، از یک سو تضعیف ایران بود. ایران در مسیر توسعه قرار گرفته بود؛ درست است که برخی انتقادها مطرح میشد، از جمله درباره تضعیف ریال، اما در عین حال مجموعهای از پروژههای عمرانی انجام شده بود. وقتی از تهران خارج میشدید و به شهرستانها میرفتید، آثار توسعه و تلاش برای افزایش رفاه عمومی را میدیدید؛ چه در زمینه گازرسانی و ساخت جادهها و چه در حوزه صنایع در شهرستانها. بنابراین یکی از اهداف آنها این بود که ایران را تا حدی عقب نگه دارند و تضعیف کنند.
موضوع «حصر دریایی ایران» که بهنوعی قفل دوم زدن بر تنگه هرمز و مسدودسازی آن محسوب میشود، فشار مضاعفی است با هدف اثرگذاری بر مذاکرات آتیهدف دوم آنها این بود که پس از این تضعیف، بتوانند در مذاکرات اهداف خود را محقق کنند. از جمله تحمیل برچیدن برنامه هستهای ایران، کاهش برد و تعداد موشکها و در مجموع تبدیل ایران به کشوری در خاورمیانه که نتواند در برابر زیادهخواهیهای آمریکا و اسرائیل بایستد.
اکنون نیز شرایط در همان مسیر قرار دارد. بعد از پایان جنگ و آسیب دیدن زیرساختهای ما، آنها درخواست آتشبس کردند. اما مشاهده کردند که ایران همچنان حاضر نیست اهداف اصلی آنها را بپذیرد؛ اهدافی که شامل کاهش توان موشکی، محدودسازی تجهیزات دفاعی و برچیدن کامل فعالیتهای هستهای است. ایران در برابر این خواستههای نامشروع ایستادگی کرده است.
بنابراین موضوع «حصر دریایی ایران» که بهنوعی قفل دوم زدن بر تنگه هرمز و مسدودسازی آن محسوب میشود، فشار مضاعفی است با هدف اثرگذاری بر مذاکرات آتی. آنها میخواهند دوباره خواستههای نامشروع خود را مطرح کنند و در نهایت چنین القا کنند که توانستهاند خواستههایشان را به ایران تحمیل کنند. از نظر من این اقدام نیز در همین راستا انجام شده است؛ یعنی فشاری افزون بر حملات هوایی و بمبارانهای شدیدی که پیش از این به شهرها، مناطق مسکونی و زیرساختهای کشور وارد کرده بودند.
*** به نظر شما میتوان گفت اعلام محاصره دریایی نوعی تغییر در استراتژی آمریکا است، بهگونهای که از جنگ مستقیم به سمت تشدید فشار اقتصادی حرکت کرده، یا این اقدام بیشتر برای داشتن دست بالا در مذاکرات صورت گرفته است؟
شاید بتوان گفت هر دو جهت را دارد. اول اینکه آمریکا مشاهده کرد بمبارانهای هوایی و حتی تخریب زیرساختها نتوانسته ایران را وادار به تسلیم در برابر خواستههایش کند. بنابراین برای واردکردن فشار بیشتر، به سمت مسدودسازی و اعمال محاصره دریایی و اقتصادی علیه ایران رفته است.
محاصره دریایی ایران بیشتر جنبه نمادین دارد
البته از دید بسیاری از متخصصان، حتی افرادی که خارج از کشور هستند و در این زمینه تجربه دارند، این اقدام چندان کارآمد نخواهد بود و نمیتواند نتیجه سریع و مؤثری داشته باشد. دلایل آن متعدد است؛ نخست اینکه ایران حدود هزار و سیصد تا هزار و چهارصد کیلومتر کناره دریایی در خلیج فارس و بنادر گوناگون دارد. علاوهبر این، مشتریان اصلی نفت ایران، قدرتهایی چون چین و هند هستند که میتوانند در برابر چنین اقدامات آمریکا ایستادگی کنند و نفت ایران را از تنگه هرمز عبور دهند.مشتریان اصلی نفت ایران، قدرتهایی چون چین و هند هستند که میتوانند در برابر چنین اقدامات آمریکا ایستادگی کنند و نفت ایران را از تنگه هرمز عبور دهند
از سوی دیگر، بلوکه کردن تنگه هرمز یا جلوگیری از ورود و خروج کشتیها به بنادر ایران، موجب اختلال در رفتوآمد سایر کشتیها نیز خواهد شد و در نتیجه فشار مضاعفی بر اقتصاد جهانی، بر خود آمریکا و بر قیمت نفت وارد میکند.
