رضا صائمی - اگر در تحلیل سریال «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج زاد، فیلم سینمایی «تابستان داغ» او را به به عنوان نخستین تجربه فیلم بلندش به یاد بیاوریم می توانیم بگوییم که او به رمزگشایی در دل زیست رومزه و زندگی خانوادگی علاقه دارد که این روند به نوعی دیگر در آثار بعدی اش مثل «عنکبوت» و «شوهر ستاره» هم تداوم داشته و حالا در نخستین سریالش «گل سنگ» هم رد پای این مکاشفه دراماتیک در درون یک زندگی به ظاهر معمولی پیداست. در واقع او مبنا و هستی شناختی درام خود را بر محور یک بحران قرار می دهد که به واسطه برملا شدن یک رمز و راز پنهان برساخته شده و فرایند قصه را شکل می دهد.
«گل سنگ» گرچه یک درام خانوادگی است اما هویت فردیت یافته دارد که حول محور شخصیت محبوبه (مهتاب کرامتی) صورت بندی می شود. در واقع این محبوبه و زیست و شخصیت اوست که در کانون و نقطه مرکزی داستان قرار می گیرد و اجزا و عناصر دیگر را حول موقعیت خود شکل می دهد. به عبارت دیگر لایه های دیگر داستان و کاراکترهای آن پیرامون این شخصیت اصلی و رمزگشایی از آن بازنمایی می شود. بر این اساس می توان گفت گل سنگ در واقع واجد نوعی رویکرد پرتره محور است که در درون یک درام خانوادگی بسط می یابد تا در نهایت یک وضعیت بحرانی را روایت کند. این رازآلودگی از همان قسمت اول و به وییه زمانی که مخاطب متوجه می شود در خانه جدیدی که محبوبه مستقر شده قبلا زنی مشکوک به اسم فریبا زندگی می کرده که سرآغاز یک معمای ملتهب در تداوم داستان خواهد بود. بر همین اساس می توان از نوعی روانکاوی دراماتیک در سریال «گل سنگ» حرف زد که به میانجی رمزگشایی از گذشته شخصیت ها به بازنمایی آنها دست می زند و اکنویت آنها را در کانون یک بحران خانوادگی به نمایش می گذارد.
سریال با سکانسی مرموز و هولناک از انتقال یک جسد به بیابان آغاز میشود و در ادامه داستان به عقب بازمیگردد تا مخاطب را آرامآرام وارد زندگی محبوبه کند. این رمزگشایی البته سویه پنهان دیگری هم دارد و آن به ایرج پدر خانواده (مهدی حسینی نیا) برمی گردد تا خانه جدیدی که به آن آمده اند، سرآغاز یک قصه ملتهب شود. آنچه که در پس این مولفه های دراماتیک در سریال «گل سنگ» تجلی کرده و در واقع مفهوم بنیادین آن را شکل می دهد نهاد خانواده است. خانواده ای که گویی هر کدامشان یک گذشته ناتمام دارند که حالا در حال و اکنویت زیست آنها سایه افکنده و روابط آنها را دچار چالش کرده است. ایرج زاد در ترسیم خانواده متوسط ایرانی در زمانه کنونی موفق عمل کرده و تصویری رئالیستی و باور پذیر ارائه می دهد که در آن هم شاهد شکاف های نسلی بین فرزندان و والدین هستیم و هم دغدغه های خانواده ایرانی در شکل دادن به آینده فرزندان در آن با جزییات ملموس بازنمایی شده است. همین است که مخاطب با فضا و اتمسفر قصه ارتباط برقرار کرده و در یک همذات پنداری کل نگر، موقعیت خانوادگی و چالش های آنها را به واقعیت اجتماعی نزدیک می داند. کارگردان در خلق سکانس های خانوادگی و روابط اعضای خانواده موفق است و توانسته بدون اگزجره کردن این روابط، تصویری واقع گرا و باورپذیر از زیست یک خانواده ایرانی طبقه متوسطی را که حالا دچار بحران مالی و اخلاقی شده ارائه دهد. بدون شک در شکل گیری این فضای رئالیستی به جز شخصیت پردازی و کارگردانی باید به توانمندی بازیگران مجموعه هم توجه داشت که هر کدام سهم خود را در خلق این موقعیت باورمند ایفا کنند.
بازگشت دوباره مهتاب کرامتی بعد از سالها دوری از بازیگری خود یک برگ برنده برای این سریال است که در کنار پارنتر توانمندی مثل مهدی حسینی نیا، زوج قدرتمندی را شکل داده که می تواند مخاطب را با خود همراه کند. علاوه بر بازیگران و شخصیت های فرعی این سریال هم در شمایلی قابل قبول ظاهر شده اند از امیر نوروزی در نقش یک املاکی گرفته تا علیرضا ثانی فر که بازیگری قدرندیده است. این افتتاحیه خود تاکیدی نمادین و مفهومی بر این است که با قصه ای پر رمز و راز از یک درام خانوادگی مواجه هستیم که مبتنی بر مولفه های روانشاختی مخاطب ایرانی بنا شده است. مخاطبی که درگیر رابطه عاطفی پیچیده شخصیت های قصه شده و به تماشای یک رازگشایی هولناک خانوادگی خواهد شد. رازی که با یک غافلگیری آغاز شد و بر تداوم آن امتداد می یابد. در واقع با قصه ای خانوادگی مواجه هستیم که از زندگی آرام به آشوب می رسد. این سیر آرامش به تنش البته محدود به سویه های فردی و حتی خانوادگی نمی شود و ایرج زاد تلاش کرده آن را در درون یک موقعیت کلان تر اجتماعی جاسازی درامایتک کند و تصویری از زمانه را به نمایش بگذارد. زمانه ای که نهاد خانواده در معرض تهدیدهای گوناگون اجتماعی به یک زیست بحرانی بدل شده که حالا شرایط پساجنگ کنونی بر عمق آن افزوده است. فارغ از سویه های روانکاوی-جامعه شناختی قصه، توجه و التزام زیبایی شناختی به ساختار بصری سریال و جزیی نگری در طراحی دکور و صحنه و رنگ آمیزی و نور و در نهایت وجوه فنی و تکنیکی قصه هم قابل تامل است که نشان می دهد کارگردان در کنار مضمون به فرم قصه او ملتزم بوده و دغدغه داشته است. به نظر می رسد «گل سنگ» در شرایط کنونی بتواند مخاطب را جذب قصه خود کند که در ایجا التهاب های یک تردید زناشویی بستری برای یک روایت جذاب از داستانی خانوادگی فراهم کرده است.