یک عده فحش میدهند از برای نشر/ با قصد انتشار، به خودم فحش میدهم/ البته بنده نیستم به آن قدر بی ادب/ در حد زهر مار به خودم فحش میدهم...

در حاشیه...

روزی هزار بار به خودم فحش میدهم
پنهان و آشکار، به خودم فحش میدهم
کمبود آب گشته و باران نمیرسد
چون ابر نوبهار،به خودم فحش میدهم

قسط و اجاره و زن و فرزند و زندگی
از شدت فشار به خودم فحش میدهم
یک عده فحش میدهند از برای نشر
با قصد انتشار، به خودم فحش میدهم

البته بنده نیستم به آن قدر بی ادب
در حد زهر مار به خودم فحش میدهم
مأمور سرشماری اگر غفلتی کند
بی حد و بی شمار به خودم فحش میدهم

گفتم که خسته نیستی از این همه شعار
گفتا که با شعار به خودم فحش میدهم
چون مُد شده است ناله از این روزگار، پس
از دست روزگار به خودم فحش میدهم

گفتم به پیر میکده: خوبی؟ به ناله گفت:
صد سال آزگار، به خودم فحش میدهم
وقت هجوم لشکر پشّه به رختخواب
چون نیست" تارو مار"، به خودم فحش میدهم

بیکار اگر شدیّ و به خود فحش میدهی
من خود به حین کار به خودم فحش میدهم
پایان فحش نامه به من بد مگو، برو
چون من هزار بار به خودم فحش میدهم

مجید مرسلی


6060

 

 

منبع: خبرآنلاین