ندیم متوفای 380 خالق کتاب الفهرست، بزرگترین اثر کتابشناختی در حوزه تمدن اسلامی از قرن اول تا قرن چهارم هجری است؛ اثری یکتا و منحصر به فرد که در آن فهرست آثار پدید آمده در تمدن اسلامی طی چهار قرن را فهرست کرده است.

محمد بن اسحاق ندیم و کتاب الفهرست او

ایمن فؤاد سید / ترجمه رسول جعفریان

 

محمد بن اسحاق ندیم (م 380) یک دانشمند کتابفروش است که کتاب الفهرست، یعنی برجسته‌ترین اثر کتابشناسانه علمی را برای آثار تولید شده در جهان اسلام از آغاز تا روزگار خودش را در چهارچوبی علمی و روشمند تدوین کرده است. این اثر، بارها چاپ شده و اکنون نیز بر اساس نسخه‌های صحیح‌تر و اصیل‌تر همراه با فهارس مفصل با تحقیق ایمن فؤاد سید منتشر شده است. مقدمه ممتّع این اثر، دارای فواید علمی قابل ملاحظه‌ای است که شایسته بود در اختیار دوستداران این اثر قرار گیرد. در اینجا بخش اوّل آن را که شامل شرح حال و توضیحاتی کلی در باره این اثر است، ترجمه کرده در اختیار عزیزان قرار می‌دهیم. امیدوارم در فرصت دیگری، توفیق ترجمه بخش های دیگر آن فراهم شود.


