دهه‌هاست که جوامع بشری به این نتیجه رسیدند که راه‌حل بحران‌ها این است که مسئله امنیتی را سیاسی کنند و در نهادهای سیاسی درمورد آن مسئله تصمیم بگیرند. این نهادهای سیاسی هم با تغییر دولت‌ها امکانی چابک برای تغییر سیاست‌های مبتنی بر خواست اکثریت مردم را داشته باشد.

به گزارش خبرآنلاین روزنامه شرق نوشت: اما نگاه عده‌ای که موضوعات را به‌جای سیاسی، امنیتی می‌خواهند، اتفاقا عدم تغییر است. چرا؟ چون می‌خواهند خودشان با اتصال به منابع قدرت همچنان از مواهب آن بهره‌مند باشند و وضعیت را برای خودشان ثابت نگه‌ دارند.

تغییر سیاست‌ها به معنای تغییر در بودجه‌ها و منابع و حتی نگرش‌هاست؛ تعیین اولویت‌ها متناسب با خواست و علاقه اکثریت مردم. اما آنها دقیقا با همین مسئله مشکل دارند. به باور آنها مردم (یا بخوانید اکثریت مردم) فهم لازم را برای تشخیص و تمییز دادن «خوب و بد» ندارند.

بنابراین آنها ‌با فهم و شعور بیشتر حق دارند (و حتی تکلیف دارند) مردم را حتی با زور هدایت کنند. ریشه این تفکر هم سلطنت‌مآبی است. در نگاه سلطنت‌طلبان نیز مردم یک مشت رعایای بی‌فهم و شعور هستند که عقلشان به نحوه حکمرانی نمی‌رسد؛ بنابراین سلطان یا پادشاه اجازه دارد برای آنها تصمیمی را بگیرید که صلاح می‌بیند. برای همین است که فکر می‌کنند مردم در انقلاب ۵۷ نفهمیدند چه کار می‌کنند. همین‌جاست که جریان فیلترطلب با جریان سلطنت‌طلب به لحاظ گفتمانی به یک نقطه می‌رسند.
از نگاه هر دو، اگر مردم آزاد باشند، به‌جای انتخاب فرد صالح، یک دزد و قاتل را برای نمایندگی خود انتخاب می‌کنند. با همین مبنا همین امروز نظارت استصوابی را هم توجیه می‌کنند. ریشه اصلی این تفکر عدم باور به مردم است. عدم باور به این مسئله که مردم عقل درستی ندارند و اگر آنها را رها کنید و اجازه تصمیم‌گیری به آنها بدهید، تصمیم‌ غلط می‌گیرند. اما از نگاه مردم‌سالاری، حتی اگر اکثریت مردم انتخاب اشتباهی داشته باشند، این انتخاب محدودیت زمانی دارند و چون خودشان تجربه کرده‌اند، بالغ‌تر می‌شوند. نگاه سلطنت‌طلب درست مانند فیلترطلبی معتقد به بلوغ جامعه نیست. از نگاه آنها فقط خودشان بالغ هستند. فقط وابستگان به یک دستگاه و تفکر سیاسی هستند که از فهم و بلوغ برخوردارند و بر همین اساس خودشان را صاحب حق و تکلیف می‌دانند که برای اکثریت ملت تصمیم بگیرند. این وضعیت امروز در مواجهه اطرافیان رضا پهلوی و دیگران قابل مشاهده است.

تاریخ اما نشان داده آنها که با خواست اکثریت ملت می‌جنگند، دو سرنوشت در پیش‌روی دارند: یا با خواست اکثریت مردم همراهی می‌کنند و اجازه می‌دهند سرنوشت مردم به دست خودشان باشد و سیاست‌ها مبتنی بر خواست اکثریت مردم (حتی اگر اینکه این خواسته غلط باشد) محقق شود، یا راه محدودیت بیشتر را در پیش می‌گیرند و سرانجام شکست می‌خورند.

بنابراین ریشه اصلی مشکلات را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: تفکر سلطنت‌مآب مردم را به‌ عنوان صاحبان کشور که اختیار دارند سیاست‌های اداره کشور را تعیین کنند، قبول ندارند. از نگاه آنها کشور ملک طلق سلطان و پادشاه و اعوان و انصارش است و همان‌ها هستند که خوب و بد را باید برای مردم تشخیص دهند. بنابراین ریشه همه مشکلات تفکر سلطنت‌مآبی است، حتی در قالب‌های دیگر.

17302