خبرآنلاین- رسول سلیمی: منطقه خاورمیانه اغلب صحنه تقابل منافع سیاسی و اقتصادی است، و اخیراً شاهد نمونه بارزی از این تعارض بوده است. در حالی که جنگ در غزه موجب عمیقتر شدن شکافهای سیاسی و احساسی میان اسرائیل و بسیاری از کشورهای عربی، از جمله مصر شده، یک توافق اقتصادی عمده مسیر خود را ادامه داده است. این توافق، قراردادی برای صادرات گاز طبیعی از میدان لویاتان اسرائیل به مصر است که در دسامبر ۲۰۲۵ به مرحله نهایی رسید.
این معامله که بزرگترین قرارداد صادراتی در تاریخ اسرائیل محسوب میشود، نه تنها از نظر اقتصادی قابل توجه است، بلکه از نظر سیاسی نیز حاوی پیامهای مهمی است. از یک سو، اسرائیل آن را دستاوردی بزرگ برای اقتصاد و امنیت انرژی خود میداند. از سوی دیگر، مصر که به عنوان مدافع حقوق فلسطینیان شناخته میشود و افکار عمومی آن به شدت از حملات اسرائیل به غزه متأثر است، بر جنبههای صرفاً تجاری این توافق تأکید کرده و آن را جدا از مواضع سیاسی خود تعریف مینماید.
این وضعیت پارادوکسیکال، پرسشهای مهمی را مطرح میکند: چگونه کشورها میتوانند همزمان در جبهههای سیاسی در تقابل باشند و در عین حال همکاری اقتصادی استراتژیک خود را حفظ کنند؟ نقش قدرتهای خارجی مانند ایالات متحده در تسهیل چنین معاملاتی چیست؟ و آیا این نوع همکاریهای اقتصادی میتوانند در نهایت به کاهش تنشهای سیاسی کمک کنند، یا صرفاً باعث عادیسازی روابط بدون حل مسائل بنیادین خواهند شد؟
قرارداد از نظر اقتصادی: مقیاس، اعداد و چشمانداز
این در حالی است که توافق نهایی شده، توسعهای بر یک همکاری انرژی است که از سال ۲۰۱۸ آغاز شده بود. این قرارداد تأمین حدود ۱۳۰ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی از میدان لویاتان اسرائیل را تا سال ۲۰۴۰ پیشبینی میکند. میدان لویاتان، یکی از بزرگترین میادین گازی کشف شده در دریای مدیترانه در دو دهه اخیر است و ذخایر عظیمی دارد. درآمد حاصل از این قرارداد برای اسرائیل رقم قابل توجهی، در حدود ۳۵ میلیارد دلار برآورد میشود که میتواند تأثیر قابلملاحظهای بر اقتصاد این کشور داشته باشد.
برای مصر نیز این قرارداد اهمیت استراتژیک دارد. مصر نه تنها به گاز وارداتی برای مصرف داخلی خود نیاز دارد، بلکه آرزوی تبدیل شدن به یک «مرکز منطقهای» برای گاز مایع (LNG) را در سر میپروراند. مصر دارای زیرساختهای گسترده LNG (تبدیل گاز به مایع برای حمل دریایی) است. با دریافت گاز از اسرائیل (و احتمالاً از دیگر منابع مانند قبرس)، مصر میتواند ظرفیت صادرات LNG خود به اروپا و دیگر بازارها را افزایش دهد و سود تجاری و نفوذ ژئوپلیتیک خود را تقویت کند. این همکاری، یک رابطه برد-برد اقتصادی را نشان میدهد.
اما منطق اقتصادی این قرارداد غیرقابل انکار است. هر دو کشور از مزیتهای نسبی خود استفاده میکنند: اسرائیل از ذخایر گاز، و مصر از موقعیت جغرافیایی و زیرساختهای پردازشی بهره برداری می کند. این امر نشان میدهد که حتی در متلاطمترین روابط سیاسی، محاسبات سود و زیان اقتصادی میتواند مسیر خود را باز کند.
