به گزارش خبرآنلاین، نگاهها طی روزهای آینده به اسلام آباد است که احتمال میرود میزبان دور دوم مذاکرات تهران و واشنگتن باشد. اما ایران تاکنون با رفتن به دور دوم مذاکرات تا زمانی که واشنگتن محاصره دریایی بنادر آن را رفع نکند مخالفت کرده است. این شرط ایران صرفا اعتراض به یک اقدام متجاوزانه و غیرقانونی نیست، بلکه اعلام معادله جدیدی است که روابط میان دو طرف از قبل شاهد آن نبوده است. ایران برای لغو محاصره خود مذاکره نمیکند، بلکه منتظر است طرف مقابل برای لغو محاصره آن مذاکره کند.
به گزارش ایسنا، طبق گزارش المیادین، براین اساس مذاکرات دیگر درباره این نیست که ایران برای لغو محاصره چه بهایی پرداخت خواهد کرد، بلکه درباره این است که قبل از اینکه واشنگتن مجبور به عقبنشینی و قبول شروط ایران شود، جهان در صورت بسته شدن تنگه هرمز تا چه حد میتواند این را تحمل کند.
از زمانی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در چهارم مارس کنترل کامل بر تنگه هرمز را اعلام کرد تهران براساس منطق دقیقی عمل کرد که بستن تنگه هرمز را از یک اقدام کلی به مکانیزمی تبدیل کرد که با یک تصمیم حاکمیتی اداره میشود. به کشتیهای چینی، هندی، مصری و کرهای حق عبور مشروط در ازای عوارض امنیت بیش از یک میلیون دلاری برای هر کشتی داده شد درحالی که کشتیهایی که در تجاوز دست داشتند از آن محروم شدند.
زمانی که رژیم صهیونیستی در ۱۶ آوریل با آتشبس در لبنان موافقت کرد ایران تنگه هرمز را برای سفرهای تجاری باز کرد اما بعد از محاصره دریایی ظرف ۲۴ ساعت آن را بست. با این کار ایران حرکت کشتیرانی را شاخص مستقیمی بر پایبندی طرف مقابل به شروط خود قرار داد و تنگه هرمز را به پروندههایی مرتبط کرد که از دامنه جغرافیایی آن تجاوز میکند.
واشنگتن با خواستههایی وارد دور دوم مذاکرات میشود که بسیار فراتر از آن چیزی است که مذاکرهکنندهاش میتواند در میدان اعمال کند. واشنگتن خواهان تعلیق غنی سازی اورانیوم به مدت ۲۰ سال و انتقال اورانیوم غنی سازی شده به خارج از ایران و باز کردن فوری و بدون شروط تنگه هرمز و محدود کردن حمایت ایران از گروههای مقاومت در منطقه از جمله حزب الله، انصارالله و گروههای عراق و فلسطین است. ترامپ با فشار داخلی شدیدی به دلیل شکست اهداف عملیات نظامی و خسارت به پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و افزایش قیمت بنزین در داخل آمریکا به سطوحی بیسابقه مواجه است.
این تفاوت بین خواستهها و قدرت عملی برای اجرای آن نشان میدهد چیزی که دولت آمریکا به آن نیاز دارد، توافقی نیست که اهداف آن را محقق کند، بلکه متن صوری است که این ادعا را ایجاد کند که جنگ به پیروزی منتهی شده که شکست میدانی را از افکار عمومی آمریکا که بخش بزرگی از آن با جنگ مخالف است، مخفی میکند.
اما در سطح منطقهای معادله امنیتی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در طول نیم قرن به آن تکیه کردهاند ظرف هفت هفته گذشته فروپاشید. پایگاههای آمریکایی در بحرین، قطر، کویت، امارات و عربستان در طول جنگ به اهداف نظامی مستقیمی تبدیل شدند و حملات موشکی و پهپادی زیادی به آنها وارد شد بدون اینکه بتوانند واکنش دفاعی مناسبی داشته باشند. بستن تنگه هرمز اقتصاد این کشورها را در معرض مشکلات قرار میدهد.
زمانی که «حمایت وعده داده شده» به منشأ خطر تبدیل میشود کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مجبور میشوند در محاسبات خود و ارتباط با واشنگتن بازنگری کنند. این چیزی است که در تماسهای این کشورها با ایران و تلاشها برای میانجیگری منعکس میشود و مشخص میشود که امنیت منطقه دیگر بدون تفاهم با ایران قابل تأمین نیست.
تفاوت عمیقتر بین ایران و دشمنانش در این درگیری در قدرت نظامی نهفته نیست، بلکه در مهارت تعامل با محاصره نهفته است. ایران چهار دهه تحت تحریمهای ترکیبی و شدید بوده که طی آن اقتصاد موازی و تحول راهبری را ایجاد کرده که محاصره دریایی جدید را به مهارت جدیدی تبدیل میکند. در مقابل اقتصاد آمریکا و بازارهای انرژی اروپا و پالایشگاههای آسیای شرقی و اقتصادهای خلیج فارس در رویارویی با چنین تنشی آزموده نشدهاند. درنتیجه محاصرهای که باید ایران را خسته میکرد به ابزاری برای خسته کردن دشمنانش با افزایش قیمت نفت و کاهش رشد جهانی تبدیل شده است.
همچنین از نظر عملی ایران نیازی به توافق با واشنگتن برای لغو تحریمها و دریافت غرامت جنگ و آزادی اموال بلوکه شده ندارد. عوارض عبوری که ایران بر کشتیها تحمیل کرده برای ایران درآمدهای احتمالی سالیانه بالغ بر ۵۰ میلیارد دلار تأمین میکند.
همچنین حق حاکمیتی برای منع عبور کشتی ها هزینه سنگینی را بر دوش این کشورها میگذارد و باعث میشود در تحریمها بازنگری کنند و به دنبال توافق دوجانبه با ایران باشند. درنتیجه تنگه هرمز به ابزاری برای اجرای خواستههای ایران تبدیل میشود و نیازی به امضای متنی در اسلام آباد ندارد. تنها طرفی که به توافق مکتوب نیاز دارد خود دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا است که به دنبال سندی است که شکست عملیات نظامی آن را مخفی کند.
تأثیر معادله تنگه هرمز به جنوب نیز امتداد دارد و جبهه باب المندب جبهه تکمیل کننده آن است. نیروهای مسلح یمن در ۱۸ و ۱۹ آوریل تهدید کردند آن را میبندند. اهمیت ارتباط بین این دوجبهه ناشی از تنها همبستگی سیاسی نیست، بلکه ناشی از این است که باب المندب به تنها گذرگاه برای صادر کردن نفت خلیج فارس بعد از بستن تنگه هرمز تبدیل شده است.
در نتیجه بستن همزمان دو تنگه حدود ۲۵ درصد از تجهیزات انرژی جهانی را تحت اداره محور مقاومت ایران و یمن قرار میدهد و جغرافیای منطقهای به سامانه بازدارندگی استراتژیکی تبدیل میشود که در هیچ مرحلهای از نزاع با پروژه آمریکایی-صهیونیستی وجود نداشته است.
۳۱۰۳۱۰