جان اسپوزیتو(Esposito ) و جان وال استادان امریکایی مسائل خاورمیانه در فصل آخر کتاب مشترکشان به نام اسلام و دموکراسی که به جنبش های اسلامی در مصر اختصاص دارد بعد از بررسی تفصیلی روابط گروهای اسلام گرا با دولتهای مصر اعم ناصر و سادات و مبارک که همواره در پیوستاری از مخالفت سیاسی تا ستیز مسلحانه بوده می نویسند :
" هر اندازه حکومت مصر در تامین نیازهای اقتصادی و اجتماعی ناکام شود ، مشارکت سیاسی را محدود کند ، نسبت به جذب اسلام و اسلام گرایان بی تفاوت باشد ، به غرب وابسته باشد موجب توسل هرچه بیشتر به بدیل های اسلامی شده است . اعاده الگوی سرکوب سنتی ، به رغم دستاوردهای کوتاه مدتش تنها به افزایش دامنه رادیکالیسم و بی ثباتی در بلند مدت خواهد انجامید .بازکردن نظام سیاسی و کمک به رشد جامعه مدنی قوی مشکلات خاص خود را در کوتاه مدت خواهد داشت اما منافع بلند و توسعه مصر را تضمین خواهد کرد"(Esposito&voll,1996,360)
انچه که در یکسال اخیر در قالب رویارویی حکام مصری و جنبش و حزب اخوان المسلمین در مصر رخداده است شاهد و مصداق دیگری از واقعیتی است که پژوهشگران فوق به آن اشاره کرده اند. حکام مصری پس از کودتای نظامی علیه دولت مردمی محمد مرسی در مقابل معترضان به این اقدام و طرفداران مرسی تنها به یک راه متوسل شده اند و آن هم سرکوب و زندان و سرزنش تبلیغانی است . سیاستی که سابقه طولانی در مصر دارد . خوب است از دریچه تاریخ به پیشینه این سیاست نگاهی کنیم . 60 سال پیش بعد از همراهی اخوان المسلمین با جمال عبد الناصر در انقلاب سال 1952با این تصور که دولت اسلامی در مصر برپا خواهد شد اتفاق دیگری رخ داد ناصر به دولت ناسیونالیستی وسوسیالیستی عربی تمایل و گرایش پیدا کرد و جنبش اخوان به همین دلیل به مخالفت با ناصر پرداخت اما پاسخ ناصر بجای تعامل و اقناع اخوان چیزی نبود جز سرکوب بویِژه در سال 1962 که بارزترین نمونه آن اعدام سید قطب ایدئولوگ اصلی اخوان و دستگیری و تبعید رهبران این جنبش اسلامی بود.این واکنش نه تنها اخوان را میانه روتر نکرد بلکه آن را به سوی رادیکالیسم سوق داد. سادات نیز در حدود 10 سال حکومت خود در مصر هر چند در ابتدا سیاست مدارا و همرنگی با جنبش های اسلامی را پیشه خود ساخت اما در سالهای پایانی دولتش رودرروی اخوان و دیگر اسلام گرایان ایستاد به گونه ای که مخالفانش او را فرعون جدید مصر نامیدند و رادیکالیسم اسلامی ریشه دار در مصر دوباره آنقدر در مصر جان گرفت که خالد اسلامبولی از اعضای تنظیم الجهاد در سوم اکتبر 1981سادات را در مراسم رژه نیروهای مسلح به ضرب گلوله از پای دراورد و با این رویداد تاریخ معاصر مصر برای بار دوم تکرار شد . در مرحله سوم وقتی حسنی مبارک روی کار امد تلاش کرد جلو تکرار تاریخ را در مصر بگیرد اما مجددا تاریخ در اواخر دهه 1980 در مصر تکرار شد و این بار خشن تر و خونبار تر زیرا مبارک در سرکوب اسلام گراها برخلاف اسلاف خود بین تندروهای رادیکال و میانه روها نیز فرقی قائل نمی شد و این اقدام او نه تنها اسلام گرایی سیاسی را در مصر تضعیف نکرد بلکه بعلت جان مایه های ریشه دار اسلام گرایی در جامعه مصر ، برخی متفکران سکولار مانند محمد عماره ، طریق البشری، عادل حسین و انور عبدالمبارک وخالد محمد خالد به اردوگاه اسلام گرایان سیاسی بازگشتند و این گرایش به اسلام سیاسی آنچان در مصر رونق گرفت که حتی زنان