الفهرست کتابی است که به هدف گزارش و سنجش تولیدات فکری عربی - اسلامی و نقش علمای عرب و مسلمان در تمدن انسانی تا حوالی پایان قرن چهارم هجری / دهم میلادی - عصر نهضت در اسلام - نوشته شده است؛ عصری که تمدن اسلامی در آن به اوج خود رسید و جنبش تألیف و ترجمه شکوفا شد، و نقش علمای عرب و مسلمان در تطور و تکامل علوم انسانی آشکار گشت، و افکار و مذاهب کلامی، فقهی و انتقادی در آن نمود یافت، و مدارس نحوی و لغوی و تاریخی که خود در تطور جنبش تألیف اسلامی در ادوار بعدی اثر گذاشت، در آن دوره به کمال خود رسید.
کتاب الفهرست یا «الفهرست فی اخبار العلماء المصنّفین من القدماء و المحدَثین و أسماء ما صنّفوه من الکتب» از ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب اسحاق ندیم ورّاق (متوفای 20 شعبان سال 380 / 18 نوامبر 990 م) مهم‌ترین کتاب، و کاری بی سابقه، در زمینه گزارش جنبش تألیف در دنیای اسلام ـ بویژه شرق اسلامی ـ در طول چهار قرن نخست اسلامی است. این کتاب، در واقع، نخستین نگاه فراگیر به فرهگ عربی را تا زمان خود برای ما آشکار می سازد، فرهنگی که امتیازش پرتوافکنی بر تمام جریانهای فکری است، آن گونه که تمدن عربی، به طور کلی، هیچ کتاب مشابهی را تا آغاز دوران چاپ در پایان قرن پانزدهم میلادی در خود سراغ ندارد.
محمد بن اسحاق ندیم، کتاب خود را در ده موضوع مرتب کرده است، با این ملاحظه که براین باوریم که کار او کهن‌ترین ارائه روشمند برای تمامی میراث عربی است. در شش مقاله اول، از جمله به موضوعات اسلامی پرداخته است.
مقاله اوّل به عنوان مدخل کتاب، مشتمل بر مباحثی است در باره زبان و لغات امم مختلف، اسامی کتب شرایع آسمانی، آنگاه قرآن و بحث مصاحف و اخبار قاریان.
مقاله دوم در باره نحوی‌ها و لغت شناسان است.
مقاله سوم در باره مورخان و نسب شناسان و کتب سیره است.
مقاله چهارم در باره شعر و شاعری است.
مقاله پنجم در باره کلام و متکلمین.
مقاله ششم در باره فقه و فقها و محدثان است.
چهار مقاله پایانی کتاب، به موضوعات غیر اسلامی مربوط است.
مقاله هفتم درباره فلسفه و علوم قدیمه و کتب ریاضیات و طب است.
مقاله هشتم در باره حکایات و خرافات و شعبده بازان و ساحران است.
مقاله نهم در باره مذاهب و باورهای کهن، زنادقه، مذاهب اهل هند و چین و دیگر امم است.
مقاله دهم که آخرین مقاله است در باره اصحاب کیمیا و اهل صنعت، از فلاسفه قدیم و جدید است. در این مباحث، همان طور که در مقدمه کوتاه کتابش گفته است، تلاش می کند تا یاد از کتاب‌های همه امم از عرب و عجم که موجود و به زبان عربی بوده، در انواع علوم و اخبار مؤلفان آنها و طبقات ایشان و انساب و تاریخ ولادت و مقدار عمر و زمان وفات و شهرهای محل سکونت و مناقب و زشتی‌های آنان از ابتدای پدید آمدن هر علمی تا زمان او یعنی سال 377 را پوشش دهد.
آگاهی‌هایی که ندیم در این کتاب گردآورده، شگفت انگیز است و آن را به صورت کتابی منحصر در نوع خود درآورده است. وی در مقاله هفتم ـ برای نمونه ـ به بهترین صورت چگونگی انتقال فرهنگ یونانی را به اعراب و مسلمانان، و نقش مهمی که آن آثار در زمینه علوم محض داشته است، نشان می‌دهد. چنان که در مقاله نهم، مهم‌ترین آگاهی‌ها را در باره صابئین، مانویان، مزدکی‌ها، خرّمی‌ها، زنادقه، و مذاهب اهل هند و چین را با تکیه بر منابع نادری که به دست ما نرسیده، ارائه می‌دهد. همچنین آگاهی‌هایی که وی در مقاله پنجم در باره معتزله، و نیز از حلاج و اسماعیلیان می‌دهد بسیار مهم است. این مسأله ما را به پرسش وا می‌دارد که ندیم چگونه توانسته است این همه مواد علمی را برای کتاب دشواری مانند کتاب الفهرست فراهم سازد؟
بدین ترتیب حق آن است که ما کتاب ندیم را نخستین تاریخ نگار تراث عربی بدانیم که در نوع خود تک است و همواره به عنوان تنها منبع اساسی برای شناخت منابع فکر و ادب و علم در طول چهار قرن نخست اسلامی به شمار می‌آید. موضوعی که هیچ عالم مسلمان دیگری جز او بدان نپرداخت. کسانی به تاریخ شکل گیری علوم نقلی و عقلی، به اندازه‌ای که به شرح حال مؤلفان این علوم، از محدثان و فقیهان و لغت شناسان و طبیبان و جز آن اهمیت داده و پرداختند، به تاریخ علوم توجه نکردند. به عبارت دیگر آثار مربوط به اسامی کتابها و تصنیف آنها اندک است، آثاری که در رأس آنها کتاب الفهرست ندیم در عصر قدیم و کتاب کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون از حاجی خلیفه کاتب چلبی (م 1067/1656) در عصر اخیر است، موضوعی که در دوره جدید کارل بروکلمان (1868 - 1956) در تاریخ الادب العربی و فؤاد سزگین در تاریخ التراث العربی به آن پرداخت.
ندیم توفیق بزرگی در کاری که پیشه خود کرد، به دست آورد و این به رغم آن بود که گاهی معلومات مورد نیازش در دسترسش قرار نداشت. به رغم تلاش و فعالیت زیادی که شمار فراوانی از دانشمندان برای بازسازی کامل این کتاب پایه، بر اساس نسخ و بخش های بدست آمده انجام داده‌اند، حتی الان برخی از اوراق آن مفقود بوده و به صورت دقیق نمی‌دانیم آنها چه بوده است و این تماما مربوط به فنّ اوّل از مقاله پنجم است که ندیم آن را ویژه بحث از معتزله و تألیفات آنان قرار داده است [1: 606 - 609].
نخستین دانشمندی که در عصر جدید این کتاب مهم را شناخت و آن را منتشر کرد، مستشرق آلمانی جوستاو فلوگل (Gustave Flugel) (1802 ـ 1870) است. او که نخستین نشر علمی آن را آماده کرد، ضمن دو جزء، و سال پس از مرگش، طی سالهای 1871 ـ 1872 انتشار یافت. این چاپ ناقصی بود و بیشتر از نصف فن اول از مقاله پنجم که ویژه مؤلفان معتزلی بود را در بر نداشت. اعتماد وی نیز به نسخی بود که تنها شامل بخشی از کتاب بود؛ نسخی که در آن زمان در کتابخانه‌های اروپا (پاریس، لایدن و وین) شناخته شده بود. تمامی آن نسخ غیر قابل اعتماد بوده و صلاحیت آن که پایه‌ای برای انتشار علمی الفهرست باشد را نداشت.
هلموت ریتر Hellmut Ritter که نسخ دیگری از این کتاب را که نسخ درجه سوم بود، در کتابخانه‌های استانبول به دست آورده بود، چاپ دیگری از آن عرضه کرد. در این نسخ، عالمان و کاتبان دست برده و آن را اضافه و کم کرده بودند. دست کم این دست بُردنها تا پایان قرن ششم /دوازدهم میلادی بود، به طوری که این چاپ نیز نمی‌توانست متن دقیقی را که ندیم برای ما برجای گذاشته بود، با دقت نشان دهد. او نکته‌ای را برای ما مشخص کرد که هیچ جای تردید در آن نیست و آن این که ندیم در بیستم شعبان 380 / هیجدهم نوامبر 990 درگذشت و معنای این سخن آن است که تمامی تواریخی که در این کتاب، مربوط به پس از آن سال است، مواردی است که از ندیم نبوده و اشخاص دیگری در دوره‌های بعد بر آن افزوده‌اند.
شاید دلیل آن به خود ندیم باز می‌گشت که در نسخه اصل خود که به دست خود کتابت کرده بود، جاهای زیادی را که مربوط به نام مؤلفان و تواریخ درگذشت ایشان و عناوین آثارشان بوده را خالی گذاشته بود، جای یک کلمه یا عبارت یا حتی ربع صفحه و گاه یک صفحه تمام، به ویژه در چهار مقاله پایانی. این جاهای خالی نشان از آن دارد که او توانست است در اثر خود بازنگری کرده و اطلاعات مربوط به موارد سفید مانده را تکمیل کند و گویی ما در برابر یک نسخه مسوده ناکاملی قرار گرفته‌ایم.
در همین حال، شماری از مؤلفان کهن، این عبارت ندیم را در شرح حال الناصر الی الحق حسن بن علی [1: 608] که «برخی از زیدیه بر این باورند که وی حدود یک صد کتاب داشته که او - یعنی ندیم - موفق به دیدن آن نشده» و سپس این جمله: «کسی که کتاب ما را مطالعه می‌کند، اگر آثار او را دید نام آنها را در موضع خود بیفزاید ان شاءالله» یک دعوت عمومی از سوی ندیم از مطالعه کنندگان کتاب الفهرست دانسته‌‌اند که اگر ایشان مطالب تازه‌‌ای در باره برخی از اسامی افراد، تواریخ یا عناوینِ مربوط به موارد سفید مانده در الفهرست یافتند، آنها را در کتاب بیفزایند.
تمامی این اضافات و زیاداتی که به دست ما رسیده، مربوط به چهارمقاله نخست کتاب است و به رغم آن که حجم موارد سفید مانده در چهار مقاله اخیر بیش از موارد مشابه در مقالات اول است، هیچ کس استدراکی بر آنها ننوشته و در صدد تکمیل آنها بر نیامده است.
ترجیح من آن است که این اضافات، تماماً یا غالباً مربوط به وزیر ابوالقاسم حسین بن علی بن حسین مغربی متوفای 418/1027 است که نسخه‌ای از الفهرست را تهیه و این اضافات را در آن وارد کرده است. آنچه از نسخه وزیر مغربی به دست ما رسیده تنها چهار مقاله اوّل است [1: 553-551]. این نسخه‌ای است که به دست یاقوت حموی افتاده و در معجم الادباء با این عبارت به آن اشاره کرده است: من آن را از اضافات وزیر مغربی در الفهرست ابن الندیم نقل می‌کنم [18:104]. و جای دیگر: «در کتاب الفهرست که وزیر کامل ابوالقاسم المغربی آن را تکمیل کرده یافتم، اما نسخه‌ای را که به خط مؤلف بوده ندیدم» [16: 317 - 3318]
نسخه وزیر مغربی، همان اصلی است که مهم‌ترین نسخی که نمونه آن نسخه کتابخانه ملی پاریس به شماره Bnfar.4457 است، و درحال حاضر مشتمل بر چهار مقاله اول کتاب است، از روی آن استنساخ شده است (برای وصف این نسخه بنگرید: ندیم‌، الفهرست، 1: 136-138). با این همه، عبارتی را که یاقوت به آن نسبت داده، در این نسخه نمی‌یابیم.

