محمد درویش: افرادی که اخیراً از دریاچهی سد بحث برانگیز سیوند بازگشتهاند، شاید هرگز دیدن چنین منظرهای را تصور هم نمیکردند! اما حقیقت این است که سد سیوند میرود تا به سبب وجود یک حفره و آب دزدی کمسابقه در جدار حوضچهی بالا دستش، شرایطی به مراتب تلختر و شرمآورتر از سد لار و سد پانزده خرداد و سد سفیدرود و سد ... را تجربه کند.
راست آن است که اکنون دریاچهی سد سیوند، عملاً خالی است و نه تنها نمیتواند به کشاورزان سعادت شهری کمکی کند، بلکه خود به شدت محتاج کمک است!
امّا این همه ماجرا نیست! هشتاد میلیارد تومان هزینه کردیم تا زمان رسیدن مرگ برای سه تالاب ارزشمند کمجان، طشک و بختگان را در پایاب این سد و رودخانههای کر و سیوند سرعت بخشیم و هزاران هکتار به اراضی لمیزرع استان فارس بیافزاییم.
تالابهایی که میتوانستند با استمرار بخشیدن به حضورشان، هم بالانس رطوبتی منطقه را حفظ کنند و هم به عنوان عاملی مهارکننده در حوزه فرسایش بادی استان عمل نمایند؛ آن هم استانی که خود با تراز منفی کمسابقهای در بیلان آبهای زیرزمینیاش دست و پنجه نرم میکند.
اما ما با جانمایی غلط در مکانیابی سد و استقرار آن در یک آبرفت درشتدانه - موضوعی که دکتر آهنگ کوثر 17 سال قبل از بهرهبرداری از سد سیوند آن را در مقالهای مستند گوشزد کرده بود! - حال با جرثومهای سیماناندود و بی در و پیکر بر ویرانههای کهنزادبومهای تنگه بلاغی مواجه شدهایم که سببساز شرمندگی بیشتر توان مهندسان آبسالار ما را فراهم خواهد آورد و البته روح بلند کوروش بزرگ از این شرمساری طبیعتستیزان نابخرد شاد خواهد شد! نخواهد شد؟
این مقدمه را گفتم و نوشتم تا توجه خوانندگان گرامی خبر آن لاین را به یکی از عملکردهای کمتر آشکار تالابها؛ این عزیزترین پارههای بومسازگان ( اکوسیستم )ها - جلب کنم. اگر کانونهای بحرانی فرسایش بادی چه از منظر کیفیت و چه از منظر کمیت در حال افزایشی معنیدار در سرزمین مقدس مادری، ایران عزیز من و تو است؛ یادمان باشد که داریم به دست خود یکی از مهمترین ابزارها و اهرمهای مهار ریزگردها را در آسمان وطن از میان میبریم.
کافی است به یاد بیاوریم تابستانی را که از سر گذراندیم؛ تابستانی که برای نخستین بار در طول 60 سال اخیر، شاهد هجوم ریزگردها و تصرف آسمان 18 استان غربی و مرکزی کشور توسط این ذرات خطرناک کوچکتر از دو میکرون بودیم؛ ذراتی که یکی از چشمههای تولیدشان را باید ریشه در تالابهای خشکشده میانرودان ( بینالنهرین ) دانست. اما به موازات این نابخردی حیرتانگیز که مشترکاً توسط سه کشور همسایه ( ترکیه، سوریه و عراق ) رخ داد، طرف ایرانی هم بیکار نبود و با احداث سد کرخه و کوشش برای تغییر مسیر رودخانههای مرزی غربی کشور و یا برداشت آب از آنها، کوشید تا به سهم خود از این غافله نابخردی و کوتهنظری عقب نماند! افزون بر آن، چند چشمه تولید گرد و خاک جدید در داخل مرزهای خود؛ یعنی در پایاب زایندهرود ( تالاب گاوخونی )، پایاب هیرمند ( هامون )، پایاب قم رود ( مسیله )، پایاب زرینه رود و سیمینه رود ( دریاچه ارومیه ) و دشت ارژن و تالاب پریشان آفریدیم.
کوتاه سخن آن که بیاییم در روز جهانی تالابها - سیزدهمین روز از یازدهمین ماه سال - دست به دعا برداریم و از خدای مهربان بخواهیم تا برای مسئولین و مدیران کشوری و نیز کشورهای همسایه این دانستگی را نهادینه سازد که: مرگ تالابها، مساوی خواهد بود با از دست دادن پایداری بومشناختی ( اکولوژیک ) سرزمین؛ عقوبتی که در صورت رخدادن، با هیچ تمهید مهندسی و هیچ سرمایهگذاری میلیاردی هم نمیتوان ضررهای جبرانناپذیرش را جبران کرد.