خبرآنلاین - محمد عارف معزی: شمال سوریه دوباره بوی باروت گرفته است. سالها پس از آنکه بسیاری از تحلیلگران تصور میکردند نبردهای بزرگ این کشور به پایان رسیده، در هفتههای اخیر حلب و دشتهای شرق فرات بار دیگر به صحنه تقابلی خونین میان نیروهای دموکراتیک سوریه و ارتش دولت مرکزی تبدیل شد؛ تقابلی که نه تنها یک درگیری نظامی محلی، بلکه برخورد دو تصور متفاوت از آینده سوریه است. در یک سو ساختاری ایستاده که طی سالهای جنگ با داعش به پشتوانه آمریکا شکل گرفت و هویت کردی و خودگردان برای خود تعریف کرد، و در سوی دیگر دولتی که پس از سالها جنگ فرسایشی میکوشد اقتدار از دسترفته را بازیابد و هیچ جزیره مستقلی را در جغرافیای رسمی کشور تحمل نکند.
آنچه در روزهای گذشته در خیابانهای شیخ مقصود حلب یا حاشیههای رقه رخ داد، ادامه همان پرسش حلنشدهای است که از ۲۰۱۵ بر سر سوریه سایه انداخته بود: آیا میتوان دو ساختار موازی قدرت را در یک کشور جنگزده نگه داشت؟ قسد (نیروهای دموکراتیک سوریه - شبهنظامیان کرد تحت حمایت آمریکا) طی سالهای گذشته با اتکا به حمایت نظامی و مالی واشنگتن، شبکهای از نهادهای امنیتی، اقتصادی و اداری ایجاد کرد و کنترل منابع حیاتی مانند میادین نفتی و گذرگاههای مرزی را در دست گرفت. دمشق اما این وضعیت را موقتی میدانست و همواره تأکید داشت که دوران «خودمختاری مسلح» باید به پایان برسد.
ماههای گذشته نشان داد که شکاف میان دو طرف عمیقتر از آن بود که با چند دور مذاکره پر شود. توافقی که در بهار ۲۰۲۵ برای ادغام قسد در ارتش سوریه امضا شد، بیش از آنکه نقشه راه عملی باشد، اعلامیهای سیاسی بود. هر بند آن با دهها ابهام حقوقی و امنیتی همراه شد و در عمل هیچیک از طرفها حاضر نشدند امتیاز واقعی بدهند. همین بنبست، زمینه انفجاری را فراهم کرد که جرقه آن در زمستان زده شد.
حلب؛ شهری که دوباره به خط تماس بدل شد
حلب برای سوریها تنها یک شهر نیست؛ نماد زخمهای جنگ است. درگیریهای اخیر از محلههای کردنشین این شهر آغاز شد؛ مناطقی که سالها به شکل نیمهخودگردان اداره میشدند. اعلام «منطقه نظامی بسته» از سوی دولت و استقرار یگانهای جدید ارتش، قسد را به حالت آمادهباش برد. سنگرها دوباره ساخته شد، خیابانها به ایست بازرسی تبدیل شد و صدای تیراندازی شبانه به بخشی از زندگی مردم بدل گشت.
خانوادههایی که پس از سالها جنگ تازه طعم ثبات را چشیده بودند، بار دیگر چمدان بستند. مادرانی که کودکانشان را در تاریکی به سمت مناطق امن میبردند، میگفتند گویی زمان به عقب بازگشته است. مدارس تعطیل شد و بازارها نیمهجان ماند. روایتهای محلی از قطع آب و برق، کمبود نان و صفهای طولانی حکایت داشت؛ نشانههایی که همیشه پیشدرآمد بحرانهای بزرگتر بودهاند.
در این میان، قسد برای جلوگیری از پیشروی ارتش حتی دست به تخریب برخی پلهای ارتباطی زد؛ اقدامی که نشان میداد سطح بیاعتمادی تا چه اندازه بالاست. دمشق این رفتار را «شورش علیه حاکمیت ملی» نامید و کردها آن را «دفاع مشروع از مناطق خود». زبان دو طرف چنان از هم دور بود که هر گلوله معنایی سیاسی پیدا میکرد.