1. موضوع کتاب و آثاری که در این موضوع پیش از آن تألیف شده است
موضوع کتابی که اکنون منتشر کردیم در حوزه «فهارس و اَثبات و مشیخات و برامج» جای می‌گیرد. اینها کتابهایی هستند که به ثبت اسامی کتابها به صورت موضوعی یا الفبایی می‌پردازند.
«الفهرس» به کتابی گفته‌ می‌شود که اسامی کتاب‌های دیگر در آن آمده است. این کلمه، اساسا عربی نیست، بلکه تعریب شده کلمه «فهرست» فارسی و جمع الفهرس، «فهارس»‌ است.
متخصصان این رشته علمی، فهرست کتابشناختی را که کالیماخوس Callicachus شاعر یونانی در قرن سوم پیش از میلاد برای مهم‌ترین کتابخانه جهان قدیم، یعنی کتابخانه اسکندریه نوشته، اولین فهرست روشمندی می‌دانند که در تاریخ تهیه شده است. این نویسنده، دانش را تقسیم کرده و بر اساس آن فهرست خود را تنظیم کرده است. عنوان این فهرست که به پینَکِس Pinakes نامیده می‌شود «قوائم جمیع المؤلفات المهمة فی الثقافة الیونانیة و اسماء مؤلفیها» است. این کتاب شامل 120 لفافه بردی است که محتویات آن کتابخانه در قالب هشت قسمت بر اساس نام مؤلفان در آن درج شده است: مؤلفان نمایشنامه‌ها، شعرای ملاحم و اناشید، اهل شریعت، فلاسفه و مورخین، خطیبان، استادان علم خطابه، مؤلفان متفرقه.
همچنین «الفهرس» که جالینوس Galienus طبیب یونانیِ قرن دوم میلادی، برای آثار خود نوشته [2: 275ـ 280) و عرب آن را به نام الفینکس Finakes (باء یونانی به فاء عربی تبدیل شده) از نخستین فهارسی است که برای فهرست آثار یک مؤلف پدید آمده، اگر اولین آنها نباشد. حُنین بن اسحاق (م 260/873) از این فهرست یاد کرده (2:289ـ291) است، کسی که به کار ترجمه آثار جالینوس به عربی پرداخته است، آنجا که می‌نویسد: جالینوس کتابی در فهرست کتابهایش نوشته و آن را فینکس نامیده که ترجمه آن «الفهرست» است. همچنین جالینوس مقاله دیگری نوشته و در آن ترتیب مطالعه آثارش را گفته است.
سپس در وصف آن کتاب گوید: کتابی که جالینوس فینکس نامیده، و فهرست آثارش را در آن آورده، شامل دو مقاله است. مقاله اوّل در آثار پزشکی و در مقاله دوم کتابهای منطق و فلسفه و بلاغت و نحو را آورده است. ما این دو مقاله را در برخی از نسخ یونانی متصل به هم دیدیم. هدف او در این کتاب، وصف کتابهایی است که نوشته و این که هر کدام را با چه هدفی نوشته و انگیزه او چه بوده، برای که نوشته و در چه سن و سالی آن را تألیف کرده است.
سپس می‌گوید: ایوب الرهاوی معروف به ابرش، زودتر از من آن را ترجمه کرد. پس از آن، من آن را از سریانی برای داود طبیب و به عربی برای ابوجعفر محمد بن موسی ترجمه کردم.
پروفسور فؤاد سزگین Fuat Sezgin نسخی‌ از این ترجمه را که اکنون در کتابخانه مشهد رضوی به شماره 5223 (بخش طب) نگهداری می‌شود، کشف کرد.
کتابهای جالینوس که به عربی ترجمه شده، فهرستی از آنها را حنین بن اسحاق در مقاله‌ای با عنوان «ذکر ما ترجم من کتب جالینوس و بعض ما لم یترجم» برای علی بن منجم فراهم آورده است [2:291ـ292]. نسخه‌ای از آن در کتابخانه ایا صوفیا در سلیمانیه استانبول به شماره 3631 نگهداری می‌شود. همچنین مقاله دیگری با عنوان «الکتبُ الّتی لم یذکرها جالینوس فی فهرست کُتُبه» نوشته و همه آثاری را که از جالینوس یافته و ترجیح داده است که آنها را پس از تدوین «فهرست» کتابهایش تألیف کرده، در آن آورده است. نسخه‌ای از این اثر در کتابخانه ایاصوفیا سلیمانیه استانبول به شماره 3590 موجود است.
بدین ترتیب کتاب «الفهرست» ندیم، نخستین کتاب در آثار عربی نیست که به این موضوع پرداخته است، بلکه پیش از آن تلاشهایی بوده البته به نقطه شمولیت و اوجی که ندیم رسیده، هرگز نرسیده است. خود ندیم از برخی از این تلاشهای که در قالب فهرست عناوین کتابها بوده، پرداخته است. چه آنها که مربوط به یک موضوع معین و محدود بوده یا آنها که فهرست آثار اشخاص معین بوده است. برای مثال کتاب «فهرست مؤلفات عالم الکیمیاء المشهور بجابر بن حیّان بن عبدالله کوفی»‌ (متوفای حدود 200/815) با این عبارت: برای او فهرست بزرگی هست که مشتمل بر تمامی مؤلفات او در این دانش و جز آن است. همچنین فهرست کوچکی که صرفا شامل آثاری است که در همین صنعت نوشته شده است [2: 421].
همچنین «الفهرست»‌ نوشته ابوزکریا یحیی بن عدی بن حمید بن زکریا منطقی (م 363/974) برای کتابهای ارسطو که ندیم با این عبارت از آن یاد می‌کند: چنین خواندم به خط یحیی بن عدی در فهرست کتب او [2: 170] یا «به خط یحیی بن عدی در فهرست کتب او به صورت مکتوب دیدم [2: 170].
همچنین ندیم بر «فهرست» مؤلفات ابوبکر محمد بن زکریای رازی آگاه بوده و اسامی کتابهای او را از آن نقل کرده است، با این عبارت: آنچه رازی نگاشته به نقل از فهرست اوست [2: 307].
ندیم همچنین بر فهرست طولانی مؤلفات ابوالحسن علی بن محمد مدائنی که به خط ابوالحسن علی بن محمد بن عبید بن زبیر اسدی کوفی بوده، آگاه بوده است، با این عبارت: کتابهایی دارد، اما من آنها را از روی خط ابوالحسن بن کوفی نقل می‌کنم [1: 316 ـ 323].
همچنین فهرست دیگری از آثار هشام بن محمد بن سائب کلبی [1:‌301 ـ 307].
و آنگاه این ندیم است که در سال 377/987 کتاب مهم خود را با نام «الفهرست فی أخبار العلماء المصنّفین من القدماء و المحدَثین و أسماء ما صنّفوه من الکتب» می‌نگارد، کتابی که در آن با قدرت و تسلّط تمام به ثبت تولیدات فکری عرب و سایر مسلمانان در زمینه‌های مختلف علمی و موضوعات مربوطه، اعم از تألیف یا ترجمه می‌پردازد. تاریخ تدوین این کتاب در آغاز ماه شعبان سال 377/دسامبر 987 است.
استیفان لیدر (Stefan Leder) بر این باور است که نمی‌توانیم اطلاعات موجود در الفهرست را دقیقا عبارات ندیم بدانیم و این به دلیل اعتماد او در ارائه مواردی به فهارس دیگری است که در اختیار او بوده است؛ درست مانند آنچه ابوالحسن بن کوفی یا «الفهرست» که جابر بن حیّان برای تألیفاتش نوشته یا «فهرست کتب رازی» یا «فهرست کتب ارسطو» که یحیی بن عدی به خط خود نوشته است.
به رغم آن که ندیم در آغاز کتابش آورده است که در این کتاب «فهرست کتب تمامی امم از عرب و عجم موجود به زبان عربی، در علوم مختلف، با یاد از نام مؤلفان و طبقات آنها، ذکر انساب، تاریخ ولادت، مدت عمر، زمان درگذشت، یاد از شهرها، و ذکر مناقب و زشتیهای آنان، از ابتدای پدید آمدن هر علمی تا روزگار ما که سال 377 است را آورده‌ایم» اما نمی‌توانیم فهرست ندیم را مشتمل بر تمامی تولیدات فکری عرب و مسلمانان در چهار قرن نخست اسلامی در تألیف و ترجمه بدانیم. نام بسیاری از آثاری که اکنون ما آنها را می‌شناسیم و به دست ما رسیده، در کتاب او نیامده است. چنان که شامل همه جهان اسلام نمی‌شود، به طوری که چیزی از تولیدات مصر و شمال افریقا و اندلس نیاورده و تمامی همت خویش را متمرکز روی آنچه که در مرکز خلافت پدید آمده، یعنی عراق و بغداد به عنوان پایتخت، قرار داده است. همچنین بسیاری از مؤلفانی که نامشان را آورده، از همه کتابهایشان یاد نکرده و البته چنین ادعایی هم ندارد. بدین ترتیب نام بسیاری از آثار و مؤلفان که در دوره مورد نظر وی می‌زیستند، از دست او رفته است.
البته نمی‌توان ندیم را متهم کرد که او نسبت به آثار تولید شده در خارج از عراق آگاهی نداشته است، زیرا آنچه از آثار فکری این دوره، عمدتا محدود به عراق و شرق اسلامی که مرکز خلافت نیز در آنجا قرار داشت، بود. و این نشانی از زنده بودن مراکز پرکششی بوده که حرمت علوم و ادب را حفظ می‌کرده است؛ آنچنان که بیت الحکمه که هارون الرشید در بغداد تأسیس کرد و در دوره مأمون به اوج شکوفایی رسید، و همین طور مدارس فکری و لغوی و کلامی مختلفی که در بصره، کوفه، بغداد تا موصل سربرآوردند، و همچنین برآمدن علما، ادیبان، متکلمان، فقهای خلاق و مبتکر، و نیز عبادیون و سریانی‌ها با تلاش الهام بخش در ایجاد نهضت ترجمه از زبان یونانی و سریانی و پهلوی و هندی به زبان عربی. البته جنبش فکری در مصر و مغرب و اندلس جز در قرن چهارم وپنجم پدید نیامد، دورانی که خلافت فاطمی در افریقا و مصر و خلافت اموی در اندلس پدید آمد.
کتاب فهرست ندیم، منبعی بوده است که مؤلفانی که پس از آن به ذکر فهرست مؤلفات قرون چهارگانه نخست اسلامی مشغول بودند، نیازمند آن بودند، به طوری که به طور کامل مطالب او را آورده یا مطالب مختصری بر آن افزوده‌اند. چنان که روش او را در یاد از علما و مصنفان بعدی پیموده‌اند. مانند آنچه که یاقوت حموی و جمال الدین قفطی یا ابن ابی اصیبعه و ابن خلکان و ابن انجب ساعی و ابن العبری و ذهبی و صفدی و ابن حجر عسقلانی و ابن قطلوبغا و داودی نوشته‌اند.