واکنش سیاسی: جداسازی دشوار تجارت از سیاست
واکنش دو طرف به امضای قرارداد به طور قابل توجهی متفاوت بود. در سمت اسرائیل، این توافق به عنوان یک دستاورد بزرگ ملی و نشانهای از پذیرش و عادیسازی روابط در منطقه ارائه شد. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو آن را «لحظهای تاریخی» خواند و بر منافع اقتصادی آن برای اسرائیل تأکید کرد.
در مقابل، نحوه برخورد مقامات مصری بسیار محتاطانه و حسابشده بود. منابع رسمی مصر بلافاصله پس از اعلام خبر بر این موضوع تأکید کردند که این یک «قرارداد کاملاً تجاری» بین شرکتهای خصوصی (از جمله شرکت آمریکایی شورون که در میدان لویاتان شریک است) است و «هیچ بُعد سیاسی» ندارد. آنها تصریح کردند که این توافق به معنای تغییر در مواضع ثابت مصر در حمایت از حقوق فلسطینیان و راهحل دو دولت نیست. این چارچوببندی دقیق نشاندهنده آگاهی دولت از حساسیت افکار عمومی مصری است. در طول جنگ غزه، احساسات ضد اسرائیلی در مصر—که از زمان انقلاب ۲۰۱۱ و سرنگونی حسنی مبارک افزایش یافته،به اوج جدیدی رسیده است. بنابراین، دولت عبدالفتاح السیسی نیاز داشت بین حفظ یک منبع انرژی مهم و مدیریت خشم داخلی تعادل برقرار کند.
در نتیجه، اعلام «تجاری محض» بودن یک قرارداد، اغلب یک راهبرد سیاسی برای دور زدن موانع ایدئولوژیک یا عاطفی است. این کار به دولتها اجازه میدهد تا منافع مادی را دنبال کنند در حالی که از نظر سیاسی از پیامدهای آن فاصله بگیرند. موفقیت این راهبرد به توانایی دولت در کنترل روایت و جلوگیری از اتصال این دو حوزه در اذهان عمومی بستگی دارد.
نقش قدرتهای خارجی و زمینه منطقهای
از سوی دیگر، ایالات متحده به عنوان یک بازیگر کلیدی در پسزمینه این توافق حضور دارد. شرکت آمریکایی شورون یکی از شرکای اصلی در میدان لویاتان است، بنابراین منافع اقتصادی مستقیمی در این معامله دارد. فراتر از آن، واشنگتن به طور استراتژیک از پروژههای انرژی در شرق مدیترانه که اسرائیل را به همسایگانش متصل میکند، حمایت کرده است. این پروژهها نه تنها به ایجاد وابستگیهای متقابل اقتصادی کمک میکنند، بلکه ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی گستردهتر، مانند تحکیم توافقهای عادیسازی موسوم به «توافقهای آبراهام» و ایجاد یک جبهه منطقهای در برابر نفوذ رقبایی مانند ایران و روسیه هستند.
این در حالی است که دولت ترامپ برای نهایی کردن این قرارداد در ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ فشار آورده است. این فشار میتواند بخشی از تلاش برای ایجاد «دستاورد» دیپلماتیک و تقویت متحدان منطقهای خود، به ویژه در دورانی که جنگ غزه باعث تیره شدن چهره اسرائیل و ایجاد تنش با برخی متحدان عرب شده، تفسیر شود. در این چارچوب، قرارداد گاز بیش از یک معامله دوطرفه است؛ بخشی از یک معماری امنیت انرژی تحت حمایت آمریکا در منطقه محسوب میشود.
اما همکاریهای انرژی اغلب با اهداف ژئوپلیتیک بزرگتری گره میخورند. حمایت یک قدرت بزرگ مانند آمریکا میتواند با ارائه ضمانتهای سیاسی و فنی، موانع را برطرف کرده و ریسکهای سرمایهگذاری را کاهش دهد. این نشان میدهد که چگونه پروژههای اقتصادی میتوانند به ابزار سیاست خارجی تبدیل شوند.
