به نظر می رسد با اوج گیری ارتباطات سهل در پایان قرن بیستم و دسترسی بدون مزاحمت به منابع اصلی خبر، پایه ها و ارکان قدرت متمرکز دستخوش تحولات عمیق شده است.

علی اکبر فرازی

هنگامی که خبرگزاری ها اخبار جنایت نژادپرستانه نروژ را منعکس کردند، اروپا و سپس جهان به یکباره در شوک بزرگی فرو رفت. در وهلۀ اول پذیرش خبر برای همگان بسیار دشوار بود. وقتی شبکه های خبری صحنه را نشان می دادند، گویی صحنه ای از یک فیلم هالیوودی، شهری جنگ زده و ویران شده را نشان می دهد.

این گونه صحنه ها در اروپا آن هم در شمال اروپا در یکی از آرام ترین و مرفه ترین شهرهای دنیا هرگز دیده نشده بود. این بار اما صحنه واقعی بود. همه ازخود می پرسیدند که واقعا چه اتفاقی افتاده است. آیا می توان پذیرفت فردی با هر تفکر و ایده ای یک تنه دست به جنایت چنین هولناکی آن هم تقریبا همزمان در دو نقطۀ متفاوت زده باشد؟ علل و انگیزه های آن چیست؟

دربارۀ جنایت نروژ می توان از دیدگاه مختلف سخن گفت. اما واقعیت آنست که ریشه های وقوع حادثه را باید در دهه های پایانی قرن بیستم جستجو کرد. به اعتقاد من این زنگ ها برای ورود به قرن 21 به صدا درآمده اند. می توان آن را شنید، می توان آن را نشنید و می توان توطئه محافل خاص نامید. هر چه هست واقعیت آنست که جهان سده ای را پشت سر گذارده و وارد قرن دیگری شده است. این قرن مختصات خاص خود را خواهد داشت. همانطور که قرن بیستم دارای ویژگی های مخصوص به خود بود.

برای فهم بهتر این رویداد ناچاریم موزائیک چینی مقدماتی را از اتفاقات دیگر داشته باشیم. ماجرای ویکی لیکس و هک کردن تلفن های مردم و سیاستمداران انگلیسی از سوی غول رسانه ای مرداک را باید از این منظر بررسی کرد.به نظر می رسد با اوج گیری ارتباطات سهل در پایان قرن بیستم و دسترسی بدون مزاحمت به منابع اصلی خبر، پایه ها و ارکان قدرت متمرکز دستخوش تحولات عمیق شده است. دیگر قدرت اجرایی در دست نخبگان و برگزیدگان و در دایرۀ محدود با تعداد معدودی از برگزیدگان نیست.

پایه های این اقتدار مرکزی به خاطر دسترسی ساده به منابع خبر دچار شکاف شده است و به طبع آن دولتهای مرکزی در کشورهای دمکراتیک مانند گذشته قادر به بهره داری از رانت خبرهای خاص، اختصاصی و محرمانه برای خود نیستند. همگانی شدن و آسان شدن دسترسی به منابع خبر از یک سو پایه های قدرت مرکزی را سست می کند و از سوی دیگر افراد، نهادها و گروههایی را به وجود می آورد تا خود جدای از دولت مرکزی از سود سرشار گردش آزاد اطلاعات بهره برداری کنند.

گروههای راست افراطی و نئونازی ها که در میانۀ قرن بیستم به طور مخفی و بسیار محتاطانه اظهار وجود می کردند، با گسترش شبکه های ارتباطی، در پایان قرن بیستم و امکان حضور فعالانه در فضای مجازی به یکباره رشد کرده و شبکه های به هم پیوسته در سراسر اروپا را ایجاد کردند.

گسترش و گردش آزاد اطلاعات به این گروهها امکان آن را داد تا با شناسایی یکدیگر در کشورهای مختلف بی آنکه تهدیدی از سوی حکومت های مرکزی احساس کنند، به گسترش آراء و نظرات خود و یارگیری در شبکه مجازی اقدام نمایند. این اتفاق به خصوص پس از حادثۀ 11 سپتامبر و بذر نفرتی که جمهوری خواهان آمریکا از آن اتفاق در سراسر جهان نسبت به خارجی ها و مردم خاورمیانه پراکندند، بیشتر نمود پیدا کرد. این گسترش و یارگیری از هلند تا مجارستان، از آلمان تا سوئد و از آمریکا تا فرانسه تقریبا در تمام کشورهای غربی مشهود بود.