2 - مؤلف کتاب
در باره نویسنده، نکاتی بیشتر از آنچه خودش در این باره گفته و می توان آنها را از لابلای کتابش گرد آورد، نمی‌دانیم. نام کامل وی چنان که در ابتدای هر مقاله از مقالات دهگانه کتابش در نسخه اصل آمده، این است: ابوالفرج محمد بن اسحاق بن محمد بن اسحاق الندیم، و اسحاق معروف به ابن ابی یعقوب الورّاق است. بسا لقب ندیم به این معنا باشد که زمانی، ندیم یکی از بزرگان دولت در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) بوده است. با تأکید بر این که پدرش ابویعقوب، ورّاق بوده و در سوق الورّاقین بغداد به تجارت مشغول بوده است؛ چنان که از مطاوی کتاب پسرش محمد بر می‌آید که این شغل به وراثت به وی رسیده و او نیز وراق بوده است. این نکته ای است که یاقوت در شرح حال مختصر وی آورده است، آنجا که گوید: «بعید نمی‌دانم که او وراق و کارش خرید و فروش کتب بوده است». سپس او را چنین وصف کرده است: «مصنّف کتاب الفهرست که کاری عالی و فراگیر کرده است که نشان از آگاهی وی از علوم مختلف و شناخت تمامی کتب دارد». معاصر وی وزیر جمال الدین علی بن یوسف قفطی هم او را چنین وصف کرده است: «فردی با تتبع بسیار و جستجوگر در امور قدیمه، با علاقه‌ای فراوان در باره کتب، گردآوری آنها و یاد از اخبار کتابها و مؤلفان آنها و نیز شناخت خطوط کهن». این چیزی است که از لابلای صفحات مختلف کتابش به دست می‌آید، آنچنان که تقریبا اسامی تمامی کتابهایی را که به زبان عربی بوده، تألیف یا ترجمه، آورده است، نه فقط آثاری که علما و فقها و لغت شناسان و نحویان و مورخان و شاعران و راویان دواوین شعراء نوشته‌اند، بلکه داستانهای مجهول المؤلف، قصص جن، اخبار عشّاق و خرافات و حتی کتب آشپزی و عطریات و کشاورزی را هم آورده است.
کار ورّاقی، این فرصت را در اختیار او گذاشته است تا بیشتر کتابهایی را که نامشان را آورده، ببیند و ارزش مادی و علمی آنها را تعیین کند، به گونه ای که این حق را به ما بدهد تا به آنچه در باره دیده‌هایش از کتاب ها در اینجا و آنجا یا مشاهده نسخه‌ای به خط مؤلف یا خط شخص خاصی از عالمان گفته است، اطمینان کنیم. امکانات، چنین اظهاراتی برای او فراهم بود و حرفه او چنین ایجاب می کرد تا بسیاری از مواد لازم را فراهم آورد. به رغم این امکان، نام بسیاری از آثاری که ما امروزه از لابلای اخبار فراوانی که در منابع کهنی که به دست ما رسیده، و بر آنها آگاهیم، از چشم وی دور مانده است.
مهم‌ترین شرح حالی که برای ندیم نوشته شده، مطالبی است که ابوعبدالله محمد بن محمود بغدادی معروف به ابن النجار (م 643 / 1245م) در ذیل تاریخ بغداد بر او نوشته است. این شرح حالی است که در بخش برجای مانده از این کتاب نیامده است، اما صفدی، مقریزی، ابن حجر و شخصی که شرح حال ندیم را به طور خلاصه در پشت نسخه ای در کتابخانه دانشگاه لایدن نوشته بر آن اعتماد کرده‌اند. این شرح حال چنان که به دست ما رسیده چنین است:
ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب اسحاق وراق معروف به ندیم، مؤلف کتاب «فهرست العلماء». در آن از ابوسعید سیرافی، ابوالحسن محمد بن یوسف ناقط، ابوالفرج اصفهانی، ابوالحسن بن منجم، و ابوعبیدالله محمد مرزبانی نقل کرده است. همچنین با اجازه از ابوعلی اسماعیل صفار روایت کرده است. دیده نشده که کسی از او روایت کرده باشد. کتاب «الفهرست»‌ را در شعبان 377 تألیف کرده و در روز چهارشنبه 20 شعبان سال 380 در بغداد درگذشت و متهم به تشیع بود، خدا از او درگذرد.
منابع از تاریخ ولادت ندیم و مکان ان خبری نمی دهند؛ جز آن که تردید نیست که ولادت و بالیدن او در بغداد و ولادتش به احتمال میان سالهای 315 ـ 320/ 927 ـ 932 بوده است. وی در شرح حال ابوبکر محمد بن عبدالله بردعی [2:126] می‌نویسد: «او را در سال 340 دیدم، با من رفاقت داشت و تظاهر به مذهب اعتزال می‌کرد، در حالی که خارجی و یکی از فقهای آنان بود. به من گفت: در فقه تألیفاتی کرد و اسامی برخی را هم گفت». این گفتار به این صورت نمی‌توانست راست باشد، جز آن که مؤلف ما، دست کم بیست تا بیست و پنج سال داشته باشد. چنان که در وقت سخن گفتن از ابوعبدالله محمد بن احمد صفوانی می‌نویسد: او را در سال 346 دیدار کردم [1: 690].
در این هم تردیدی نیست که پدر ورّاق وی، دکّانی بزرگ برای خرید وفروش کتاب در سوق وراقین در بغداد داشته است و شغل ورّاقی در این زمان یعنی تسلط بر کار تولید کتاب؛ بنابرین دکان وی تنها محل استنساخ کتاب و عرضه آن برای فروش نبود بلکه، چنان که عادت دکان‌های وراقی آن زمان بود، محلی برای گردآمدن علما برای شناخت کتابهای جدید و تبادل آگاهی در زمینه‌های مختلف علمی و ابداعات ادبی بود.
در چنین فضای علمی بود که ندیم مشایخ و استادانش را که نزد آنان شاگردی کرد، شناخت و از آن نقل کرد: ابوسعید سیرافی [1: 156، 166]، ابوالفرج اصفهانی [1: 438ة، محمد بن یوسف ناقط [1: 59] ابوعبید مرزبانی [1: 407]، ابوالحسن علی بن هارون بن منجم [1: 445]، ابوعلی اسماعیل صفار [1: 164].
تردیدی هم نیست که او خیلی زود به گردآوری مواد برای کتاب الفهرست کرده است؛ چنان که در این باره شواهد زیادی از تواریخی که وی در کتابش یاد کرده، وجود دارد. او در باره برخی از این مواد با شماری از علمایی که ملاقات می‌کند، تبادل اطلاعات کرده است. چنان که در شرح حال قُسطا بن لوقا بعلبکی می‌نویسد: «سزاست او را بر حنین بن اسحاق مقدم بداریم، و این به خاطر فضل و عقل و تقدم او بر وی در دانش طب است، اما برخی از برادران درخواه بودند تا او بر حنین مقدّم داشته شود. هر دو مرد فاضل بودند. [2: 292].
