جماعتی که این روزها با نام «دیاسپورای ایرانی» شناخته می‌شوند، تنها بخش بسیار ناچیز و کوچکی از جامعه مهاجر ایرانی هستند. واقعیت عینی خبر از شمار اندک این جماعت، اما پژواک پرطنین عربده‌کشی‌هایشان می‌دهد.

به گزارش خبرآنلاین روزنامه اعتماد نوشت: گزارش‌های متعدد رسانه‌های غربی و حتی اسراییلی مانند «هاآرتص»، «بی‌بی‌سی مانیتورینگ» و «فیگارو» چنین پدیده‌ای را تایید می‌کنند. اکنون روشن شده که بسیاری از اکانت‌های X و اینستاگرام طرفدار جنگ و کشتار مردم ایران و بازگشت سلطنت، عمدتا روبات‌هایی هستند که محتوای واحدی را تکرار می‌کنند.

اما این فقط مرحله اول کار است، کمپین پروپاگاندای اسراییلی - امریکایی بر پایه تولید دروغ‌های بزرگ و تهمت‌زنی و تکرار بی‌وقفه آنها از مسیرهای متفاوت کار می‌کند تا منابع متعددی به عنوان شواهد تاییدکننده «ادعا و دروغ» پیدا شود. مردمی که سال‌هاست تحت بمباران تبلیغاتی برنامه‌ریزی شده توسط رسانه‌های دشمن ایران مانند «اینترنشنال» و «من و تو» قرار دارند، ذهنی آماده برای پذیرش اخبار و تحلیل‌های مشابه دارند.

شبکه «من و تو» طی سال‌ها کار فشرده و در غیبت رسانه‌ای قدرتمند در ایران، روایتی مجعول و غیرواقعی از دوره سلطنت پهلوی و چگونگی به قدرت رسیدن رضاخان و احوال ایران و ایرانی در سال‌های پیش و پس از واقعه کودتای ۱۲۹۹، به اذهان مردم سرازیر کرد. آنها که ذهنی جست‌وجوگر داشتند، البته این روایت مجعول را نپذیرفتند و واقعیات را یافتند، اما زور پروپاگاندا و زرق و برق استودیوها و مجری‌های رنگارنگ، اذهان بسیاری را تسخیر کرد.

هدف این جعل روایت مشروعیت بخشی به بازگشت سلطنت پهلوی بود! در موضوع آسیب‌شناسی نحوه عملکرد صدا و سیما و زمینه‌سازی فعالیت و دلایل توفیق رسانه‌های ضد ایران توسط بسیاری از تحلیلگران و متخصصان بررسی شده و همچنان لازم است که پیگیری و مطالعه شود. جابه‌جایی مرجعیت خبری و سرگرمی مردم از رسانه‌های داخلی به این دشمنان موضوعی نیست که بتوان آن را ساده گرفت، این مساله قطعا در حوزه امنیت ملی ایران قرار دارد. اما ظاهرا همچنان در بر همان پاشنه می‌چرخد و مدیریت صدا و سیما، ساز یکنواخت خود را می‌نوازد و گویی مانند دیاسپورای ضد ایران، خبری از واقعیاتی که در جامعه ایرانی داخل کشور و جامعه ایرانی مهاجر می‌گذرد، ندارد. 

گفته‌اند که «دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد» باید بدانیم که با دشمنی به‌ شدت مجهز، با پشتکار و با انگیزه و دارای حمایت گسترده جهانی مواجه هستیم. چندین دهه است که آنها بزرگ‌ترین مروج ترور و خشونت در جهان هستند و این صفات را به کشورها و گروه‌هایی که در مقابل آنها مقاومت می‌کنند، نسبت می‌دهند. جنگ تحمیلی سوم و پویش خودانگیخته تبلیغاتی‌ای که در حمایت از ایران و محکومیت تجاوز در سراسر جهان شکل گرفت، فاصله بسیار زیاد عملکرد رژیم‌های غربی و عربی با آرای مردمشان را آشکار کرد.

