به گزارش خبرآنلاین روزنامه فرهیختگان نوشت: شاید موسیقی او در «پارادایم» امروزی مخاطبان سختگیر و نسل جدید که به دنبال امضاهای پیچیده هنری یا مفاهیم انتزاعی هستند، نگنجد. بسیاری از آهنگهای او شاید سالهاست که در پلیلیستهای بهروز شنیده نمیشوند و استایل موسیقیاییاش برای عدهای، بازمانده از دورانی سپریشده به نظر برسد؛ اما هنر، همواره دو رو دارد، یکی تکنیک و فرم و دیگری شرافت و تعهد.
در روزهایی که غبار جنگ و تهدید بر سر ایران سایه انداخته و ماشین جنگی اسرائیل و آمریکا، جغرافیای وطن را نشانه گرفته است، بسیاری از ستارههای پرزرقوبرق که ادعای مردمیبودن داشتند، در سکوتی مصلحتآمیز فرورفتند یا پشت نقاب بیطرفی پنهان شدند؛ اما در این میان چهرهای قد علم کرد که شاید کسی انتظار نداشت در صف اول ایستادگی باشد.
«قیصر» همان خوانندهای که دههها او را با ترانههای شاد و بیخیال میشناختیم، ثابت کرد که تپش قلبش برای ایران، بسیار جدیتر از ریتم آهنگهایش است. در گزارش پیش رو، به بررسی پدیدهای میپردازیم که در آن یک هنرمند انسانیترین تصمیم عمرش را میگیرد. قیصر امروز، برای ما نهفقط خواننده آهنگهای قدیمی، بلکه صدای همبستگی در برابر تهدیدات خارجی است. او ثابت کرد حتی اگر آهنگهایش در پارادایم جدید نباشند، شرفش دقیقاً در مرکز پارادایم انسانیت و میهنپرستی قرار دارد.
«قیصر» بدون ترس از قضاوتها، بدون هراس ازدستدادن مخاطبان احتمالی در خارج از مرزها و بدون لکنت زبان، در کنار مردم ایران ایستاد. او نشان داد وقتی پای وطن و امنیت خانهای به نام ایران در میان باشد، مرزهای سبک موسیقی و تفاوتهای سلیقهای فرومیریزد. قیصر در این کارزار، فراتر از یک خواننده قدیمی، در قامت یک «ایرانی باغیرت» ظاهر شد؛ کسی که فهمید در میانه جنگ، هنر واقعی، نه در استودیوهای مجهز، بلکه در اعلام همبستگی با مردمی است که زیر فشار تحریم و تهدید، همچنان ایستادهاند.
شاید موسیقی او مورد پسند منتقدان جدی هنر نباشد؛ اما شخصیت او در این برهه زمانی مورد ستایش هر وجدان بیداری است. او به ما یادآوری کرد برای وطنپرست بودن، نیازی به ادعاهای روشنفکری نیست؛ کافی است قلبت برای خاکت بتپد. او درحالیکه میتوانست مثل بسیاری دیگر سکوت کند تا پرستیژ هنریاش در رسانههای غربی آسیب نبیند، فریاد زد. این همان نقطهای است که یک هنرمند را از یک صنعتگر موسیقی متمایز میکند.
برای هنرمندی که تمام زیستبوم حرفهای، شبکه ارتباطی و مسیر درآمدیاش در خارج از مرزها تعریف شده، پای ایران ماندن، صرفاً یک موضعگیری اخلاقی ساده یا یک پست گذرا در فضای مجازی نیست؛ بلکه یک ریسک بزرگ معیشتی، امنیتی و اعتباری است. قیصر بهخوبی میدانست که با این انتخاب، آگاهانه پا در میدانی میگذارد که در آن، خود را سیبل حملات جریانی میکند که هرگونه تعلق خاطر به خاک، احترام به پرچم و ایستادگی در برابر تهدیدات نظامی آمریکا و اسرائیل را بر نمیتابد. او در فضایی تنفس میکرد که در آن، سمت ایران ایستادن به معنای واقعی کلمه، جرمی نابخشودنی تلقی میشود و بایکوت، کمترین جریمه آن است.
او آگاهانه انتخاب کرد که توسط همکاران، محافل هنری و فضای مسموم رسانهای دیاسپورا طرد شود؛ اما در کنار مردمی بماند که آنها را مخاطبان واقعی و همخون خود میداند. این انتخاب، او را در وضعیتی قرار داد که میتوان آن را غربت در غربت نامید؛ وضعیتی که در آن هنرمند از سوی جامعه میزبان و همصنفانش به دلیل عشق به خانه طرد میشود. اما این آزارها و فشارهای سیستماتیک، نهتنها او را عقب ننشاند و به لکنت نینداخت، بلکه به امضای هنری او اعتباری تازه بخشید. او ثابت کرد اعتبار یک هنرمند نه در تعداد لایکهای سازماندهی شده، بلکه در پیوند قلبی با سرنوشت مردم داخل مرزهاست.