ندیم در مجالس بزرگان از فرصت بهره گرفته از شماری از حاضران در باره برخی از مسائل پرس و جو می‌کرد. چنان که از ابوالخیر حسن بن سوار بن خمار در حضور ابوالقاسم عیسی بن علی، در باره نخستین کسی که در فلسفه سخن گفت، استفسار کرد [2 : 152 ـ 153]. و پرسش او در باره «بستی» که آیا به شین است یا سین، بست را می‌شناسیم که در سرزمین سجستان است و بشت را نمی‌شناسیم [1: 431].
ندیم، ارتباط استواری با ابوالقاسم عیسی بن علی بن عیسی بن دواد بن جرّاح (م 391 / 1001) داشت و ترجیح من در باره شخصی که ندیم کتاب را به او اهدا کرده، همین شخص است.
ندیم، چنان که از موارد مختلفی از کتابش بر می‌آید، شیعی معتقد و تندی (مُتحمّس) است. یاقوت در باره وی می‌نویسد: «شیعی معتزلی بود». مقریزی هم می‌نویسد: «متهم به تشیع بود، خدای از وی درگذرد». ابن حجر می‌نویسد: «کتاب او، به خوبی، اعتزال و انحراف وی را نشان می‌دهد، از خدای سلامت می طلبیم». ذهبی، پیش از آن در باره ندیم می‌نویسد: «اخباری، ادیب شیعی معتزلی» است. ابن حجر می‌افزاید: «وقتی کتاب او را خواندم، بر من آشکار شد که او رافضی معتزلی است. او سنیان را حَشویه و اشاعره مجبره می‌گوید و هر کسی را شیعه نیست «عامی» می‌خواند». و در شرح حال شافعی حرفهای خودساخته ظاهرا دروغ می‌نویسد»، آنجا که می‌گوید: «شافعی در تشیع تند بود». کسی در حاشیه نسخه اصل در کنار این نکته، چنین حاشیه زده است: مصنّف، شیعی تند است و خواسته است با احتساب شافعی از شیعه، افتخار کند، در حالی که دروغ می‌گوید». [2: 38].
تشیع مؤلّف، همچنین، از سخنی که در باره واقدی گفته به دست می‌آید، آنجا که می‌گوید: او تشیع می‌ورزید، اما تقیه کرده، آن را پنهان می‌کرد [1: 308]. و از سخنی که در باره مصعب بن عبدالله زبیری گفته است که، پدرش از اشرار مردم بود که با اولاد علی علیه السلام دشمنی و تندی می‌کرد (1: 304]. و از آنجایی که بیشتر محدثان مانند سفیان بن عُیینه و سفیان الثوری را بر مذهب زیدی می‌داند (1: 639، 641] خود وی شیعه امامی بود، چنان که از انکاری که نسبت به محتوای کتب اسماعیلیه دارد، به دست می‌آید [1: 672].
اما تمایلات اعتزالی ندیم از انبوه اطلاعاتی که در فصل مربوط به مؤلفان معتزلی به دست داده و صرفا در نسخه چستربیتی هست به دست می‌آید؛ فصلی که مشتمل بر آگاهی‌های مهمی است که حتی در کتب طبقات معتزله نمی‌بینیم.
تنها نقطه‌ای که ندیم به خارج از بغداد رفته و به آن تصریح کرده، شهر موصل در شمال عراق است که در دوره‌های مختلف به آن رفت و آمد داشته است. در وقت سخن از اسماعیلیه، مردی از آنان را با نام ابن حمدان یاد می‌کند که او را در موصل دیده است [1: 674]. و در وقت سخن از کتاب اصول الهندسه اقلیدس می‌گوید، ابوعثمان دمشقی مقالاتی از آن نقل کرده است که او مقاله دهم آن را در موصل در کتابخانه علی بن احمد عمرانی دیده است [2: 208] و او مردی از اهالی موصل است که کتاب زیاد فراهم اورده و مردم از نقاط مختلف برای مطالعه آنها نزد وی می رفتند و به سال 344 / 955 درگذشت [2: 258]. این نشان می‌دهد که دیدار وی از موصل پیش از این تاریخ بوده است جز آن که وی پس از درگذشت صاحب آن کتابخانه، از کتابخانه او دیدن کرده است. ندیم همچنین بیست و اندی از اجزاء شعر ابی العتاهیه را از انصاف طلحی به خط ابن عمار ثقفی کاتب شعر المحدثین در موصل دیده است [1: 503]. همین طور کتب اصطفن راهب را در کیمیا [2: 462 ـ 463]. چنان که شخصی به نام زجاج، معلّم فرزند ناصرالدوله را که کتابی از او نمی‌شناخته، در آنجا دیده است [1: 265].
با تأکید باید گفت که ندیم صرفا بر فهرست‌های موجود از کتب که در سوق الورّاقین بوده، اعتماد نکرده بلکه با رفتن به شماری از کتابخانه‌های عمومی و خصوصی که آن زمان در بغداد به عنوان مرکز خلافت عباسی مطرح بوده و نیز کتابخانه های سایر شهرهای عراق، اطلاعات خود را تکمیل کرده است. کتابخانه‌هایی مانند بقایای خزانة الحکمه (مأمون) در بغداد [1: 13، 151، 2: 234، 235]. همین طور کتابخانه علی بن احمد عمرانی در موصل که پیش از این به آن اشاره شد و ندیم در باره‌اش گوید: گردآورنده کتاب بود و کتابخانه‌ای داشت که من مانند آن را در فراوانی ندیده بودم. [1:‌ 106]. در میان کتابهای او، از جمله مصحفی را به خط خالد بن ابی الهیّاج دیده بود. همین طور مقداری از خطوط علما را در نحو و لغت، مانند ابوعمرو بن العَلاء و ابوعمرو الشیبانی، اصمعی، سیبویه، فراء و کسائی، و از خطوط اصحاب حدیث، خطوط کسانی مانند سفیان بن عیینه، سفیان الثوری و اوزاعی [1:‌107]. همین طور کتابخانه ابن حاجب نعمان که در باره آن می‌گوید: کتابخانه‌ای بهتر از کتابخانه او دیده نشده است، زیرا مشتمل بر هر کتاب مهم و دیوان منحصر به خطوط عالمانی است به آنها منسوب است [1:‌ 415]. توجه ندیم متوجه آن بوده است تا «کتب تمامی امم از عرب و عجم را که زبان و قلم آنها عربی است، گرد آورد... از ابتدای اختراع هر علمی تا روزگار خودش». بالطبع بخش مهمی از این آثار در روزگار وی، در سوق الوراقین موجود نبوده و به ناچار برای یاد و معرفی آنها، وی باید متکی به کارهای پیشینیان و فهارس نوشته شده توسط برخی از گذشتگانی که به این امور توجه داشتند و این قبیل آثار نایاب یا گمشده را معرفی کرده بودند، تکیه کند.

