سال ۱۳۴۲ که در راهنمایی تهران مشغول به کار شدم، اداره راهنمایی در میدان توپخانه، کنار اداره پلیس تهران که الان ایستگاه مترو است، بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - طاهره مهری؛ جلد اول کتاب «تاریخ شفاهی پلیس راهنمایی و رانندگی» با عنوان فرعی «خاطرات، تجارب، ناگفته‌ها، حوادث و اتفاقات از زبان روسا و مسئولین پلیس راهنمایی و رانندگی تهران در نیم قرن اخیر» به کوشش محمدحسین حمیدی، محمد رازقی و سوزان جوادنژاد از سوی انتشارات یاران کتاب قم منتشر شد.

پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ که قریب به صد سال از تشکیل آن می‌گذرد، یکی از قدیمی‌ترین سازمان‌های خدماتی شهر تهران است که تقریباً همزمان با رونق استفاده از خودرو تشکیل و تاکنون به شیوه‌های مختلف، وظیفه مدیریت ترافیکی شهر تهران را به عهده داشته است.

کتاب «تاریخ شفاهی پلیس راهنمایی و رانندگی» علاوه بر حفظ و ارزش‌گذاری بر اندوخته‌های ارزشمند پلیس راهنمایی و رانندگی تهران سعی بر آن دارد تا گام‌های موثری در بهبود ترافیک شهر تهران بردارد.

کتاب «تاریخ شفاهی پلیس راهنمایی و رانندگی» بعد از دیباچه، خاطرات چهارده نفر ازجمله سرتیپ دوم سید منصور هاشمیان، سرتیپ دوم فتح‌الله حیدری، سرتیپ دوم حسین افشار، سرتیپ دوم زمان نوروزی، سرتیپ دوم پاسدار حمیدرضا هاشمی و... را آورده است.

در خاطرات سرتیپ دوم سید منصور هاشمیان می‌خوانیم:

من همیشه صادقانه خدمت کردم و خداوند شاهد است که هیچ‌وقت از سمتی که داشتم سوء‌استفاده نکردم. سال ۱۳۴۲ که در راهنمایی تهران مشغول به کار شدم، اداره راهنمایی در میدان توپخانه، کنار اداره پلیس تهران که الان ایستگاه مترو است، بود. ما هر روز صبح ساعت ۶ باید به آن‌جا می‌رفتیم و معاون راهنمایی نیروها را کنترل می‌کرد، بعد موتورسوارها و افسران پیاده در محل خدمت‌شان مستقر می‌شدند. لباس ما سرمه‌ای بود، در تابستان پیراهن سفید آستین‌کوتاه با کراوات و با کلاه سفید بود.

سال اول افسر پیاده بودم و با قدرت هم خدمت می‌کردم. یک خاطره در این خصوص بگویم: مدت یک ماه در سه‌راه ضرابخانه، در شیفت شب خدمت می‌کردم تا با تخلفات نوربالا و انحراف به چپ برخورد کنیم، همان شب اول یک خودرو چهار چراغ از چراغ قرمز عبور کرد، پلاک آن شکل پرچم بود و عدد ۱ روی آن نوشته شده بود، گفتم: «حالا یکی بود دیگه، رفت!» شب دوم باز همین مسئله تکرار شد، دیدم که این راننده اصلاً به قوانین توجهی نمی‌کند، به جناب سروان صحرانورد (کلانتر) گفتم: «جناب سروان، این شماره ۱ کی هست که من ایست میدم نمی‌ایسته، چراغ قرمز میاد، نوربالا میاد و انحراف به چپ میاد و...» گفت: «شما گزارش کن، این ماشین نخست‌وزیر هست.» من پیش خودم گفتم: «باشه، حالا من گزارش می‌کنم و بالاخره جریمش می‌کنم.» شب بعد تصمیم گرفتم هرطور شده متوقفش کنم و اصلاً به خودروهای دیگر کاری نداشتم. تا خودرو را از دور دیدم، جلو رفتم و به کنار خیابان هدایتش کردم تا بالاخره جلوی پاسگاه متوقف شد! سروان و معاون او بیرون آمدند و من به سمت راننده رفتم و با خودم گفتم بی‌احترامیه که جلوی نخست‌وزیر، راننده او را اعمال قانون کنم؛ جلوی شیشه عقب رفتم و احترام گذاشتم و گفتم: «این راننده شما هر شب دچار تخلفات عدیده‌ای می‌شه؛ عبور از چراغ قرمز، نوربالا، انحراف به چپ و... هیچ توجهی نمی‌کنه.» پرسیدند: «امشب هم تخلف کرد؟» گفتم: «بله!» گفتند: «جریمش کنید» گفتم: «ممنون می‌شم به ایشان تذکر بدید.» حرکت کرد و رفت، کلانتر و معاونش گفتند: «چیکار داری می‌کنی؟ می‌خوای ما رو بدبخت کنی؟»