افزون بر این، ایران اهرمهای دیگری نیز در اختیار دارد؛ از جمله احتمال بستن بابالمندب از طریق نیروهای حوثی یمن. همچنین ایران از نظر اقتصادی میتواند نیازهای عمومی خود را تا چند ماه از طریق ارتباط با کشورهای همسایه نظیر عراق، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان تأمین کند. بنابراین این محاصره دریایی در کوتاهمدت آنگونه که ترامپ و همراهانش تصور میکنند، قابل اجرا و موفقیتآمیز نخواهد بود.
به نظر من این اقدام بیشتر جنبه نمادین دارد؛ نوعی فشار مضاعف در آستانه مذاکرات آتی که ممکن است از طریق میانجیگری کشورهایی چون ترکیه، پاکستان یا حتی سوئیس-که بهعنوان کشور بیطرف بینالمللی اعلام آمادگی کرده-دنبال شود. احتمالاً آمریکا از این اقدام بهعنوان یک کارت برنده در مذاکرات استفاده خواهد کرد تا ایران را وادار به عقبنشینی در برخی مسائل و رسیدن به توافق کند.
در مجموع، این محاصره دریایی اثر کوتاهمدت قابلتوجهی بر ایران نخواهد داشت. زیرا ایران منابع خاص خود را دارد و آمریکا نیز اعلام کرده که برخی استثناها برای کشتیهای حامل مواد غذایی یا دارو وجود دارد. بنابراین در حالی که صادرات و استراتژیک ما-مانند نفت، پتروشیمی و آهنآلات-ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد، این اقدام در کوتاهمدت تأثیر چندانی بر ایران نخواهد داشت و به نظر نمیرسد برای آمریکا چندان مفید واقع شود.
به نظر نمیرسد محاصره دریایی ایران جنبه بلندمدت داشتهباشد
*** خیلی از تحلیلگران گفتهاند این اقدام آمریکا باعث تشدید بحران اقتصادی جهانی میشود. بهنظر شما با توجه به واکنشهای جهانی، این وضعیت تا چه زمانی میتواند ادامه پیدا کند و آمریکا تا چه حد امکان استمرار این محاصره دریایی را دارد؟
بله، ببینید؛ موضوع محاصره دریایی ایران پیش از این نیز مطرح شده بود، مشابه اقدامی که آمریکا درباره ونزوئلا انجام داده است. اما درباره ایران دو نکته وجود دارد. نخست، عجلهای که ترامپ و مجموعه هیئت حاکمه آمریکا دارند تا این جنگ را به سرانجامی برسانند؛ خواه برای مصرف داخلی، چه بهدلیل موضوعاتی مانند انتخابات آینده، جام جهانی فوتبال و اختلافاتی که در داخل آمریکا به وجود آمده است. بنابراین به نظر نمیرسد این محاصره دریایی ماهیت بلندمدت داشته باشد؛ آنها تمایل دارند این فشار را بهصورت کوتاهمدت اعمال کنند تا سریعتر به یک توافق برسند. به نظر نمیرسد این محاصره دریایی ماهیت بلندمدت داشته باشد؛ آنها تمایل دارند این فشار را بهصورت کوتاهمدت اعمال کنند تا سریعتر به یک توافق برسند
حال اگر فرض کنیم این محاصره دریایی بلندمدت هم باشد، باز هم نتایج مشخصی خواهد داشت. اول اینکه بسیاری از قدرتهایی که با ایران در ارتباط و دارای روابط تجاری هستند-مانند کرهجنوبی که به نفت نیاز دارد، یا هند و چین-احتمالاً بهدنبال توافقات دوجانبه با آمریکا خواهند بود تا بتوانند حداقل نفت ایران را بدون مشکل از تنگه هرمز عبور دهند و خریداری کنند و تجارت خود را ادامه دهند.
*** خود آمریکا نمیتواند نفت کرهجنوبی، هند یا کشورهای مشابه را تأمین کند؟
اعلام کرده که چنین کاری را انجام خواهد داد. اما در مورد محاصره دریایی، اگر این وضعیت درازمدت شود، باید به این نکته توجه کرد که خطراتی هم بههمراه دارد. یکی از این خطرات، احتمال بروز برخوردهای نظامی میان ایران و آمریکا است. زیرا اگر آمریکاییها بخواهند از نظر تجاری جلوی کشتیهای ایران را بگیرند یا به آنها صدمهای وارد کنند، شکی نیست که ایران نیز میتواند به کشتیهای تجاری یا حتی ناوگان آمریکا آسیب وارد کند. این مسئله میتواند به برخورد نظامی بینجامد که احتمالاً مطلوب آمریکا نیست و ممکن است یک جنگ ناخواسته در دل همین محاصره دریایی شکل بگیرد.