تاریخ درگذشت ندیم
یاقوت حموی، نخستین شرح حال نویس ندیم، به تاریخ تولد و وفات وی اشاره‌ای نکرده است. اما نخستین کسی که تاریخ وفات او را یاد کرده، همشهری او ابوعبدالله محمد بن محمود بغدادی معروف به ابن نجار است. وی در شرح حال او در ذیل تاریخ بغداد ـ‌که به دست ما نرسیده ـ و صفدی، مقریزی، ابن حجر و شخصی که شرح حال ندیم را روی پشت نسخه موجود از الفهرست در کتابخانه دانشگاه لایدن نوشته ـ گفته است که او روز چهارشنبه بیستم شعبان سال 380 / (12 نوامبر 990) درگذشته اس. در صورتی که فرض ما درست باشد که او میانه سالهای 315 تا 320 به دنیا آمده است او بین شصت تا شصت و پنج سال عمر کرده است.
مجادلات فراوانی در میان پژوهندگان در باره ندیم و فهرست او رخ داده است. مشکل اصلی این مناقشات مربوط به تصحیفاتی است که معمولا در مصادر مورد مراجعه آنان رخ داده است. عامل اصلی در این میان، یاد از تواریخ متأخر از تاریخ تألیف کتاب در نسخه‌ای از آن است که در کتابخانه ملی فرانسه وجود دارد، اما در نسخه اصلی که به خط مؤلف بوده وجود نداشته است. این مسأله سبب شده است تا برخی از قدمای از مؤلفین، مانند ابن حجر عسقلانی و شماری از محققان جدید مانند خیرالدین زرکلی و شعبان خلیفه، تاریخ درگذشت او را متأخر از تاریخهایی بدانند که در نسخه الفهرست موجود در کتابخانه ملی فرانسه آمده است.
واقعیت آن است که تاریخی که ابن حجر یاد کرده و این هم مشکل و مناقشه را پدید آورده، تاریخی تصحیف شده در لسان المیزان منتشره از ابن حجر است، نه آن که ابن حجر آن را اظهار کرده باشد. آنچه در آن چاپ به نقل از ابن نجار آمده این است: «ابوطاهر کرجی گفت: او [ندیم] در شعبان سال 38 [ثمان و ثلاثین] درگذشته است». کسانی که بر این نقل اعتماد کرده اند، چنین نتیجه‌گیری کرده‌اند که ممکن نیست تاریخ ذکر شده 338 [ثمانیا و ثلاثین و ثلاث مائة] باشد، بلکه علی القاعده باید مقصود 438 باشد. آنگاه با توجه به تواریخ متأخری که در نسخه کتابخانه ملی فرانسه آمده، و نیز نسخه‌ای از این کتاب که شبیه نسخه موجود نزد ابن حجر بوده است و در جایی از آن آمده است که «در سال 412 نوشته شده»، همه اینها سبب آن نتیجه گیری ها برای تفاوت در تاریخ وفات وی شده است. اما وقتی ما به نسخه لسان المیزان موجود در کتابخانه احمد سوم در استانبول به شماره 2944 (و فیلم آن در معهد مخطوطات عربی قاهره به شماره 424) مراجعه می‌کنیم، نص درست ابن حجر را چنین می یابیم که ندیم:‌ «در شعبان سال 380 درگذشت» نه «ثمان و ثلاثین» آنچنان که در نسخه چاپی لسان المیزان آمده است. این همان تاریخ صحیحی است که ابن نجار به عنوان منبع ابن حجر و کسانی مانند صفدی و مقریزی و شخصی که شرح حال ندیم را روی نسخه دانشگاه لایدن نوشته، بر آن اعتماد کرده‌اند.
فلوگل تاریخ اخیر را که به رقم بوده، به جای 380، 385 خوانده است. این اشتباه ناشی از آن است که صفر را پنج تصور کرده است.

