صبح روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، صدای مهیب انفجار، آرامش صبحگاهی میناب را درهم شکست. این صدای وحشتناک، همچون رعد و برقی در آسمان، ناگهان ظهور کرد و همه چیز را درهم ریخت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین روزنامه ایران نوشت: «محدثه فلاحت»، مادر امین و مهدیه، با شنیدن این صدا، ناگهان از جا پرید و با دلی پر از نگرانی و وحشت، به سمت مدرسه «شجره طیبه» دوید. در آن لحظه، او نمی‌دانست چه فاجعه‌ای در حال وقوع است، اما با هر گام که به مدرسه نزدیک‌تر می‌شد، وحشت و نگرانی‌اش بیشتر و بیشتر می‌شد. مدرسه‌ای که پیش‌تر فرزندانش در آنجا تحصیل می‌کردند، حالا به یک صحنه وحشتناک و دلخراش تبدیل شده بود. این مادر داغدار مینابی وقتی به مدرسه رسید با صحنه‌ای دلخراش مواجه شد. مدرسه‌ای که با حمله تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی روی سر دانش‌آموزان بی‌گناه آوار شده و یک ایران متحد را داغدار و عزادار کرده بود.

«محدثه فلاحت»، مادری داغدار و پر از درد، با دلی پرسوز، از ۲ فرزند شهیدش یاد می‌کند. او با صدایی غمبار از امین و مهدیه سخن می‌گوید. مادری داغدار که تا پیش از حمله تروریستی ۴ فرزند (۲ دختر و ۲ پسر) داشت و حالا پیکر بی‌جان ۲ فرزند شهیدش را به خاک سپرده است. مهدیه متولد دوم فروردین ۱۳۹۳ ( کلاس ششم) و امین متولد ششم شهریور ۱۳۹۸ (کلاس اول) بود.

این مادر داغدار مینابی به «ایران» می‌گوید:«صبح روز حمله تروریستی، هر ۲ فرزندم (امین و مهدیه احمدزاده) روزه بودند. امین به سن تکلیف نرسیده بود و دلش می‌خواست مانند خواهرش مهدیه روزه بگیرد. با این حال برایش لقمه گذاشتم تا هر وقت گرسنه شد، بخورد. روزهای گذشته هم همین کار را می‌کردم، اما هر بار که از مدرسه برمی‌گشت، لقمه را به من می‌داد و با افتخار می‌گفت:«من هم مثل مهدیه روزه‌ام.»

خانواده احمدزاده امسال به محله المهدی آمده و خانه‌ای را اجاره کرده بودند. قرار بود بعد از پایان سال تحصیلی به همراه بچه‌ها برای پیشبرد امور کشاورزی دوباره به روستا بازگردند. خانه آنها در فاصله‌ای نزدیک با مدرسه شجره طیبه قرار داشت. چند ساعت از رفتن بچه‌ها نگذشته بود که صدای انفجار شدیدی در محله شنیده شد. مادر داغدار مینابی می‌گوید:«با شنیدن صدای انفجار، سراسیمه به سمت مدرسه دویدم. مدرسه ۲ طبقه بود و در یک طبقه آن دختران و طبقه دیگر آن پسران تحصیل می‌کردند. همه جا پر از گرد و غبار بود. مردم فریاد می‌زدند. از دور صحنه‌ای دلخراش توجهم را جلب کرد. مدرسه روی سر بچه‌ها آوار شده بود و دیگر کاری از دست ما برنمی‌آمد.

روزهای اول آواربرداری، پیکر بی‌جان مهدیه شناسایی و تحویل پزشکی قانونی شد. تا ظهر روز دوشنبه هم منتظر شناسایی پیکر امین جانم ماندیم.» او ادامه می‌دهد:«برای شناسایی پیکر امین باید به پزشکی قانونی می‌رفتیم. خانواده و اطرافیان مخالف رفتن من بودند. می‌گفتند تو مادری و تاب و تحمل دیدن این صحنه دلخراش را نداری. اما من اصرار کردم که باید پاره‌تنم را خودم شناسایی کنم. من فرزندم را به دنیا آورده‌ام و همه نشانه‌های بدنش را می‌شناختم. به همه گفتم که من اهل مکتب زینبم و تاب و توانم زیاد است. من فرزندانم را با قرآن و اهل بیت بزرگ کرده‌ام. آنها را نذر امام زمان کرده‌ام و همیشه دعا کرده‌ام که عاقبت بخیر شوند. عاقبت بخیری یعنی شهید شدن... خلاصه خانواده را راضی کرده و راهی پزشکی قانونی شدیم. در مسیر روستای (راونگ) به سردخانه میناب، بنر حضرت آقا را در جاده دیدم. همان موقع  رو به آسمان کرده و از خدا خواستم به حق خون ریخته شده امام شهیدمان، دست فرزندم را در دستانم بگذارد. همان روز دعایم مستجاب شده و در سردخانه با شناسایی دست امین، دست فرزند شهیدم را در دستانم گرفتم.»

«اسمعیل جهانگیری»، مسئول ستاد مردمی تشییع شهدای مدرسه شجره طیبه و یکی از اقوام خانواده داغدار احمدزاده به «ایران» می‌گوید:«با شناسایی پیکر امین، خاله این کودک شهید شروع به فریاد و شیون کرد. مادر امین به خواهرش نهیب زد که من دوست ندارم دشمنان اشک ما را ببینند. او فرزندانش را نذر امام زمان(عج) کرده بود و برای دو فرزند دیگرش نیز آرزوی شهادت دارد. او با تکیه بر مکتب زینب و با ایمانی قوی، در همان سردخانه با تعدادی از مادران داغدار که بی‌تابی می‌کردند، صحبت کرده و به آنها گفت که فرزندان شهیدشان علم به دوش، در رکاب حضرت مهدی بازخواهند گشت. مادری داغدار که با ایمان و عشقی بی‌کران دنیایش را از دست داد، اما با قلبی پر از ایمان، فرزندان شهیدش را به آقا امام زمان(عج) سپرد.»

1717

منبع: تابناک