در ساعات پس از آن روز سیاه، و حمله موشکی رژیم صهیونی- آمریکایی به سالن ورزشی لامرد، دهها خانواده داغدار شدند، صدها نفر زخمی و شهر وارد مرحلهای از شوک جمعی شد که البته هنوز ادامه دارد.
در این میان روایتهایی که از صحنه حادثه شنیده میشود، از جمله آنچه همکار روانشناس دانشگاهیام -دکتر سید حمید حسینی- در بازگشت از سفر جهادی خود به لامرد نقل کرده، تصویر تازهای از عمق فاجعه میسازد. او میگوید بقایای سلاح بهکاررفته، ماهیتی متفاوت و هولآور داشته؛ انفجاری در نزدیکی سطح زمین، پخش هزاران ذره ریز فلزیِ ساچمه مانند، زخمهایی که حتی پس از تخلیه اولیه، دوباره عفونت می کنند. مردمی که زخمی جسمی و روحی هستند و این خود عاملی است برای تشدید آسیب روانی:«این ساچمهها هم به لحاظ بیولوژیکی مسمومیتیهایی ایجاد کرده بوده یعنی مثلاً فرد ساچمهخورده تو پاش تخلیه کردن این ساچمه رو شستشو هم دادن اما هی مجدداً چند باره این عفونت کرده».
می توان گفت شهر هنوز در بهت است. سوگ لامرد را نباید تنها سوگ مرگ دانست؛ سوگ لامرد فهمیدن چیزی است که نمیتوان توضیحش داد، سوگ کمتوجهی رسانهای، سوگ جا ماندنِ روایت مردم از جریان رسمی خبر.
از نظر روانشناختی، این «احساس نادیدهشدن» یکی از سنگینترین آسیبهایی است که یک جامعه میتواند تجربه کند. گویی درد مردم در رقابت با یک حادثه دیگر قرار گرفته و دیده نشده است.
در چنین شرایطی نقش رسانهها اهمیتی حیاتی پیدا میکند. رسانه به جز انتشار خبر، حامل «تأیید رنج» هم هست ؛ یعنی رسانه میتواند سوگ جمعی را به رسمیت بشناسد یا آن را بیصدا کند.
لامرد امروز نیازمند بازگویی است؛بازگویی انسانی،نه سیاسی. روایتکردن تجربه شاهدان، روایت درد کودکان و مادران، روایت زخمیشدن بدنها و لرزیدن روانها. در کنار آن، نیازمند تحلیل رسانهای است که توضیح دهد چرا یک حادثه با این وسعت، با این عمق اثرگذاری اجتماعی، نتوانست جایگاه شایستهاش را در خبر بیابد.
شاید اولین قدم برای التیام درد مردم همین باشد؛ اینکه از لامرد بیشتر و بیشتر حرف بزنیم، برای اینکه رنج مردم فراموش نشود.این یادداشت تلاشی کوچک است برای بازگرداندن توجه به رنجی که زیر سایه ماند… و هنوز ادامه دارد.
برخورد ترکش های ساچمه ای به دیوارهای سنگی و آجری
اثرات ترکش های متعدد روی آسفالت
بخشی از سالن ورزشی لامرد که هدف موشک قرار گرفت