به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، علی جمالی، فرهنگی بازنشسته و شاعر آیینی گیلانی است. شاعری که با شروع جنگ رمضان احساس تکلیف کرد تا با اسلحهای به نام قلم، در میدان باشد.
بنابر روایت فارس، او گر چه روزهای نوجوانیاش را در دهه ۶۰ گذرانده اما با نوجوان دهه نودی تجربه مشترک زیاد دارد: «صبح آغاز جنگ رمضان، یاد روزهایی افتادم که رفاقتم با شعر شروع شد. نوجوانی بودم که پشت پیکر شهیدان دفاع مقدس در کوچهها اشک میریختم و شعر میگفتم. داغ ارتحال امام خمینی را کلمه کرده بودم و یاد میرزا کوچک جنگلی را با شعر زنده کرده بودم. هر عاشورا برای قهرمان شیعیان شعر گفته بودم و حالا وقت ادای دین به مادرم ایران بود.
وقتی شعر گفتن ضروری میشود
با جلسه شاعران آیینی استان شروع کردیم. شعرهایی که برای جنگ رمضان گفتیم را در تجماعت و فضای مجازی منتشر کردیم اما متوجه شدم کسانی هستند که زودتر از ما دست به کار شدهاند. نوجوانهای دهه نودی!
از همان ساعات اول جنگ، بچهها در میدان فضای مجازی برای دفاع از کشورشان حاضری زده بودند.»
خونی که طلسم دیو را شکست
اولین بار که علی جمالی را دیدم؛ روی سکو میان مردم بود و یک کوله پشتی صورتی در دست داشت. کاغذی را از کوله پشتی صورتی بیرون آورد و به یاد دختران مینابی خواند. او خواند و مردم اشک ریختند: «من یک معلمم و انتظار والدین پشت در مدرسه را زیاد دیدهام. اما چیزی که این بار دیدم فرق داشت. هیچ کدام از مادرها منتظر نبودند دخترشان از در مدرسه بدود بیرون و با صدای بلند بخندد. آنها فقط میخواستند کسی یک تکه از پیکر دختری که صبح راهی مدرسه کرده بودند را بیاورد. این صحنه را که در تلوزیون دیدم واقعا منقلب شدم و شعر دختران مینابی به ذهنم الهام شد.
این روزها نوجوانهایی که یک دنیا تفاوت پوششی و فرهنگی دارند؛ با اتحادی بیسابقه برای ادای دین به رهبر شهید و دختران مینابی کار میکنند. نوجوان چون آینه دلش از ما بزرگترها صافتر است، راحتتر حقیقت را قبول میکند.
خون دختران مینابی ما و رهبر شهید باعث شد نوجوان ما حقیقت دشمن را بشناسد. دشمنی که برای فرزندان ما محتوا تولید میکند اما همان محتوا را برای نوجوان خودش ممنوع اعلام میکند!این خونها دل خیلی از افراد را دوباره زنده کرد تا به تلاش دشمن پشت پا زده و پای میهن خود بمانند.»
سربازهای پشت سیستم
جمالی که بعد اجراهایش در تجمعات با استقبال زیادی از سوی مردم مواجه شده؛ از درخواست نوجوانها میگوید: «این مدت در فضای مجازی پیامهای زیادی داشتم که درخواست کرده بودند شعرهایم را برایشان بفرستم. عکس پروفایل اکثرشان پسران و دختران نوجوان هستند. شعرها را در تجمعها شنیدهاند و میخواهند در فضای مجازی منتشر کنند.
ما آدم بزرگها نهایتا تا ساعت یک بامداد در تجمعات و خیابانها هستیم اما نوجوانها از آن ساعت به بعد، وارد میدان دیگری میشوند. شبی بین بچههای موکب گفتم میخواهم از ویدئو اجرای شعر خوانیام کلیپی را برای فضای مجازی آمده کنم که دوتا از بچههای نوجوان گفتند برایم انجام میدهند. آنجا دیدم این بچهها از یک بامداد تا نزدیک سحر با چشمهای خون افتاده پای سیستم مینشینند تا برای فضای مجازی محتوا آماده کنند. بچهها خودشان را سرباز میدان مجازی میدانند. سرباز همان میدانی که رهبر شهید ما روی اهمیت آن تاکید فراوان داشتند.»
پرچمداران جوان
علی جمالی معلمی است که سابقه کار زیادی با نوجوانها دارد و توانسته پتانسیل پنهان آنها را درک کند:
«آنچه که این شبها در شهرستان صومعه سرا میبینم؛ نشان میدهد نوجوانها پاشنه آشیل مراسمهای شبانه مردم هستند. بیشتر فیلمبرداری، عکاسی و خدمت رسانی موکبهای ما با نوجوان است.
نزدیک به پنجاه شب است که بچههای نوجوان در ایستهای بازرسی، موکبها، پرچم گردانی و ماشین نویسی حضور دارند. چیزی که توجه مرا جلب کرده اخلاق خوب نوجوانهای امروز و حوصله بالای آنهاست که نسبت به ما در این موارد قویترند. من قبل هر اجرا معمولا با چند نفر مشورت میکنم. همین خصوصیات بچههای نسل جدید باعث شده من یکی از مشاورانم را از بین نوجوانها انتخاب کنم.»
تبدیل تهدیدها به فرصت
«من در اکثر جلسات تصمیم گیری که برای تجمع مردمی شهرستان برگزار شد حضور داشتم. میتوان گفت ۹۰ درصد تصمیمها را نوجوانها میگیرند. بزرگترها کنارشان هستند و اگر جایی از تصمیمها ایراد داشته باشد، راهنماییشان میکنند و اجرا باز به آنها محول میشود. خروجی این اعتماد به نوجوان، درخشان از آب درآمده. به نظرم فرصت دادن به نوجوان اجازه میهد نتیجه کارش را ببیند. گرفتن بازخورد از کار عملی است که به نوجوان اعتماد به نفس فعالیت بیشتر را میدهد.
جنگ رمضان تبدیل به یک مانور آمادگی شده. نوجوانها برای رسیدن به سرعت کارها متوجه شدهاند که برای هر طرحی چند ماه وقت ندارند و حالا که کشور درگیر بحران شده؛ باید سرعت عمل بالایی داشته باشند. یک شب بچهها ایده دادند برنامهای را مخصوص مدرسه میناب داشته باشیم. آن شب من و یکی از پسران نوجوان، مجری برنامه بودیم. دانش آموزان، فرهنگیان و مسئولان شهر هم در برنامه حضور پیدا کردند. به لطف تلاش بچهها، برنامه خیلی عالی برگزار شد.»