به گزارش خبرآنلاین او در روزنامه ایران نوشته است:
*ما نیازمند فضای متعادل و به دور از غوغاسالاری برای بیان اعتراض و اعتصاب و شکل گرفتن گفتوگو هستیم. در غیاب چنین فضایی نمیتوان گفتوگو کرد. صدا به صدا نمیرسد. زبان مشترک گفتوگو وجود ندارد.
* ما در موقعیت فعلی در ایران فضای مناسب قابل دفاع برای بیان اعتراض نداریم. به همین دلیل «تظاهرات خودجوش» اتفاق میافتد. تظاهرات خودجوش مثل سکته ناقص میماند. هیچ طرفی آمادگی ندارد. در فضای منطقی و سنجیده برای بیان اعتراض یا تظاهرات اجازه گرفته میشود. وزارت کشور جهات مختلف را میسنجد. اجازه میدهد که مثلاً در فلان روز و از چه ساعت تا چه ساعت در مسیر معینی تظاهرات صورت گیرد. پلیس میبایست از امنیت معترضان یا تظاهرات کنندگان حمایت کند؛ اتفاقی که ما در بیشتر شهرهای اروپایی شاهد آن هستیم.
*تظاهرات یا اعتصاب بدون حضور احزاب، سازمانهای سیاسی و اجتماعی صنفی و مردمنهاد میشود همین توده بیشکل مه آلود مضطربی که شاهدش بوده و هستیم.احزاب شناخته شده و سنجیده و انجمنها و اتحادیههای صنفی بهترین حلقه پیوند دولت و مردم میتوانند به شمار آیند. وقتی درجامعه احزاب واقعی شکل نگرفتند، مجال برای احزاب مشکوک و قارچ آسا و جمعیتهای مصنوعی و موقتی و مصلحتی باز میشود. «آبادگران» و «جمنا» کجا هستند؟ از کجا آمدند؟ چرا ناپدید شدند؟ اینها نشانههای بیسامانی سیاسی است. بعداً هم کسی مسئولیت دولت را بر عهده نمیگیرد.
* تظاهرات و اعتصاب نقش دریچه تخلیه فشار اجتماعی را داراست. شما اگر برای دیگی که میجوشد راه برون رفتی برای توفان بخار ایجاد نکنید، شدت فشار دیگ را میترکاند. پزشکان میگویند درد نشانهای مثبت است. درد نشانه سلامتی است! بدن واکنش نشان میدهد. بیماری بدون درد مانند بیماری قند از جمله خطرناکترین بیماری هاست. بیمار گمان میکند حالش خوب است و خوش بر احوال است، ناگاه تمام میشود. یا ناگزیر از قطع عضو میشوند.
* باید فضا و فرصتی در جامعه ایجاد شود که طبقه متوسط دانشگاهیان، بازاریان، پزشکان، مهندسان، وکلا، مدیران شرکتها، قضات و افسران نیروهای مسلح و بویژه جوانان که طبقه متوسط نسلهای بعدی را خواهند ساخت نسبت به کشور و نظام «دلبستگی» داشته باشند. دلبستگی بدون «امید» نسبت به آینده و افقی روشن در پیش روی، ممکن نیست. شرایط اقتصادی و تورم نفس گیر و کاهش ارزش و اعتبار پول ملی عامل تشدید کننده و بلکه متوقف کننده است. طبقه متوسط از هر صنفش نسبت به آینده مردد میشود. جوان تشکیل خانواده و ساماندهی زندگی را در افق محال و یا دشوار میبیند. با خود میگوید داشتن خانه و خودرو وشغل همگی در افقهای دور دست قرار گرفته است. این مختصات جوانان و حتی متخصصان حوزههای مختلف را به مهاجرت و یا اعتراض و تعارض تشویق میکند.
* انسان ناامید احساس میکند در فضای تنگ و تاریک گرفتار است زبان و دست به خشونت باز میکند. به خشونت کلامی محدود نمیماند. دیدهاید دعواها و درگیریها اول با نگاه شعله ور از کینه شروع میشود. دوم ناسزا و فحاشی است و سپس دست به یقه میشوند و گاه کار به استفاده از سلاح سرد و گرم گشیده میشود. انسان امیدوار که افق روشنی را در پیش خود احساس میکند. متعادل و آرام است.