در روزگاری که مد سیاسی و راه میانبر برای کسب اعتبار در رسانههای معاند، ایرانستیزی و همصدا شدن با تحریمکنندگان است، «قیصر» نشان داد هویت ملیاش کالا نیست که به بهای گرفتن ویزا، جایزه یا تریبونهای رنگی فروخته شود. او در برابر هجمههایی ایستاد که میخواستند از او یک مهره در بازی جنگ روانی علیه ایران بسازند. او ترجیح داد در میان دوستان سابقش در غربت، یک غریبه بماند؛ اما به مردمی که در کوچهپسکوچههای تهران و جایجای این خاک، زیر سایه سنگین تهدیدات نظامی و تحریمهای ظالمانه ایستادگی میکنند، پشت نکند.
این ایستادگی در برابر فشار سنگین همصنفان و فضای دیکتاتوری رسانهای در خارج از کشور، شاید از هر کنش سیاسی دیگری شجاعانهتر باشد. وقتی کسی در دل جریان غالب قرار دارد و علیه آن برای دفاع از وطنش شورش میکند، یعنی به مرحلهای از بلوغ رسیده است که میداند هنر بدون وطن، چیزی جز تظاهر و خودفروشی نیست. «قیصر» با این موضعگیری، مرز میان خواننده ویترینی و هنرمند دغدغهمند را ترسیم کرد و نشان داد که شجاعت، یعنی در میانه طوفان بایکوت، همچنان بلند ایران را فریاد بزنی.
هدیه برای روز دختر
در ادامه باید به یکی از انسانیترین کنشهای هنری قیصر اشاره کنیم؛ نقطهای که موسیقی او از فرمهای همیشگی فاصله گرفت و با بغضی فروخورده، به عمق فاجعهای در جنوب ایران پیوند خورد. ماجرا به آهنگی برمیگردد که او برای دختران شهید میناب خواند؛ کودکانی که در همان ساعات اولیه تهاجم دشمن، زیر آوار بمبهای اهدایی آمریکا، معصومیتشان به خاک و خون کشیده شد. این اثر که به بهانه روز دختر منتشر شد، فراتر از یک قطعه موسیقی، به یک بیانیه عاطفی علیه توحش جنگ تبدیل گشت و بازخوردهای وسیعی را در میان ایرانیان بیدار در سراسر جهان به همراه داشت.
«قیصر» دوربین خود را به سمت خرابههای میناب و صندلیهای خالی مدرسهای برد که دیگر هیچ دختری روی آن نمینشست. او با این کار، مفهوم روز دختر را به حق زندگی گره زد؛ حقی که توسط بمبهای خوشهای و موشکهای دوربرد از کودکان این سرزمین سلب شده بود. او از دخترانی خواند که پیش از آنکه فرصت کنند آرزوهایشان را نقاشی کنند، خود به تصویری بر دیوارهای شهر تبدیل شدند.
نکتهای که این اثر را در ذهن مخاطبان ماندگار کرد، صداقت بیتکلف جاری در آن بود. «قیصر» در این آهنگ، دیگر آن خواننده پرانرژی روی سن نبود؛ او در قامت پدری دلسوخته ظاهر شد که با زبانی ساده از سنگینی سایه جنگ بر سر عروسکهای خاکی میگفت. او آگاهانه از ادبیات ثقیل سیاسی پرهیز کرد تا مظلومیت کودکان میناب، خود بهتنهایی سخن بگوید. همین رویکرد باعث شد حتی کسانی که با سبک موسیقی او زاویه داشتند، در برابر این حجم از همدردی و وطنپرستی سر تعظیم فرود آورند.
بازخوردهای این اثر، جبههبندیهای جدیدی را مشخص کرد. از یکسو، مردم داخل کشور این آهنگ را مرهمی بر زخمهای خود دیدند و ازسویدیگر، جریانهای بایکوتکننده در دیاسپورا، خشمگین از اینکه یک هنرمند جسارت کرده و مستقیماً بمبهای آمریکایی و جنایتهای اولیه جنگ را هدف قرار داده، حملات خود را شدت بخشیدند. اما «قیصر» با این آهنگ نشان داد که هنر واقعی آنجایی متولد میشود که هنرمند، امنیت و عافیت خود را فدای حقیقت جاری در خون هموطنش کند. او با این مرثیه برای دختران میناب، ثابت کرد که در میانه جنگ هیچ صدایی رساتر از فریاد مظلومیت کودکانی نیست که قربانی زیادهخواهی آمریکا و اسرائیل شدهاند. این آهنگ سندی است بر اینکه قلب او دقیقاً در جایی میتپد که ایران بیشترین درد را حس میکند.
17302