به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در شرایطی که رسانهها و مقامات آمریکایی به طور هماهنگ از قریبالوقوع بودن دور جدید مذاکرات در اسلامآباد خبر میدهند و حتی به اعزام نمایندگان ویژه اشاره میکنند، سکوت تهران قابل تأمل است.
به روایت فارس، بررسی تجربه دور قبل نشان میدهد که ورود مجدد به این بازی بدون دریافت تضمین عینی، نه تنها دستاوردی ندارد بلکه صرفاً ابزاری برای مدیریت افکار عمومی جهان و القای پذیرش شرایط از سوی ایران خواهد بود. دلایل راهبردی متعددی وجود دارد که نشان میدهد شرکت در مذاکرات اسلامآباد در مقطع کنونی یک خطای محاسباتی است.نخستین و مهمترین دلیل، سابقه بدعهدی و تفسیر به رأی در دور گذشته است. تهران در دور قبل با تردید و تنها پس از شرط آتشبس در مذاکرات شرکت کرد، شرطی که طرف آمریکایی با مانور رسانهای آن را به آتشبس محدود در بیروت تقلیل داد و آتشبس کامل واقعی صرفاً پس از تهدید علنی ایران به اقدام نظامی محقق شد، نه به برکت میز مذاکره. همچنین وعده آزادسازی پولهای بلوکه شده که در فضای مذاکرات مطرح شده بود، از سوی واشنگتن رسماً تکذیب شد و نشان داد که یا میانجی پاکستانی بلوف سیاسی زده و یا آمریکا تعهدی به اجرای آن نداشته است. وقتی طرف مقابل در اجرای شروط پیش از مذاکره چنین بدعهدی میکند، شرکت مجدد به منزله چشمپوشی از این سابقه و مشروعیتبخشی به یک روند فریبکارانه است.
دومین شاهد مثال بر بیاعتباری وعدههای آمریکا، نقض فاحش تعهدات موازی به ویژه در موضوع رفع محاصره دریایی است. این تعهد از جمله مواردی بود که در فضای رسانهای دور قبل مطرح شد و ایران نیز در مقابل به طور داوطلبانه امکان تردد کشتیرانی در تنگه هرمز را محقق کرد، اما در واقعیت میدانی آمریکا نه تنها به وعده خود عمل نکرد بلکه محاصره عملاً ادامه دارد. این رفتار بار دیگر الگوی تکراری واشنگتن را تثبیت میکند: گرفتن امتیاز راهبردی و نقد (بازگشایی تنگه) در ازای وعدهای توخالی و نسیه. مذاکره در چنین بستری به معنای پذیرش همین فرمول نابرابر است.افزون بر این، باید به اهداف جنگ روانی رسانهای توجه داشت. رسانههای غربی به صورت هماهنگ از احتمال حضور ایران خبر میدهند در حالی که تهران هنوز تصمیم نگرفته است. واشنگتن همزمان با تهدید به دنبال آن است که پیش از هرگونه توافق واقعی، تصویری از تحمیل اراده خود به جهان مخابره کند، زیرا تمام اهدافش در تقابل با ایران شکست خورده و اکنون صرفاً به دنبال تصویری برای پیروزی است. شرکت در مذاکره در این فضا یعنی بازی در زمینی که نتیجه آن از پیش برای مصرف داخلی و بینالمللی آمریکا طراحی شده است.
راهحل جایگزین منطقی آن است که به جای تن دادن به یک مذاکره نمایشی، بر دیپلماسی مکتوب اصرار ورزید. اگر طرف آمریکایی واقعاً تشنه مذاکره است و میانجی پاکستانی مدعی وجود بندهای توافقی با رعایت خطوط قرمز ایران است، ضرورتی برای دیدار رو در رو و غیرمستقیم وجود ندارد. متن مکتوب از یک سو مانع دروغپردازی و تفسیر به رأی و انکار بعدی وعدهها میشود و از سوی دیگر در صورت عهدشکنی، دست ایران را برای افشاگری حقوقی و مستند باز میگذارد. بنابراین، ورود به دور جدید مذاکرات در شرایطی که تعهدات قبلی نقض شده، وعدههای میانجی بیاعتبار گشته و مذاکره صرفاً ابزاری برای بازتولید تصویر ابرقدرتی آمریکاست، نه یک اقدام دیپلماتیک هوشمندانه بلکه خودزنی راهبردی محسوب میشود.
31216