گفتم: «من کاری نکردم، نخست‌وزیر هم که باشه، من باید وظیفه‌ام رو درست انجام بدم، هر مقامی که می‌خواد باشه!» آن زمان تیمسار وثیق رئیس راهنمایی بودند، روزهای پنج‌شنبه برای کارکنان سخنرانی می‌کردند و به افسران توصیه می‌کردند: «با مردم با ادب و احترام برخورد و اعمال قانون کنید، برخورد ناشایست نداشته باشید.» یک بار در سخنرانی خود گفتند: «اگر با راننده‌ها مودب برخورد کنید، حتی جلوی ماشین نخست‌وزیر را هم می‌تونید بگیرید»، گویا آقای نخست‌وزیر به رئیس شهربانی گفته بودند افسری در خیابان شریعتی خودرو من را به علت تخلف متوقف کرده و تذکر داده!»

در خاطره بازنشستگی سرتیپ دوم فتح‌الله حیدری می‌خوانیم:

سردار انصاری جانشین ناجا بود و طرح‌های زمستانی نوروزی را که به صورت گسترده بود بنیانش را ما گذاشتیم و آقای انصاری را با این طرح‌ها آشنا کرده بودیم و ایشان به این طرح‌ها علاقه‌مند بودند و ایام نوروز با هم می‌رفتیم در جاده‌ها، به من پیشنهاد کردند شما یک سال دیگر بمان و این طرح‌ها را حسابی جا بینداز و تحویل ما بده، من حرف خیلی جالبی به ایشان زدم که همیشه خودم خوشم می‌آید، گفتم: «سردار شما به من لطف دارید ولی یک استکان بسیار نازک را تصور کنید که با یک تلنگری می‌شکند، من ۳۰ سال آبرو را قطره‌قطره در این استکان جمع کردم شده ۳۰ قطره، من حاضر هستم حکم بازنشستگی به من بدهید و با این درجه بیرون بروم که این اعتبار را با خودم ببرم تا به استکان ضربه و خللی وارد نشود ولی بعد شما هر طور بخواهید من با شما همکاری می‌کنم و به همین دلیل بعد از بازنشستگی حداقل ۶ سال با لباس شخصی با راهنمایی و رانندگی و معاونت ناجا همکاری کردم.

در پایان کتاب نیز مستندات تاریخی پلیس راهنمایی و رانندگی تهران به همراه تصاویر کمتر دیده شده از پلیس راهور تهران و منابع مورد استفاده نویسندگان قرار گرفته است.

جلد اول کتاب «تاریخ شفاهی پلیس راهنمایی و رانندگی» با عنوان فرعی «خاطرات، تجارب، ناگفته‌ها، حوادث و اتفاقات از زبان روسا و مسئولین پلیس راهنمایی و رانندگی تهران در نیم قرن اخیر» به کوشش محمدحسین حمیدی، محمد رازقی و سوزان جوادنژاد با ۳۲۴ صفحه و بهای ۳۰۰ هزار تومان از سوی انتشارات یاران کتاب قم منتشر شد.

۲۵۹