مصری با افتخار به تظاهرات و نمادهای اسلامی ؛ پوشش اسلامی را بهترین مد روز می دانستند . این فرایند تا سال 2011 ادامه یافت و به هدفی کمتر از سرنگونی حکومت سکولار و وابسته به غرب مبارک رضایت نداد و جنبش التحریر توانست با انقلابی فراگیر زمینه ساز روی کار امدن دولت اسلام گرای محمد مرسی عضو سیاسی اخوان المسلمین شود. این بار در بین ناظران سیاسی این خوش بینی ایجاد شد که دوران رویارویی های حکومت سکولار و اسلام گرایان سیاسی به پایان رسیده است اما این خوش باوری کمتر از یک سال دوام نیاورد و این بار بهانه تکرار تاریخ را اخوان المسلمین و دولت مرسی با ضعف عملکرد و تنگ نظری سیاسی ؛ ناکارامدی اقتصادی و رفاهی ،کوتاهی از تعامل و گفتگوی سازنده با رقبا پیش روی سکولارها قرار دادند و نتیجه آن سرنگونی دولت مرسی با میدان داری ارتش مصر بود . تا اینجا دو مساله مهم وجود دارد که هنوز پاسخ روشنی به آن داده نشده است که تحلیل آن مجال دیگری می طلبد که عبارتند از :
1- دخالت ارتش علیه دولت مرسی که بی تردید کودتای نظامی بود به نفع مردم و کشور مصر بود یا خیر؟
2- تحولات بعد از انقلاب التحریردر اتاق فکر و مرکز فرماندهی خاصی در داخل یا خارج از مصر مدیریت و هدایت می شود یا مجموعه ای از حوادث و رویدادهای طبیعی و متوالی است که از سناریو یا نظم خاصی تبعیت نمی کند؟
اما فارغ از اینکه پاسخ این دو پرسش چه باشد مصر این روزها دوباره در چرخه باطل و تکراری تاریخ سیاست خود گرفتار شده است .دولت و حکومت مستقر سیاست سرکوب و تهدید اخوان و اسلام گرایان را اتخاذ کرده و اسلام گرایان نیز حاضر به کوتاه امدن از مواضع خود نیستند و هیچ کدام از طرفین توجه نمی کنند این تجربه ناکام دست کم سه بار در 60سال اخیر در مصر تکرار شده و نتیجه ای در بر نداشته جز اینکه سنتی سیاسی به نام دور باطل سرکوب و تقابل و ستیزه در مصر نهادینه شده است . با این تفاوت که این بار عقبه اجتماعی و مردمی جریانهای معارض نیز فعال تر شده و در خیابان و میدان و دانشگاه روبروی هم قرار می گیرند و این مساله نیز اگر مهار و مدیریت نشود می تواند به بحرانی اجتماعی و شکافی عمیق در مصر منجر شده که در این صورت مهار آن در اینده از عهده سیاست مداران نیز خارج خواهدشد .
مصر امروز بعنوان کشوری که همواره الهام بخش جهان عرب بوده و توجهات ملل مسلمان را نیز به خود جلب کرده نیازمند گفتگو و تعامل و توافق و مصالح است . هیچ یک از طرفهای نزاع در مصر نمی تواند با این نگاه که به همه خواسته های خود دست یابد وارد مذاکره و تعامل با طرف دیگری شود . طرفین ناگزیرند به حداقل ها تن در دهند تا امیدی به اینده در انها ایجاد شود وگرنه اینده مصر تیره تر از امروز خواهد شد و شاید برنده ادامه این نزاع دیکتاتوری دیگر باشد که نه در برابر حاکمیت سیاسی امروز کرنش کند و نه سودای همکاری و همراهی با اسلام گرایان را داشته باشد و این همان بازگشت به عقب و ارتجاع سیاسی است که در بین مردم مصر و دوستان منطقه ای مصر طرفدار جدی ندارد .
در انتها مجددا ایده اسپوزیتو و وال را یاد اوری می کنیم که ظاهرا به قانونی پایدار در سیاست و حکومت در مصر تبدیل شده است و تخلف از آن هیج کنشگر سیاسی را به مقصد نمی رساند .آن اینکه سرکوب دولتی از یکسو و آرمان گرایی مذهبی و سیاسی از سوی دیگر نمی تواند به نقطه مشترکی منتهی شود.
منبع : وب سایت شبکه پرس تی وی