اگر محاصره دریایی به یک جنگ دیگر تبدیل شود ممکن است قیمت نفت به ۲۰۰ دلار برسد
نکته دیگر این است که ایران اعلام کرده اگر قرار باشد ما نتوانیم تجارت دریایی خود را انجام بدهیم، کشورهای دیگر نیز نباید بتوانند چنین کاری را انجام دهند و باید از این امکان محروم شوند؛ موضوعی که ایران پیشتر نیز آن را ثابت کرده است. بنابراین اگر چنین وضعیتی پیش آید، ممکن است تأسیسات آرامکو هدف قرار گیرد، یا ترمینال فُجیریه مورد حمله واقع شود، یا کشتیهایی که نفت عراق یا سایر کشورها را حمل میکنند در نقاط مختلف-از جمله در بابالمندب-هدف قرار بگیرند.
بدیهی است در چنین شرایطی اقتصاد جهانی بهشدت آسیبپذیر خواهد شد. نفتی که امروز قیمتش بالای صد دلار است، ممکن است به بالای دویست دلار برسد و این بهمعنای ایجاد یک بحران بینالمللی گسترده است. بسیاری از کشورها و بهویژه متحدان آمریکا نگران این موضوعاند و میخواهند این بحران در نقطهای مهار شود و بیشتر از این به اقتصاد جهانی آسیب نرساند. اینها خطراتی است که یک محاصره دریایی بلندمدت میتواند بههمراه داشته باشد. اگر آمریکاییها بخواهند از نظر تجاری جلوی کشتیهای ایران را بگیرند یا به آنها صدمهای وارد کنند، شکی نیست که ایران نیز میتواند به کشتیهای تجاری یا حتی ناوگان آمریکا آسیب وارد کند. این مسئله میتواند به برخورد نظامی بینجامد که احتمالاً مطلوب آمریکا نیست و ممکن است یک جنگ ناخواسته در دل همین محاصره دریایی شکل بگیرد.
*** اصلیترین شریک تجاری ایران، چین است. اقدام آمریکا چه تأثیری بر روابط آمریکا و چین میگذارد؟ به نظر میرسد نقش چین در این میان پررنگ است و ممکن است باعث تشدید رقابت بهویژه رقابت اقتصادی میان چین و آمریکا شود. نظر شما در این مورد چیست؟
ببینید، چند مسئله در این خصوص مطرح است. نخست اینکه به نظر میرسد چینیها از نظر نظامی هنوز اعتماد کامل به تواناییهای خود ندارند. اگر چین اعتماد کامل نظامی داشت و از رویارویی با آمریکا هراسی نداشت، شاید بهترین و مناسبترین زمان برای اقدام علیه تایوان برای الحاق به چین همین دوره بود؛ دورهای که آمریکاییها، طبق ادعای خودشان، دو سوم تجهیزاتشان را به خاورمیانه منتقل و در این منطقه مستقر کرده بودند. در آن شرایط، جنوب شرق آسیا از نظر نظامی عملاً خالی از نیروهای آمریکا بود و چین میتوانست نسبت به تصاحب تایوان اقدام کند. در صورت انجام چنین کاری، آمریکا در یک وضعیت بسیار دشوار بینالمللی قرار میگرفت. اما چین این کار را انجام نداد؛ بنابراین به نظر میرسد هنوز اعتماد نظامی کامل ندارد و تمرکز اصلیاش همچنان بر توسعه اقتصادی است. از همین رو محافظهکارانه عمل میکند.
موضوع دیگر این است که قدرتهای بزرگ معمولاً در سطوح بالا به نوعی توافق کلی میرسند؛ زیرا اگر قرار باشد مستقیماً با یکدیگر درگیر شوند، این مسئله میتواند به جنگ جهانی منجر شود. با توجه به اینکه این کشورها دارای سلاحهای هستهای نیز هستند، تشدید تنش به نفع هیچیک از آنها نخواهد بود. بنابراین احتمال دارد چینیها در این مسئله به نوعی مصالحه با آمریکا برسند؛ بهگونهای که از یک سو بتوانند تجارت ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد دلاری خود را با آمریکا و غرب حفظ کنند و از سوی دیگر منابع انرژیشان را-چه از کشورهای عربی و چه از ایران-تأمین نمایند. به بیان دیگر، این محافظهکاری باعث میشود در سطوح بالا توافقاتی حاصل شود؛ توافقاتی که هم آمریکا بتواند اهداف خود را دنبال کند و هم چین بتواند منافع خود را حفظ کرده و تأمین کند.