آیا ندیم کتابی جز الفهرست تألیف کرده است؟
ابوالفرج محمد بن اسحاق ندیم صرفا یک کتابفروش نیست که عناوین کتابها و اسامی آنها را بداند، بلکه عالمی با اطلاعات گسترده در تمامی زمینه های معارف موجود در روزگارش است، چیزی که کتاب الفهرست از آن حکایت دارد.
ندیم در الفهرست، دست کم به نگارش دو کتاب دیگر خود اشاره دارد. وی در فن اول از مقاله اول، در پایان بحث از فضائل کتابها گوید: من این معنا و جز آن را که با آن مجانست دارد، در مقاله «الکتابة و ادواتها»‌ در کتابی که در «اوصاف و تشبیهات»‌ تألیف کرده‌ام، آورده‌ام. [1: 29].
همچنین در شرح حال احمد ابی دؤاد معتزلی گوید: من شرح حال او را در کتاب «المثالب»‌آورده‌ام [1: 589]. این دو عبارت حاکی از آن است که او پیش از تألیف الفهرست، دو کتاب داشته که مع الاسف به دست ما نرسیده است.

ندیم در منابع قدیم
همان طور که گفتم در منابع کهن، شرح‌ حالهای سودمندی از زندگی ندیم نیافتیم و به رغم آن که وی بغدادی است، خطیب بغدادی شرح حال وی را در تاریخ مدینه السلام نیاورده است. چنان که ابن خلکان نیز به رغم آن که کتاب را می‌شناخته، شرح حال او را در وفیات الاعیان نیاورده است. نخستین کسی که شرح حال وی را آورده یاقوت حموی است که ضمن آن از وی و کتابش که از آن بهره زیادی برده و در شرح حال او هم فراوان از آن استفاده کرده ستایش کرده است.
مهم ترین منابعی او را یاد کرده‌اند عبارت‌اند از:
یاقوت الحموی: معجم الادباء 18: 17
ابن النجار: ذیل تاریخ بغداد (شرح حالی که به دست ما نرسیده و مقریزی و ابن حجر از آن استفاده کرده‌اند).
القفطی: انباة الرواة علی أنباه النحاة: 1: 7
ذهبی: تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 8: 833
الصفدی: الوافی بالوفیات: 1: 197
ابن حجر عسقلانی: لسان المیزان 5: 72 ـ 73 (این مفصل‌ترین شرح حال است).
و بنگرید به ادامه بحث با عنوان: موارد نقل متأخرین از کتاب الفهرست.

3- ندیم و کتاب الفهرست در تحقیقات جدید
تحقیقات شرق شناسان در باره ندیم وکتاب فهرست، نخستین تحقیقاتی است که در دوره جدید در این باره نوشته شده است. نخستین آنها از آن فلوگل در باره الفهرست است که در سال 1859 منتشر شد. بعد آن تحقیقات دیگری به انجام رسید که بر اساس تاریخ نشر به این شرح است:
Gustave Flugel, Uber Muhammad ibn Iskak,s Fihrist al-ulum, ADMG 13 (1959), pp. 559-650
---------- Mani, Sein Lehre und seine Schriften. Ein Beitrage Zur Geschishte des Manichaismus. Aus dem Fihrist des Abu,l Faradsch Muhammad ben Iskak al-Warrak, Leipzig 1862.
Iganac Goldziher, Beitrage zur Erklarung des kitab al-Fihrist, ADMG 36 (1862), pp. 277-84
August Muller, Die Griechischen Philosophen in der arabischen Uberlieferung, Halle 1873, pp. 13-71
M. Th. Houtsma, Zum Kitab al-Fihrist, WAKM IV (1890), pp. 217-35.
Heinrich Suter, Sas Mathematiker _ Verzeichniss im Fihrist des Ibn Abi jakub an_Nadim, Zeitschrift fur Mathematik und Physik, Suppl. 37 (Leipzig 1892), pp. 1-87, 38 (1893), pp. 126-127.
Johanne W. Fock, Eine arabische Literaturgeschichte aus dem 9. Jahrhundert n. Chv. (Der Fihrist des Ibn an-Nadim), ZDMG 84 (1930), pp. 111-24.
---------------- Neue Materialien Zum Fihrist, ZDMG 90 (1936), pp. 294-321.
Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Literatur, Leiden-Brill 1937, I, pp. 147-48, SI, pp. 226-27
A. J. Arberry, New Material on the Kitab al-Fihrist of Ibn al-Nadim in Islamic Research Association Miscellany I (1948), pp. 19-45.
Johanne W. Fuck, The Arabic Literature on Alchemy according to an-Nadim (A.D. 987). A Translation of the Tenth Dixcourse of the Book of the Catalogue (AL-Fihrist) with Introduction and Commentary, Ambix 4 (1951), pp. 81-144.
--------------- Soce Hitherto umpublished Texts on the Mutazilite Movement from Ibn Shafi presentation Volume, Lahore: Majlis-e Armughan-e AIlmi 1955, pp. 51-76.
H. G. Farmer, Tenth Century Arabic Books on Music: As Contaained in Kitab al-Fihrist of Abu l-Faraj Muhammad ibn al-Nadim, Annual of Leeds University Oriental Society 2 (1950-60), pp. 37-42.
Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifftums, Leiden-Brill 1967, I, pp. 385-88.
J. W. Fuck. EI2 art. Ibn al-Nadim III (1971), pp. 919-20
R. Sellheim, Des Todesdatum ds Ibn an-Nadim, Isr. Or. St. II (1972), pp.
ترجمه عربی این مقاله با عنوان «تاریخ وفاة ابن الندیم» در مجله مجمع اللغة‌العربیه دمشق ش 50 (1975) صص 613 ـ 624 چاپ شده است.
Manfred Fleischhammer. Johann Fucks Malerialien Zum Fihrist, in Wissenschaftliche Zeitschrift der Martin -Luther -Universitat Halle, XX (1979), pp. 75-84.
Friedrich W. Zimmerman, On the Supposed Shorter Version of Ibn an-Nadim,s Fihrist and its Date, Der Islam 53 (1976), pp. 267-73
Samir Khalil, Theodore de Mopsueste dans le Fihrist d,Ibn an-Nadim, Le Museon 90 (1977), pp. 355-63.
Valeru V. Polosin, Fikhrist Ibn an-Nadim Kak istoriko-Kulturniy pamyatnik X veda (The Fihrist by Ibn an_Nadim as a Historical - Cultural Monument of the 10 Century), Moxcow 1989.
(این نخستین تحقیق مستقلی است که در باره ابن ندیم ضمن 158 صفحه فشرده با حروف بسیار ریز چاپ شده و دیدون ستیورات در سال 2006 معرفی خوبی به انگلیسی از آن نوشته است).
Dewin Stewatr, Scholarship on the Fihrist of Ibn al-Nadim: The Work of Valery V. Polosin, Al. Usur al-Wusta: Bulletin of Middle East Medievalists XVIII (2006), pp. 8-13.
Paul Kunitzsch, Die Nachricht uber Ptolemaus im Fihrist, ZAL 25 (1993), pp. 219-24
Manfred Fleischhammer (ed), Ibn an-Nadim und die mittelalterliche arabische Literatur-Beitrage Zum 1. Johann Wilhelm Fuck-kollaquium (Halle 1987), Harrassowitz Berlag 1996.
Dimetry Frolow, Ibn al-nadim on the History of Qur,anic Exegisis, WZKM 87 (1997), pp. 65-81.
Nasuuhi Unal Karaarslan, IA art. Ibnu,n-Nadim XXI, pp. 171-73
Fuat Sezgin, Ibn an-Nadim, Kitab al-Fihrist Herausyegeben von Gustav Flugel Vol. I, Historiography and Classification of Science in Islam, 1, Frankfurt 2005.
Ibn an_Nadim vol. II. Historiography/2 Frankfurt 2005.--------------
-------------- Ibn an-Nadim Kitab al-Fihrist - Texts and Studies Historiography /3, Frankfurt 2005
Devin Stewart, The Structure of the Fihrist: Ibn al-Nadim as Historian of Islamic legal and Theological Schools, IJMES 39 (2007), pp. 369-87.