احزاب افراطی در بدست آوردن کرسی های بیشتر در پارلمان و حتی به دست گرفتن حاکمیت دولت در کشوری مانند مجارستان پیش رفتند. گرچه انگیزه های فعالیت و نیز دلایل رشد این گونه احزاب در کشورهای مختلف اروپایی متفاوت است، اما پایه های اصلی تفکر و فلسفۀ وجودی آنها مشابه است. احزاب راست گرا ضمن سردادن شعارهای پوپولیستی با تکیه بر احساسات ناسیونالیستی، خارجی ستیزی را تبلیغ کرده و در کشورهایی که هم اکنون به خاطر بحران اقتصادی، مردم درگیر مشکلات اقتصادی هستند از این امر نیز نهایت بهره برداری را نموده و سعی می کنند مردم بومی را نسبت به خارجیان بدبین کنند.آنها در تبلیغات خود جوامع راحت طلب اروپایی را با این پرسش مواجه می کنند که" چرا باید درآمدها و مالیات های ما خرج خارجی ها شود؟"

اما در نروژ با کمتر از 5 میلیون جمعیت و درآمد سرانه 52 هزار دلار( تا سال 2010) رقمی بالاتر 550 هزار نفر مهاجر زندگی می کند. نروژ، جامعه ای مرفه، دمکرات و اهل مداراست. مهاجرین اعم از مسلمانان و غیرمسلمانان در آنجا از حقوق مدنی و قانونی برخوردارند. تنها در اسلو پایتخت نروژ، دو مسجد بزرگ، خاص مسلمانان وجود دارد که تاکنون فشاری از سوی دولت برای محدود کردن فعالیت آنها گزارش نشده است.

طبیعی است احزاب افراطی و راست گرا در چنین جامعه ای به آسانی نتوانند در مقابل افکار عمومی به صراحت از حذف و یا محدود کردن مهاجرین سخن بگویند. اینگونه احزاب در سوئیس سالها فعالیت کردند و نهایتا موفق شدند با فشار بر دولت از ساخت مناره های یک مسجد و نه خود مسجد جلوگیری به عمل آورند.

به هر حال همۀ نشانه ها حاکی از آنست که احزاب افراطی و دست راستی با طرح شعارهای تندروانه در حال رشد هستند و گردش آزاد اطلاعات، راه یارگیری آنها را هموارتر از گذشته کرده است. اروپا برای جلوگیری از رشد این جریان و ممانعت از تکرار چنین حوادثی چه راههایی پیش رو دارد؟

برخورد اولیه دولت نروژ با این واقعه، برخوردی واقع گرایانه و عمیق بود . این دولت بدون فرافکنی ابتدا سعی در آرام کردن فضای داخلی داشت و سپس آرام آرام اخبار مربوط به حادثه را به جامعه تزریق کرد. در این زمینه نه بلافاصله حزب، گروه و یا کشوری متهم شدند و نه با طرح شعارهای سکتاریستی(فرقه ای، حزبی) جامعه را به سوی چنددستگی سوق دادند، بلکه این فاجعه خود عاملی برای وحدت هر چه بیشتر اقشار مختلف جامعۀ نروژ شد. آموزش روحیۀ تساهل و روامداری در بین همۀ اقشار جامعۀ اروپایی باید از این پس جدی تر گرفته شد.اروپا باید متوجه شده باشد که افراطی گری می تواند در هر جا و با هر بهانه ای که طرح شود، خطرناک باشد.

اروپائیان دو جنگ خانمان سوز جهانی را پشت سر گذاشتند؛ جنگ هایی که نتیجۀ پاشیده شدن بذر نفرت در بین مردم بود و اینک باید دریافته باشند که ریشه های افراط و تهدیدات ناشی از آن نه در کابل و پیشاور بلکه در اسلو هم می تواند موجب بروز فاجعه ای انسانی شود.

جامعۀ جهانی همه مسافرین یک کشتی هستند؛ نمی توان با افراطی گری و تروریسم گزینشی برخورد کرد.خطر بنیادگرایی همۀ جهان را تهدید می کند و برای رفع آن نیز باید جهانی عمل کرد که اولین قدم آن آموزش گستردۀ روحیۀ تساهل و تحمل دیگران است. حادثۀ 11 سپتامبر فقط موجب ریزش برج های دوقلو در آمریکا نشد، بلکه بلافاصله محافل صهیونیستی با دست گرفتن اهرم تبلیغات جهانی همۀ نگاهها را به خارجیان خصوصا خاورمیانه و مسلمانان متوجه کرده و موجب ریزش اعتماد متقابل بین مردم شرق و غرب شد.

اینک زمان بازگشت به خردورزی و واقع گرایی است تا یک بار دیگر جهان از اینگونه حوادث عبرت گرفته و برای ساخت آینده ای روشن متکی بر صلح و تفاهم گام بردارند. در غیر این صورت بذرهای نفرتی که امروز پاشیده می شود با توجه به سرعت بالای اطلاع رسانی که در مقدمه بدان اشاره شد، باز هم قربانیانی از هر دو سو خواهد گرفت. به نظر می رسد پاک کردن ذهنی منفی گذشته و ذهنیت سازی مثبت برای نسل آینده، اصلی ترین و فوری ترین کاری است که غرب می تواند برای جلوگیری از تکرار فاجعه نروژ انجام دهند.26349

 سفیر اسبق ایران در مجارستان و رومانی

منبع: خبرآنلاین