چهل سال پس از بازگشت شاهکار سال ۱۹۳۷ پابلو پیکاسو از تبعید دوران فرانکو در نیویورک به مادرید، «گرنیکا» بار دیگر در کانون کشمکش‌های سیاسی قرار گرفته است؛ اثری که قرار بود فریادی برای صلح باشد، اکنون بهانه‌ای برای جدال‌های جناحی شده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هر سال در ماه سپتامبر، اسپانیا یکی از نمادین‌ترین لحظات گذار خود به دموکراسی را جشن می‌گیرد. امسال چهل‌وپنجمین سالگرد زمانی است که یک پرواز تجاری شرکت ایبریا از نیویورک در مادرید به زمین نشست و خلبان با اعلامی شگفت‌انگیز به مسافران گفت که آن‌ها با یکی از مشهورترین تبعیدیان کشور سفر کرده‌اند: تابلوی «گرنیکا» اثر پابلو پیکاسو. این نقاشی پس از بیش از چهار دهه نمایش در موزه هنر مدرن نیویورک سرانجام، با پایان دیکتاتوری فرانکو و مطابق خواست نقاش، به وطن بازگشت.

فریادی برای صلح که جهانی شد

مشهورترین اثر پیکاسو، که وحشت واردشده بر غیرنظامیان در بمباران شهر باسکی گرنیکا در جنگ داخلی اسپانیا را به تصویر می‌کشد، قرار بود فریادی برای صلح باشد. پیکاسو به دوستش جوزف لوییس سرت، معمار پاویون جمهوری اسپانیا در نمایشگاه بین‌المللی پاریس ۱۹۳۷، گفته بود: «اگر صلح جهانی برقرار شود، جنگی که من نقاشی کرده‌ام به گذشته خواهد پیوست.»

در روزگاری که بار دیگر خاورمیانه و اروپا با جنگ دریده می‌شوند، «گرنیکا» همچنان به‌روز و زنده است و به نمادی جهانی از وحشت بمباران هوایی بدل شده است. اما در اسپانیا، این شاهکار اکنون به بهانه‌ای برای نزاع‌های سیاسی خرد تبدیل شده است.

درخواست انتقال؛ جرقه یک جدال تازه

ایمانول پرادالس، رئیس منطقه باسک از حزب ملی‌گرای باسک، درخواست کرده است که «گرنیکا» برای چند ماه از موزه رینا سوفیا — محل نگهداری دائمی آن از سال ۱۹۹۲ — به بیلبائو منتقل شود. او دیدن این اثر در بیلبائو را نوعی «جبران برای مردم باسک» توصیف کرده است.

دولت میانه‌چپ پدرو سانچز این درخواست را به دلایل حفاظتی رد کرده است. هم‌زمان، سیاستمداران محافظه‌کار اسپانیا نیز وارد میدان شده و از این فرصت برای حمله به ملی‌گرایی باسک استفاده کرده‌اند. حزب ملی‌گرای باسک امیدوار است این اثر را سال آینده در موزه گوگنهایم بیلبائو به نمایش بگذارد؛ نمایشگاهی ویژه به مناسبت نودمین سالگرد بمباران گرنیکا در آوریل، که داستان خود نقاشی را نیز روایت خواهد کرد.

تولد «گرنیکا»؛ از گزارش‌های خبری تا نماد جهانی

پیکاسو که از گزارش‌های روزنامه‌ها درباره بمباران گسترده غیرنظامیان توسط لوفت‌وافه و نیروهای فرانکو الهام گرفته بود، در سال ۱۹۳۷ در پاریس، تنها در اندکی بیش از یک ماه «گرنیکا» را خلق کرد.

در اواخر دهه ۱۹۳۰، این اثر به ابزاری قدرتمند سیاسی تبدیل شد و در سراسر اروپا به نمایش درآمد تا حمایت از مبارزه با فاشیسم را جلب و برای جمهوری‌خواهان اسپانیا کمک مالی جمع‌آوری کند. در سال ۱۹۳۹ به ایالات متحده رسید و به‌سرعت به نمادی از جنایات جنگ و مبارزه برای صلح بدل شد. نسخه‌ای از آن هنوز در ورودی شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک آویخته است.