ریشههای پنهان یک دشمنی تازه
برای فهم این نبرد باید به سالهای شکلگیری قسد بازگشت. زمانی که داعش بخشهای بزرگی از سوریه را بلعیده بود، آمریکا به دنبال نیروی زمینی قابل اعتماد میگشت. کردها با سازماندهی منسجم و انگیزه دفاع از سرزمینهایشان بهترین گزینه بودند. پیروزیهای پیاپی علیه داعش، از کوبانی تا رقه، برای قسد سرمایهای سیاسی ساخت که تصور میکرد میتواند آن را به خودمختاری پایدار تبدیل کند.
اما پیروزی نظامی الزاماً به رسمیت سیاسی منجر نشد. دمشق از همان ابتدا اعلام کرد که هرگونه ساختار موازی را برنمیتابد. ترکیه نیز قسد را تهدیدی وجودی میدانست و بارها با عملیات نظامی نشان داد که اجازه شکلگیری یک اقلیم کردی در مرزهای جنوبیاش را نخواهد داد. در این مثلث پیچیده، آمریکا نقش حامی مردد را بازی کرد؛ حمایتی که نه به اندازه استقلال کامل بود و نه به اندازه واگذاری به دمشق.
توافق ۲۰۲۵ قرار بود این گره را باز کند. وعده داده شد که نیروهای محلی در چارچوب ارتش سوریه ادغام شوند و اداره مناطق با مشارکت دولت مرکزی ادامه یابد. اما جزئیات مبهم بود: چه کسی فرمانده خواهد بود؟ زبان رسمی چه میشود؟ سرنوشت زندانهای داعش چه خواهد شد؟ پاسخهای متفاوت به این پرسشها توافق را از درون تهی کرد.
گسترش نبرد به شرق فرات
با شعلهور شدن حلب، آتش به سرعت به شرق فرات رسید؛ جایی که ثروت نفتی و ترکیب پیچیده قومی آن را به قلب معادله تبدیل کرده است. قبائل عرب که سالها از رفتار برخی واحدهای قسد ناراضی بودند، فرصت را برای نزدیک شدن به دمشق مناسب دیدند. این شکاف اجتماعی، توازن میدانی را تغییر داد و دولت مرکزی توانست بدون عملیات گسترده، نفوذ خود را افزایش دهد.
در رقه و دیرالزور، ایستهای بازرسی دستبهدست شد و جنگ روایتها آغاز گشت. هر طرف دیگری را به آغاز درگیری متهم میکرد. برای مردم اما تفاوتی نداشت چه کسی شلیک اول را زده است؛ نتیجه یکی بود: ترس، آوارگی و اقتصاد فلج. کشاورزانی که برای فصل جدید آماده میشدند، زمینهایشان را رها کردند و کامیونهای حامل گندم در جادهها سرگردان ماندند.
بازیگران بیرونی و سایههای بلند آنها
هیچ جنگی در سوریه صرفاً سوری نیست. آمریکا هنوز حضور محدودی در شرق فرات دارد و مأموریت رسمیاش مقابله با بقایای داعش است. اما همین حضور، پشتوانه سیاسی قسد نیز به شمار میرود. واشنگتن در روزهای بحران تلاش کرد نقش میانجی را بازی کند؛ نقشی دشوار میان متحد کردی و واقعیت دولت دمشق.
ترکیه با دقت تحولات را دنبال میکند. برای آنکارا، هر پیشروی قسد تهدیدی مستقیم است و هر عقبنشینی فرصتی برای بازتعریف معادله. روسیه نیز میکوشد میان همه طرفها پل بزند تا دست بالا را در آینده سیاسی سوریه حفظ کند. ایران از موضع حمایت از دولت مرکزی وارد شده و امنیت مرزهای منطقهای را بهانه اصلی میداند. چنین ترکیبی، درگیری محلی را به صفحه شطرنجی جهانی تبدیل کرده است.