اگر طی سال‌های گذشته جمهوری اسلامی ایران، محبوب و مامن و مایه امید ملل محروم و تحت ستم جنوب جهانی بود، امروز این محبوبیت به سراسر جهان تسری یافته. گویی مردم جهان، تازه چشمشان به روی ایران و ایرانی باز شده است. همه مظاهر و جلوه‌های ما برای مردم نقاط دیگر جهان، به ویژه غربی‌ها جذاب و جدید و غافلگیرکننده شده است. مردم غرب سال‌هاست که از ما و منطقه غرب آسیا تصوری اینچنین دارند: چادر، شتر، بیابان و ریگزار و نخل خرما، جنگ، اسلحه، نفت، کودکان و زنان آواره در اردوگاه‌های صلیب سرخ و سازمان ملل. تصویری جز اینها را ندیده‌اند، ابدا تصوری از میزان توسعه و پیشرفت کشوری مانند ایران ندارند.

برای آنها پیشرفت در حد ریزکشورهای حوزه خلیج‌فارس معنی می‌دهد: برج‌های سر به فلک کشیده‌ای که اروپایی‌ها و امریکایی‌ها برای آنها ساخته‌اند، ناوگان‌های عظیم هواپیمایی که از ایرباس‌ها و بویینگ‌ها ساخته شده‌اند و زرق و برق و تجارت و دلالی و پولشویی و سواحل آفتاب‌گیر و هتل‌های بسیار مجللی که دسترسی به هر نوع فساد ممنوعه‌ای در آنها ممکن است. 
کمتر کسی از مردم عادی غرب و به تبع آنها جماعت دیاسپورای ضد ایران، می‌دانستند که کشور ما پس از نزدیک به 50 سال تحریم، نه‌تنها ویران نشده، بلکه زیرساخت‌های صنعتی مستحکمی پیدا کرده که تاکنون فقط برای معدودی از کشورهای جهان قابل دسترسی بوده است. مردم غرب، از اینکه ما تولیدکننده بزرگ دارو هستیم، از واردات غذا تا حد زیادی بی‌نیازیم و به‌رغم مضایق فراوان، روحیه مقاومت و وطن‌دوستی خود را به هیچ ‌وجهی از دست نمی‌دهیم، متعجب هستند.

اکنون بین عقلایشان این پرسش مطرح است که چرا غربی‌ها تنها الگوی سعادت و رفاه و آزادی را، الگوی رژیم‌های پرمساله سیاسی و اجتماعی خود می‌دانند؟ چرا از نظر آنها حاکمیتی که می‌تواند به وقت گرفتاری و حمله دشمن، جمله مردم را پشت سر رهبران، نظام و کشور گرد بیاورد، لابد کارآمدی خود را به مردم خود اثبات کرده است. فقط در یک مورد، دسترسی به شبکه بهداشت و درمان عمومی، ایران فرسنگ‌ها از کشورهای اروپای غربی و کانادا و امریکا جلوتر است. آنها که یک بار در کشورهای اروپایی ناچار شده‌اند از بیمه دولتی و نظام عمومی سلامت استفاده کنند، می‌دانند که چه مصیبتی است. 

از پیامدهای این جنگ و آنچه اختصاصا در فضای داخلی ایرانی اتفاق افتاد، این بود که هموطن حزب‌اللهی و غیرحزب‌اللهی و بی‌حجاب و باحجاب، مهاجر و ساکن داخل وطن، شناختی دوباره از میهن و هم‌میهن و رهبری شهید و رهبری فعلی و دولت جمهوری اسلامی ایران پیدا کرده‌اند. شناختی که باید موضوع کار بیشتر رسانه‌ها و عمیق‌تر کردن پیوندهای مشترک بین آحاد مردم باشد. بی‌تردید فصل نوینی در تاریخ کشور ما گشوده شده است، در این برهه باید به جای دامن زدن به بی‌اعتمادی، به‌ هم و به حاکمیت و دولت بیش از گذشته اطمینان کنیم، نگاه انتقادی و ضد فسادمان را حفظ کنیم و از نیروی برآمده از جنبش ملی و دفاع عظیم میهنی برای شکوفایی و رسیدن به قله و تثبیت قدرت و حاکمیت‌مان و چاره‌جویی و درمان معضلات بهره ببریم.

17302