سفری فرساینده و دغدغه حفاظت

در دهه ۱۹۵۰، «گرنیکا» به‌طور مداوم میان نمایشگاه‌های ویژه در شهرهایی از میلان تا برلین و از استکهلم تا سائوپائولو، فیلادلفیا و شیکاگو در حرکت بود. این جابه‌جایی‌های مکرر به آن آسیب‌هایی وارد کرد؛ از تغییر رنگ گرفته تا فرورفتگی و ترک.

با بازگشت دیرهنگام اثر به اسپانیا در سال ۱۹۸۱، حفاظت از آن به دغدغه‌ای جدی تبدیل شد.

از شیشه ضدگلوله تا فضای باز

خطرات برای «گرنیکا» تنها فیزیکی نبود، بلکه سیاسی نیز بود. نخستین بار که نویسنده این گزارش در کودکی آن را دید، نقاشی پشت شیشه‌های ضدگلوله در ساختمانی وابسته به موزه پرادو نگهداری می‌شد؛ در فضایی با نور کم و محافظت‌شده توسط پلیس مسلح، در دورانی که اسپانیا هنوز دموکراسی شکننده‌ای بود و با حملات تروریستی متعدد مواجه می‌شد.

اما امروز، این اثر در فضایی باز و روشن در موزه رینا سوفیا به نمایش درآمده و حتی بازدیدکنندگان می‌توانند از آن عکس بگیرند؛ امکانی که تا سال ۲۰۲۳ وجود نداشت. این تغییر، شاید بازتابی از جهانی بازتر و آرام‌تر باشد.

قدرتی فراتر از زمان و مکان

«گرنیکا» همواره یادآور جهانی و تکان‌دهنده‌ای از جنایات جنگ بوده است. ولادیمیر زلنسکی در سفر خود به مادرید در نوامبر گذشته، همراه با سانچز از این اثر دیدن کرد؛ درخواستی که پس از اشاره او به این نقاشی در یک سخنرانی مطرح شد.

 قدرت «گرنیکا» در جهان‌شمولی آن نهفته است؛ اثری که فراتر از کشتار الهام‌بخش خود می‌رود. حتی می‌توان آن را ادای احترامی به مطبوعات آزاد دانست، چرا که بافت و سیاه‌وسفید بودن آن یادآور این واقعیت است که پیکاسو اطلاعات خود درباره بمباران را از گزارش‌های روزنامه‌های بین‌المللی به دست آورده بود.

حافظه‌ای خاص، پیامی جهانی

هرچند پیام «گرنیکا» جهانی است، اما به‌طور جدایی‌ناپذیری با حافظه خاص خشونت بمباران شهر کوچک گرنیکا گره خورده است؛ رویدادی که در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ رخ داد و رنج همان غیرنظامیان، سرچشمه قدرت جهانی این اثر است.
دولت، حفاظت یا سیاست؟

اوایل این ماه، ارنست اورتاسون از حزب چپ‌گرای سومار اعلام کرد که احساس پشت درخواست رئیس باسک را درک می‌کند، اما وظیفه دارد از این میراث فرهنگی حیاتی «حفاظت» کند. او با اشاره به نظر کارشناسان، هرگونه جابه‌جایی را رد کرد و گفت: «برای گرامی‌داشت نودمین سالگرد گرنیکا، باید تضمین کنیم که این اثر بتواند ۹۰ سال دیگر نیز دوام بیاورد.»

واکنش‌ها و جدال‌های لفظی

آنچه دولت اسپانیا تصمیمی فنی می‌داند، از سوی محافظه‌کاران به فرصتی برای حمله به احزاب حامی استقلال باسک تبدیل شده است. ایزابل دیاز آیوسو این درخواست را با واژه‌ای تحقیرآمیز به معنای «دهاتی» رد کرد و این اظهارنظر به موجی از واکنش‌های تند دامن زد.
شاهکاری فراتر از سیاست

«گرنیکا» یکی از تأثیرگذارترین نقاشی‌های قرن بیستم است و آخرین چیزی که به آن نیاز دارد، گرفتار شدن در نزاع‌های جناحی تازه در اسپانیاست. چه در بیلبائو باشد و چه در مادرید، این اثر همچنان وحشت جهانی جنگ و رنج غیرنظامیان را بازتاب می‌دهد و متأسفانه امروز نیز به همان اندازه زمان خلقش، مرتبط و معاصر است.

مترجم: ریحانه اسکندری

منبع: گاردین

۵۹۲۴۴

منبع: خبرآنلاین