آتشبس یکشنبه؛ تنفسی میان دو طوفان
پس از هفتهها نبرد فرسایشی، خبر آتشبس رسید؛ توافقی که بیش از هر چیز حاصل خستگی میدان و فشار بازیگران بیرونی بود. متن آن بر عقبنشینی تدریجی، تحویل مراکز اداری به دولت و ادغام نیروها تأکید داشت. اما هیچکس آن را صلح نهایی ندانست. بسیاری گفتند این فقط فرصتی است برای شمردن کشتهها و ترمیم سنگرها.
در روزهای نخست، برخی خانوادهها به خانههایشان بازگشتند. مغازهها کرکرهها را نیمه بالا کشیدند و کودکان با احتیاط در کوچهها ظاهر شدند. اما صدای پهپادهای شناسایی هنوز در آسمان میچرخید و شایعهها سریعتر از کمکهای انسانی حرکت میکرد. تجربه سالهای گذشته به مردم آموخته که آتشبس در سوریه واژهای لغزنده است.
زخم انسانیِ جنگ تازه
پشت تیترهای سیاسی، تراژدی انسانی پنهان مانده است. بیمارستانهای حلب با کمبود دارو دستوپنجه نرم میکنند و امدادگران از افزایش بیماران مزمن خبر میدهند. زمستان سرد، آوارگان را آسیبپذیرتر کرده است. بسیاری از خانهها به دلیل مینهای عملنکرده غیرقابل سکونت است و کودکان با ترس از انفجار به کوچه پا میگذارند.
سازمانهای امدادی میگویند موج جدید آوارگی فشار سنگینی بر اردوگاهها وارد کرده است. چادرها کافی نیست و آب آشامیدنی به سختی تأمین میشود. در چنین فضایی، هر تصمیم سیاسی بلافاصله به مسئله مرگ و زندگی تبدیل میشود. مردم محلی میپرسند چرا سرنوشتشان باید بازیچه رقابتهایی باشد که حتی نام بازیگرانش را نمیشناسند.
معمای داعش و زندانهای فراموششده
یکی از پیچیدهترین ابعاد بحران، زندانهای مملو از اعضای داعش است که تحت کنترل قسد قرار دارد. هزاران زندانی و خانوادههایشان در اردوگاهها نگهداری میشوند و هر خلأ امنیتی میتواند به فاجعهای بینالمللی بینجامد. دولت سوریه میخواهد این مراکز را تحویل بگیرد، اما سازوکار حقوقی و امنیتی آن روشن نیست. غرب نیز نگران است که با تغییر مدیریت، اطلاعات ارزشمند و شبکههای نظارتی از دست برود.
این موضوع مانند بمبی ساعتی در دل توافق آتشبس قرار دارد. اگر راهحلی پایدار پیدا نشود، هر شورش کوچک میتواند به بازگشت هستههای افراطی منجر شود؛ خطری که سایه آن فراتر از مرزهای سوریه خواهد رفت.
اقتصادِ جنگ و نبرد بر سر نفت
میدانهای نفتی شرق فرات نه فقط منبع درآمد، بلکه ابزار قدرتاند. کنترل آنها به معنای توان پرداخت حقوق نیروها و اداره نهادهای محلی است. دمشق بازگشت این منابع را شرط اصلی هر توافق میداند، در حالی که قسد نگران است با از دست دادن نفت، به بازیگری حاشیهای تبدیل شود. همین کشمکش اقتصادی، زیرپوست بسیاری از نبردهای نظامی جریان دارد.
بازارهای محلی نیز گروگان این رقابت شدهاند. قیمت سوخت طی هفتههای درگیری چند برابر شد و حملونقل عملاً مختل گردید. کشاورزان برای آبیاری زمینها با کمبود گازوئیل روبهرو شدند و زنجیره تأمین مواد غذایی آسیب دید. جنگ امروز بیش از آنکه با تانکها تعریف شود، با قبضهای خالی مردم معنا مییابد.
نگاه دمشق؛ بازسازی اقتدار
برای دولت سوریه، پرونده قسد آزمونی تعیینکننده است. دمشق میخواهد نشان دهد که پس از سالها جنگ هنوز مرجع نهایی قدرت است و هیچ ساختار موازی را نمیپذیرد. مقامات سوری میگویند بدون وحدت فرماندهی، بازسازی کشور ممکن نیست و تجربه لیبی و عراق را مثال میزنند. از نگاه آنها، ادغام قسد نه انتقام، بلکه بازگشت به نظم قانونی است.
