«با كسب اجازه از حضرت حافظ»
بنيامين با غم ظلم تو چه تدبير كنم؟
تا به كي فحش نثار تويِ بي پير كنم
آنچه از ظلم تو بشنیدم و دیدم هیهات
به یکی نامه محال است که تحریر کنم
مثل ديوانه زنجيري و جاني شده اي
كاش مي شد چو سگي پاي تو زنجير كنم
غزه در خون خودش غرق و تو در جهل خودت
من چه سان عمق جنايات تو تصوير كنم
بي گمان با خود شيطان شده اي هم پيمان
باش تا روز جزا در دهنت قير كنم
كاش مي شد كه همان قافيه كه لايق توست
مي نوشتم كه تو را بلكه زمين گير كنم
مي كُشي پير و جوان، كودك و زن را با هم
زين همه ظلم بگو تا كه چه تحرير كنم
بخورَد بر سر تو گنبد فولادينت
كاش ميشد به يكي "جيپ" تورا زير كنم
تو به" هيتلر" زده اي سور ز بس خونخواري
آخرِ كارِ تو را بهر چه تفسير كنم؟
خواب آشفته ي خلقي، تو خودِ كابوسي
خود بگو تا كه من اين خواب چه تعبير كنم
نيست اميد صلاحي ز فسادت جاني
چون كه تقدير چنين است چه تدبير كنم....!
6060