تجمعات شبانهای بیسابقه، نفسگیر و لاینقطع، روایتی زنده از سه حس متلاطم اما همجهتند: سوگ، خشم، امید.
سوگ؛ نه برای یک رهبر عادی، که برای «امام شهیدی» که سالها عصاره تقوا و تدبیر بود. این احساسات و شعار ها و شعور ها در دل شب، بیرون از هر آیین مرسوم سیاسی، آیینِ رثای حقیقتی است که جامعه با فقر آن سوگوار شد. خداوند در قرآن فرموده: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا» (آلعمران، ۱۶۹)؛ امت ایران شهادت او را نه پایان، که آغاز حماسهای دیگر میبیند و با اشک، با او تجدید بیعت میکند.
خشم؛ خاموش اما سهمگین. خشم از تجاوز آشکار به تمامیت سرزمینی ایران در نخستین ساعات پس از شهادت. خشم از ظلمی که پایان ندارد، از سازمانهای مدعی حقوق بشر که چون همیشه چشم بستهاند. در منطق دین، خشم بر ظالم نه رذیلت که فضیلت است، اگر برای دفاع از مظلوم باشد. رسول خدا (ص) میفرمایند: «سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ حَمْزَةُ وَ رَجُلٌ قَامَ إِلَی إِمَامٍ جَائِرٍ فَأَمَرَهُ وَنَهَاهُ فَقَتَلَهُ»؛ خشم در برابر ستم، شرط شهادتطلبی سوگ، خشم، امید
امید؛ نه امیدی سادهلوحانه، بلکه امیدی از جنس «لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ» (یوسف، ۸۷). مردمی که شبها در کوچهها جمع میشوند، ضعف و هراس را کنار نهادهاند. آنان نقشه راهی دارند: ایرانی قویتر از پیش در اقتصاد خودکفا، در فرهنگ اصیل و در سیاست مستقل؛ تمدنی مبتنی بر همدلی و اتحاد که شالوده آن ایمان، اخلاق و جامعهای انگیزهدار است. این امید، سلاح نرم مقاومت در برابر زورگویان است.
و اما آنان که این تجمعات را به تمسخر میگیرند یا بیثمر میخوانند. سؤال ما این است: آیا نمیبینید که امت ایران هر سه مؤلفه سوگ، خشم و امید را همزمان در سینه دارد؟ ایستادن در سمت درست تاریخ، با طنز و بیتفاوتی ممکن نیست. تاریخ فقط جماعتِ متعهد را به یاد میآورد.
سوگ شما اوج وفاداری است، خشم شما زوال استکبار را رقم خواهد زد و امید شما، تمدنی خواهد ساخت که جهان از آن اخلاق و عزت را به یادگار خواهد برد..