انسداد تنگه بابالمندب مساله جنگ را کاملا جهانی میکند
*** به نظر شما ممکن است یمنیها نیز در واکنش به این اقدام آمریکا، برای بستن تنگه باب المندب اقدام کنند؟
بله، ببینید، یمنیها تا حدی اعلام کردهاند که تابع دستورات ایران هستند و خود را بخشی از جبهه مقاومت میدانند؛ جبههای که شامل ایران، حزبالله و دیگر گروههای مقاومت است. آنها گفتهاند که در صورت نیاز دفاع خواهند کرد و بارها تأکید کردهاند اگر ایران نیازمند کمک باشد، اقدام خواهند کرد. حتی چند موشک هم به سمت اسرائیل شلیک کردند تا آمادگی خود را برای این موضوع، بهویژه در حمایت از حزبالله لبنان و ایران، نشان دهند.
اما این مسئله به سطح تنش بستگی دارد. اگر محاصره دریایی ایران به مرحلهای برسد که برخورد فیزیکی میان ایران و آمریکا در دریا رخ دهد یا اگر آمریکا بهطور جدی تلاش کند مانع تجارت نفت و تجارت کلی ایران از مسیر دریا شود و بخواهد اقتصاد ایران را در میانمدت در تنگنا قرار دهد، در آن صورت ایران احتمالاً همان سیاستی را که پیشتر اشاره کردم دنبال خواهد کرد؛ یعنی یا تنگه هرمز برای ایران باز باشد، یا برای هیچکس باز نباشد.
در چنین شرایطی، به نظر من حوثیها نیز وارد عمل خواهند شد و موضوع از یک مسئله منطقهای به یک مسئله کاملاً بینالمللی و جهانی تبدیل میشود. در آن زمان احتمالاً متحدان آمریکا فشار سنگینی بر دولت آمریکا و شخص رئیسجمهور وارد خواهند کرد تا به این محاصره دریایی پایان داده شود. حتی ممکن است خودشان بهصورت مستقیم وارد مذاکره با ایران شوند؛ همانطور که گزارش شده برخی کشورهای اروپایی، از جمله فرانسه، پیشنهاد برگزاری یک کنفرانس یا اتحاد صلحآمیز را مطرح کردهاند تا نمایندگان کشورها مستقیماً با ایران گفتوگو کنند و عملاً آمریکا دور زده شود. در نهایت، در چنین فضایی فشار بر آمریکا آنقدر زیاد خواهد شد که ناگزیر به نوعی مصالحه با ایران خواهد رسید.برخی کشورهای اروپایی، از جمله فرانسه، پیشنهاد برگزاری یک کنفرانس یا اتحاد صلحآمیز را مطرح کردهاند تا نمایندگان کشورها مستقیماً با ایران گفتوگو کنند و عملاً آمریکا دور زده شود. در نهایت، در چنین فضایی فشار بر آمریکا آنقدر زیاد خواهد شد که ناگزیر به نوعی مصالحه با ایران خواهد رسید.
*** برخی تحلیلگران و نویسندگان آمریکایی معتقدند که ایران برنده جنگ شده و تنگه هرمز بهعنوان برگ برنده راهبردی در اختیار ایران قرار دارد. آنها میگویند این جنگ موقعیت و قدرت تهران را بهشدت ارتقا داده است. به نظر شما این نوع تحلیلها تا چه اندازه واقعی است و ایران چگونه باید با این بازنماییها مواجه شود؟
بله؛ بسیاری از نویسندگان و متخصصان علوم سیاسی در آمریکا میگویند ایران برنده جنگ شده و تنگه هرمز بهعنوان برگ برندهای در دست ایران قرار دارد؛ بهگونهای که برخی آن را نوعی «قدرت بازدارندگی مشابه بمب اتم» توصیف میکنند. آنها همچنین ادعا میکنند متحدان آمریکا از این کشور فاصله گرفتهاند و واشنگتن در برابر ایران تنها مانده و ناچار به تسلیم خواهد شد. در واقع، این دسته از تحلیلگران تصویری بسیار بزرگنماییشده از برد نظامی ایران ارائه میدهند و بر برگهای برنده تهران تأکید میکنند.