اما این روایت در میان کردها شنونده یکسان ندارد. بسیاری از آنان میترسند که دستاوردهای فرهنگی و زبانیشان قربانی سیاستهای مرکزگرایانه شود. بیاعتمادی تاریخی میان دو طرف، گفتوگو را دشوار کرده است. هر جمله در مذاکرات بار دهها سال خاطره تلخ را با خود حمل میکند.
هویت کردی میان رؤیا و واقعیت
کردهای سوری خود را قربانی بزرگ معادلات منطقهای میدانند. آنها میگویند در سختترین سالهای نبرد با داعش تنها بودند و حالا که خطر گذشته، همه خواهان محدود کردنشان شدهاند. خواسته اصلی بخش بزرگی از جامعه کردی، تضمین حقوق فرهنگی و مشارکت واقعی در اداره محلی است؛ خواستهای که میتواند با ساختار متمرکز دمشق در تعارض قرار گیرد.
رهبران قسد تلاش میکنند میان مقاومت نظامی و مذاکره سیاسی تعادل برقرار کنند. اما فشار ترکیه و کاهش حمایت آمریکا دست آنها را بسته است. بسیاری از جوانان کرد میپرسند آیا راهی میان تسلیم کامل و جنگ دوباره وجود دارد؟
جامعهای خسته از پرچمها
در کوچههای حلب و رقه، مردم کمتر از ژئوپلیتیک سخن میگویند. آنها از برق، مدرسه و امنیت حرف میزنند. پیرمردی در بازار رقه میگفت برایش فرقی نمیکند چه پرچمی بالای ساختمان فرمانداری باشد؛ مهم آن است که نوهاش بتواند بدون ترس به مدرسه برود. این صدای خاموش اکثریت است؛ اکثریتی که در گزارشهای نظامی گم میشود.
سالها جنگ، جامعه را فرسوده کرده است. اعتماد اجتماعی آسیب دیده و اقتصاد غیررسمی جایگزین ساختارهای دولتی شده. بازسازی این بافت، دشوارتر از آتشبسهای سیاسی است. بدون التیام اجتماعی، هر توافقی روی کاغذ خواهد ماند.
چشمانداز مبهم فردا
آینده شمالشرق سوریه در هالهای از ابهام قرار دارد. اگر آتشبس به گفتوگویی واقعی تبدیل شود، شاید الگویی تازه برای همزیستی شکل گیرد؛ الگویی که هم حاکمیت دولت را حفظ کند و هم حقوق محلی را به رسمیت بشناسد. اما اگر بیاعتمادی غلبه کند، خطر بازگشت چرخه خشونت بسیار بالاست.
تحلیلگران میگویند سال پیشِ رو تعیینکننده خواهد بود. تصمیم درباره ادغام نیروها، مدیریت منابع و نقش بازیگران خارجی میتواند مسیر یک دهه آینده را مشخص کند. سوریه امروز بر لبه انتخابی تاریخی ایستاده است؛ انتخاب میان دولتی فراگیر یا جزایری متخاصم.
سرنوشتِ فراتر از میدان نبرد
درگیریهای اخیر نشان داد که جنگ سوریه هنوز پایان نیافته، فقط چهره عوض کرده است. نبرد بر سر چند محله یا چند میدان نفتی نیست؛ نزاعی است بر سر تعریف دولت، هویت و حافظه جمعی. آتشبس یکشنبه شاید فرصتی باشد برای نوشتن فصل تازه، اما تضمینی برای آن وجود ندارد.
آنچه قطعی است، خستگی مردمی است که بیش از سیاستمداران بهای این کشمکش را پرداختهاند. آینده سوریه نه در اتاقهای بسته قدرتهای خارجی، بلکه در توان این جامعه برای آشتی با خود رقم خواهد خورد. اگر صدای مردم شنیده نشود، هر توافقی دیر یا زود در غبار گلولهها گم میشود.
۲۱۹/۴۲