* اعتراضات و تظاهرات و البته آشوب در سالهای ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴ هر کدام رنگ و شمایل خود را داشت. میتوان گفت در ۹۸، سازماندهی سیاسی نظامی صورت نگرفته بود. اگرچه پمپئو وزیر خارجه وقت آمریکا و رئیس سابق سیا در دولت اول ترامپ سعی کرد ابتکار رهبری آشوب ۹۸ را به عهده بگیرد، توئیتهایی به زبان فارسی منتشر کرد، از آشوبطلبان خواست که عکس و فیلم را مستقیماً به دفتر پمپئو بفرستند! جان بولتون مشاور امنیت ملی ترامپ از تغییر نظام در ایران به صراحت سخن گفت. اما در ۴۰۴ ما شاهد جنگ مرکب تروریسم علیه نظام و ایران بودیم؛ جنگی که روز سیزدهم و چهاردهم جنگ 12 روزه بود. این بار به شکل بیسابقهای، رئیسجمهوری آمریکا در موضع رهبری آشوب و تروریسم قرار گرفت. به نظر میرسید او را با اطلاعات گمراه کننده قانع کردهاند که نظام جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است. ترامپ هم که کارنامهاش شکستهای زنجیرهای است. دیوانه پیروزی زودرس است. میخواهد در اولین و کوتاهترین فرصت پیروزی زودرس را جشن بگیرد. به همین خاطر در ۱۸ و ۱۹ دی تمام سرمایههای خود را به میدان آوردند. کاری را که در جنگ ۱۲ روزه نتوانسته بودند به نتیجه برسانند، گمان کردند در جنگ شهری و تروریسم دی ماه به پایان میرسانند.
*نخست بایست نظام، نخبگان را به رسمیت بشناسد! سپس از آنها انتظار داشته باشد. ممیزی بایست متناسب با تحولات جامعه و اینکه ما دیگر در عصر ممیزی و ممنوعیت نیستیم! سامان یابد. در انگلستان نه کتاب مجوز میخواهد، نه ساخت فیلم، نه نمایش تئاتر و نه کنسرت موسیقی و نه برگزاری نشست ادبی! شما ببینید ما با سختگیریهای خود تا چه اندازه در ساحت نشر و موسیقی و سینما نخبگان را آزرده و مسألهدار کردهایم. نمونه تازهاش بهرام بیضایی. وقتی فضای زندگی فرهنگی و هنری و علمی و اندیشگی نخبگان باز و نشاطانگیز شد، این فضا بر نسلهای نو اثر میگذارد. میبایست قدر مشترکهایی را پیدا کنیم که مانند ملات هر چه بیشتر نخبگان را با جامعه پیوند بدهد. نخبه، نویسنده یا شاعر میخواهد اثرش منتشر شود. کارگردان فیلمش ساخته شود. عصر ممنوعیت در جهان سپری شده است. حال اگر کسی نسبت به کتابی یا مقالهای یا فیلمی اعتراض و شکایت داشت، کار دستگاه قضایی است که رسیدگی کند.
*به نظرم نخبگان ایرانی در وطنپرستی و ایراندوستی و گرایش به آبادانی کشور و سربلندی ایران وجه اشتراک دارند، با هر گرایش دینی یا قومی و یا سیاسی. ما همین قدر مشترک را بایست تقویت کنیم. هم ایران برای همه ایرانیان است و هم همه ایرانیان برای ایران. حکمرانی در چنین فضایی امیدآفرین و شوقانگیز میشود. مگر در فضای جنگ ۱۲ روزه حاج محمود کریمی در ایام عزاداری به سفارش رهبری سرود ای ایران را نخواند؟! اگر در نقطه مقابل قرار گرفتیم، هاشمی رفسنجانی به روایت وزیر وقت اطلاعات به دلیل اینکه ۷۰ درصد رأی دارد و سیدحسن خمینی به دلیل اینکه محبوبیت ملی دارد و علی لاریجانی به این دلیل که ممکن است رئیسجمهوری شود، همگی از صحنه انتخابات کنار گذاشته شدند. در این صورت جامعه ضعیف میشود. جوانان نسبت به شیوه و عقلانیت حکمرانی تردید میکنند. زبان گفتار و رفتارشان خشن میشود.
17302