به نظر من، یعنی کسی که تاریخ روابط بینالملل را مطالعه کرده و با جنگها و رویدادهای خاورمیانه-از عراق گرفته تا لیبی و سایر موارد-آشناست، ایران باید با احتیاط به این نوع روایتها نگاه کند. ایران میتواند از این تحلیلها در حوزه تبلیغات بهرهبرداری کند، اما نباید به آنها تکیه بیش از حد داشته باشد. گاهی این بزرگنماییها میتواند رنگ و بوی توطئه داشته باشد؛ یعنی به شکلی عامدانه قدرت ایران را بزرگ جلوه دهند تا بعداً آن را بهعنوان «تهدیدی برای جهان» معرفی کنند.
در واقع، این تحلیلها الزاماً بر محاسبات واقعی استوار نیست. نه امکانات اقتصادی فعلی ایران چنین تصویری را تأیید میکند و نه ابزارهایی که در اختیار طرف مقابل، بهویژه آمریکا، قرار دارد نادیدهگرفتنی است. برخی دانشمندان آمریکایی یا نمایندگان جریانهای سیاسی، مخصوصاً دموکراتها، ایران را بهعنوان «قدرت چهارم جهان» معرفی میکنند.
مبالغه در مورد قدرت ایران میتواند زمینهساز گسترش ایرانهراسی و ورود کشورهای دیگر به جنگ باشد
این نوع اغراقها میتواند زمینهساز توجیه اقدامات خصمانه و جنگ باشد؛ یعنی بگویند ایران تهدیدی بزرگ است، میتواند اقتصاد جهان را مختل کند، تنگه هرمز را ببندد و خطر جدی برای غرب و دیگر کشورهاست؛ پس باید محدود شود. بنابراین این گفتهها به نفع ایران نیست.
تاریخ نشان میدهد این روش جدیدی نیست. برای نمونه، در مورد صدام حسین نیز ابتدا او را «سردار بزرگ» جلوه دادند، اما این بازنماییها در نهایت مسیر دیگری را رقم زد و خود بخشی از یک سناریوی توطئهآمیز بود.برخی دانشمندان آمریکایی یا نمایندگان جریانهای سیاسی، مخصوصاً دموکراتها، ایران را بهعنوان «قدرت چهارم جهان» معرفی میکنند. این نوع اغراقها میتواند زمینهساز توجیه اقدامات خصمانه و جنگ باشد؛ یعنی بگویند ایران تهدیدی بزرگ است، میتواند اقتصاد جهان را مختل کند، تنگه هرمز را ببندد و خطر جدی برای غرب و دیگر کشورهاست؛ پس باید محدود شود. بنابراین این گفتهها به نفع ایران نیست.
بنابراین ایران باید نسبت به این نوع اظهارنظرهای خارجی هوشیار باشد و با واقعگرایی عمل کند. غرور ناشی از این تحلیلها ممکن است خطرناک باشد. ایران باید با در نظر گرفتن ظرفیتهای واقعی اقتصادی، محیط بینالمللی و تواناییهای خود، برد نظامی و موقعیت کنونیاش را از مسیر دیپلماسی تثبیت کند و به یک توافق عادلانه و منصفانه که حافظ منافع ملی باشد دست یابد.
بر همین اساس، هدف ایران فقط حفظ حقوق مشروع خود است؛ ازجمله حقوق مرتبط با غنیسازی طبق قوانین بینالمللی، رفع تهدیدها، پایان محاصره و دریافت خسارتها. ایران نمیخواهد چیزی بیشتر از حقوق خود را طلب کند. اما گاهی این واقعیتها بهصورت توطئهآمیز پنهان میشوند و طوری القا میشود که ایران «تهدیدی برای جهان» است تا اقدامات سختگیرانه علیه ایران توجیهپذیر جلوه کند.
اما ایران در موقعیتی نیست که بتواند جنگ را ادامه دهد و باید توجه داشت که آسیب مجدد به زیرساختهای ایران، آسیبی جبراننشدنی خواهد بود. به همین دلیل، ایران باید با تکیه بر واقعگرایی، از موقعیت فعلی خود بهره دیپلماتیک ببرد و در نهایت به صلحی پایدار برسد که بتواند زمینهساز توسعه بلندمدت و رفاه عمومی در کشور باشد.
۴۲/۴۲