آینده روابط: «صلح سرد» یا پلی برای گفتوگو؟
این در شرایطی است که آینده این همکاری و تأثیر آن بر روابط کلی مصر و اسرائیل نامشخص است. برخی تحلیلگران از عبارت «صلح سرد» برای توصیف وضعیت کنونی روابط استفاده میکنند: همکاری در حوزههای امنیتی و انرژی که زیر سطح ادامه دارد، در حالی که روابط سیاسی در سطح رسمی سرد و تحت تأثیر موضوع فلسطین باقی میماند. قرارداد گاز نمونه کلاسیک این پویا است.
اما سؤال بزرگ این است که آیا این نوع همکاریهای اقتصادی میتوانند در بلندمدت به کاهش تنشهای سیاسی کمک کنند؟ طرفداران «نظریه وابستگی متقابل» معتقدند که ایجاد شبکههای پیچیده از منافع مشترک اقتصادی، هزینه درگیری را افزایش داده و انگیزهای برای حل مسالمتآمیز اختلافات ایجاد میکند. اما منتقدان اشاره میکنند که این همکاریها ممکن است به عادیسازی روابط بدون عدالت منجر شود، به این معنا که فشار بینالمللی بر اسرائیل برای حل مسئله فلسطین کاهش یابد، زیرا همسایگان عرب آن درگیر معاملات سودآور هستند.
در مورد مصر و اسرائیل، به نظر میرسد الگوی «صلح سرد» حداقل در آینده نزدیک ادامه خواهد یافت. دولت مصر به دلایل امنیتی (مانند مبارزه با تروریسم در سینا) و اقتصادی به حفظ خطوط ارتباطی با اسرائیل نیاز دارد. اما افکار عمومی و نقش مصر به عنوان رهبر اعراب، مانع از گرمی روابط در سطح سیاسی میشود تا زمانی که پیشرفتی در موضوع فلسطین حاصل شود.
تاریخ نشان داده که همکاری اقتصادی لزوماً به همگرایی سیاسی منجر نمیشود. در این مورد، انرژی به یک حوزه «عملکردی» جدا از سیاست بالا تبدیل شده است. پایداری این جداسازی به تحولات آتی در غزه و موازنه قوای داخلی در هر دو کشور بستگی خواهد داشت.
قرارداد گاز ۳۵ میلیارد دلاری بین اسرائیل و مصر، مطالعه موردی از تعامل پیچیده بین اقتصاد و سیاست در خاورمیانه است. این توافق نشان میدهد که چگونه منافع اقتصادی حیاتی، میتوانند حتی در اوج تنشهای سیاسی به پیش بروند. رویکرد مصر در «جداسازی» کامل تجارت از سیاست، یک مانور دیپلماتیک هوشمندانه برای بهرهبرداری از منافع مادی در حالی است که از نظر ایدئولوژیک بر مواضع سنتی خود پافشاری میکند.
با این حال، این جداسازی شکننده است. ادامه جنگ و بحران انسانی در غزه، فشار افکار عمومی در مصر و جهان عرب را افزایش میدهد و میتواند در بلندمدت اجرای چنین قراردادهایی را با چالش مواجه کند. نقش ایالات متحده به عنوان تسهیلگر و ذینفع نیز بر پویایی معادله میافزاید و آن را بخشی از یک بازی بزرگتر ژئوپلیتیک میکند.
در نهایت، این قرارداد یک پارادوکس منطقهای را تقویت میکند: حرکت به سمت ادغام اقتصادی بیشتر در حالی که شکافهای سیاسی عمیق و حلنشده باقی میمانند. آیا این روند به ایجاد زمینهای برای گفتوگوی سیاسی آینده کمک خواهد کرد، یا صرفاً نابرابریها و نارضایتیها را عمیقتر خواهد ساخت؟ پاسخ به این پرسش نه تنها بر آینده روابط مصر و اسرائیل، بلکه بر الگوی کلی تعامل در خاورمیانه تأثیر خواهد گذاشت.
۲۱۳/۴۲