تحقیقات مربوط به ندیم در زبان عربی
عبدالله مخلص: بعض الصفحات من کتاب الفهرست، لغة العرب 6 (1928) صص 502 - 503
محمد یونس الحسینی، أثر خالد فی تاریخ الفکر العربی:‌ کتاب الفهرست لابن الندیم، مجلة المجمع العلمی العربی بدمشق 11 (1931) صص 678 - 687.
جواد علی: ما عرفه ابن الندیم عن الیهودیة و النصرانیه، مجله المجمع العلمی العراقی 8 (1961) 84 - 113، 10 (1969) 43-55.
بیارد دودج: حیاة ابن الندیم، مجله مجمع اللغة العربیة بدمشق 45 (1970) 545 ـ 555
-------------- کتاب الفهرست لابن الندیم ـ المخطوطات، مجله مجمع اللغة العربیة بدمشق، 45 (1970) ، 810 ـ 823
عبدالوهاب ابوالنور: أربعة کتب فی الببلیوجرافیا العربیة، الکتاب العربی 49 (آوریل 1970) 13 ـ 18
عبدالرحمن معلاّ: ابن الندیم و الببلیوجرافیا الحدیثة، مجلة‌ العربی 172 (مارس 1973) 29 - 32.
رودلف زلهایم: تاریخ وفاة الندیم (تعریب: حسام الصغیر)، مجله مجمع اللغة العربیة بدمشق 50 (1975) 613 ـ 624
عبدالستار الحلوجی: نشأة علم الببلیوجرافیا عند المسلمین، مجلة الدارة 2 (1976) 176 ـ 183
محمد جواد مشکور، کتاب الفهرست للندیم المعروف خطأ بابن الندیم» مجلة مجمع اللغة العربیة بدمشق 52 (1977) 336 ـ 359
عبداللطیف محمد العبد، نوادر المعارف عند ابن الندیم، القاهره، درالنهضة‌ العربیة‌1977.
یوسف حسین بکار: نظرات فی فهرست ابن الندیم، المورد 3/ 9 (1980) 370 ـ 386
فالیری بولوسین: ملاحظات حول فهرست ابن الندیم، ابحاث جدیدة للمستعربین السوفیت، مسکو، 1986، 124ـ163.
عبدالتواب شرف الدین: روائع التراث الاسلامی: الفهرست لابن الندیم، المجلة العربیه للتوثیق و المعلومات 4 (مارس 1986) 74-86.
الطاهر احمد مکی: الفهرست لمحمد بن اسحاق الندیم، دراسات فی مصادر الادب، القاهره، 1986، 295 ـ 317.
ابراهیم حموده: کتاب الفهرست للندیم، الناشر العربی 8 (فوریه 1987) 162-165.
بشیر الهاشمی: ورّاقان خدما الکتاب و الحضارة، الناشر العربی 11 (1988) 64ـ81
عبدالرحمان بن محمد العیفان: أسالیب الضبط الببلیوجرافی عند المسلمین من القرن الرابع حتی القرن العاشر الهجریین، رسالة دکتوراه بکلیة‌ الادابـ جامعة القاهرة 1991، 46 ـ 146
شعبان عبدالعزیز خلیفه: الفهرست لابن الندیم، دراسة بیوجرافیه ببلیوجرافیه ببلیومتریه، مجلة مرکز الوثائق و الدراسات الانسانیة 3 (قطر 1991) 143 ـ 175.
محمود الحاج قاسم: دراسة مقارنة فی تاریخ الاطباء بین ابن الندیم و ابن جُلجُل، آفاق الثقافة و التراث 16 (مرکز جمعة الماجد ـ دبی 1997) 24 ـ 38
فاضل ابراهیم خلیل: ابن الندیم و مقالته حول الکیمیاء فی کتاب الفهرست، المجلة الثقافیة الاردن 43 (1998)، 232 ـ 235
مجاهد مصطفی بهجت: منهج ابن الندیم فی تصنیف الشعراء المحدثین، الذخائر 4 (2000) 281 ـ 289.
عبدالجبار ناجی: محمد بن اسحاق الندیم رائد علم الفهرسة و التصنیف فی بیت الحکمة، بغداد ـ بیت الحکمة 2001، 91 ـ 122
عبدالرحمن بن حمد العکرش: استشهادات الندیم المرجعیة و مصادره فی الفهرست: دراسة ببلیومتریه و تحلیل محتوی، مجلة‌ جامعة الملک سعود 14 (2002) 271 ـ 348).
محمد عونی عبدالرؤوف: جوستاف فلیجل و تحقیق کتاب الفهرست لابن الندیم، جهود المستشرقین فی التراث العربی بین التحقیق و الترجمة، اعداد و تقدیم ایمان السعید جلال، القاهره ـ المجلس الاعلی للثقافه 2004، 201 ـ 266. همین طور در کتاب:‌شوامخ المحققین، اعداد احمد عبدالظاهر، القاهره، دارالکتب المصریه 2008، 2: 183 ـ 232.
علاوه بر اینها می توان به شرح حال هایی که زرکلی در الاعلام و عمررضا کحاله در معجم المؤلفین آورده‌اند.

 

 

منبع: بدون منبع