مرتضی رضایی؛ سیدورف با آن رزومه درخشانش در فوتبال اروپا، قرار بود برای استقلال اعتبار بیاورد، شبکه ارتباطیاش را فعال کند، مربی و بازیکن معرفی کند و به ساختار فنی باشگاه شکل بدهد. اما در عمل چه شد؟ حضورش در تهران به زور به دو سفر کوتاه و در مجموع حدود یک تا دو هفته هفته رسید. نه خبری از پروژه بلندمدت بود، نه اثری از یک نقشه راه مشخص. حتی در مهمترین تصمیم فنی، یعنی انتخاب سرمربی، نام او عملاً از معادلات حذف شد و انتخاب ریکاردو ساپینتو بدون رضایت او انجام گرفت. این یعنی همان نقشی که برایش تعریف شده بود هم جدی گرفته نشد.
این وسط، بیشتر از همه نام مدیران استقلال به چشم میآید؛ مدیرانی که به نظر میرسد بیش از آنکه دغدغه ساختن یک تیم حرفهای را داشته باشند، درگیر «شوآف» و نمایش بوند. از آوردن یک چهره بینالمللی مثل سیدورف گرفته تا گسترش بیحساب حضور استقلال در رشتههای مختلف ورزشی، همه چیز بوی «بزرگنمایی» میدهد. انگار هدف این بود که استقلال را در همه جا حاضر نشان بدهند؛ از فوتبال گرفته تا هر رشتهای که بشود اسمش را آورد. واقعاً اگر میشد، شاید استقلال در منچ و مارپله هم تیمداری میکردند!
اما سؤال اصلی همچنان بیپاسخ مانده؛ این همه هزینه برای سیدورف دقیقاً چه خروجیای داشت؟ کدام بازیکن با کیفیت به تیم اضافه شد؟ کدام مربی سطح بالا معرفی شد؟ کدام ساختار حرفهای به باشگاه تزریق شد؟ وقتی پاسخ این سؤالات تقریباً «هیچ» است، دیگر نمیشود این تصمیم را چیزی جز یک هزینه بیحاصل دانست.
مدیریت باشگاه استقلال باید توضیح بدهد که معیارهایش برای چنین انتخابهایی چیست. فوتبال حرفهای جای آزمون و خطاهای پرهزینه و تصمیمات نمایشی نیست. هواداران استقلال نه نامهای بزرگ روی کاغذ را میخواهند، نه قراردادهای پر زرق و برق بیخروجی را؛ آنها نتیجه میخواهند، برنامه میخواهند، و مهمتر از همه، صداقت در مدیریت.
251 251