از اواسط دهه ۹۰؛ اعتراضهای سرکوب شده و نادیدهگرفتن حق طبیعی آدمی و جامعه از یک سو، مسدود و بیاعتبارشدن مسیرهای ارتباطی و از تکوتا و نفس افتادن مراجع اجتماعی (رسانه و نخبگان و منتقدان) از سوی دیگر، بعلاوه تضعیف و تحلیل توان معیشتی و اقتصادی طبقه متوسط بهعنوان موتور سازگاری اجتماعی، بذر خشونتِ برخاسته از تبعیض و تحقیر را در سینهها کاشت. و اعتراض با ترکیبی از خشونت و خشم فروخورده، تغییر شکل و ماهیت داد و منجر به برونریزی گسترده در سال ۱۴۰۱ در پی مرگ دلخراش «مهسا امینی» و سایر جوانان شد.
امتناع از پذیرش واقعیت موجود توسط حاکمان و قهر دوباره بخش بزرگی از جامعه با صندوق رأی در میانه جنگ و بلای ۱۴۰۳؛ همچون آهن گداختهای در زیر خاکستر سکوت بود. خشونت کلامی در نوشتار بسیاری در شبکههای اجتماعی، سردادن شعارهای تند در محیطهای دانشگاهی، و گسترش جرائم با درجه بالا از بیرحمی، نشانههای تقابل خشمگین آینده نزدیک بود. همه مصلحان و جامعهشناسان هشدار دادند که استمرار بازی کثیف با زخم باز و جراحت سخت و دستخالی طبقه فرودست و شکستن اراده، خواست و مطالبات تلنبار شده طبقه متوسط، عواقب وحشتآوری دارد؛ اما گوشهای سنگین شده از رانت و رانتخواران برند از قمار تحریم، به پشتگرمی آن بخش از جامعه که همیشه در صحنه هستند، منجر شد تا آنان که باید به این هشدارها توجه کنند، بدون توجه به واقعیت، اگر گزارشی و پژوهشی و نظرسنجی هم و به دستشان رسید در جلسات بیپایان مضمحلش کنند.
فارغ از پذیرش دلایل بالا و ادلهای بیش از این، آنچه امروز شاهدش هستیم، خشونت انکار شده اجتماعی است، نه اعتراض. آقایان در همه ساختار حاکمیت باید خشونت طبقه فرودست و خشم طبقه متوسط را بپذیرند و از انکار همیشگی آن دست بردارند. اینکه تمام خشونت روزهای دیماه از آن مزدوران و فریبخوردگان و جواسیس بود، باتوجهبه حجم باقیمانده ویرانی، فاجعهای بزرگتر را نشان میدهد. اگر کشور آن قدر آسیبپذیر است و حفره امنیتی آن قدر بزرگ که در دو روز اعتراض و با یک فراخوان بیرون مرزی، میتواند چنین فاجعهای رقم بخورد و اینهمه جانباخته روی دست ملت بماند، پس مرزبان امنیت که باید بازدارنده باشند و کنشگر نه بازداشتکننده و واکنشگرا، چه میکردند؟
نیروی مزدور در همه جهان هست، کسانی که برای تخریب و ارعاب در کشورهای دیگر حضور پیدا میکنند؛ اما این حجم از خشونت بدون زمینههای پیشینی نیست و اگر کسی آن را انکار کند قطعاً از صحنه واقعیت دورمانده و یا چشم بر آن بسته است. مصداق بارز این چشمبستن صداوسیما است که در آن نه صدای ملی مانده و نه سیمای تمام ایرانیان در آن متجلی است. سازمانی که هنوز بر طبل جناحبندی خود میکوبد و به دنبال مقصر در همین دولت میگردد و این حجم اعتراض و خشم را به یک دوره یکساله تقلیل میدهد. سازمانی که در شان یک راوی و گزارشگر بیطرف و بیغرض از واقعیت در صحنه ملی حضور نداشته و کماکان در سطح بوقچی یک تیم باخته یک لیگ دسته چندم عمل میکند و خود را فاتح و پیروز همه بازیها میداند. سازمانی که در شب واقعه (پنجشنبه ۱۸ دیماه) در شبکه خبرش هیچ خبری از خیابانها و کنشها نیست و اخباری بیربط از همه عالم به مخاطب ارائه میدهد و بیخبر است از خبرهای که در شریان خیابانها ایران در جریان است. این رسانه آن قدر وضع موجود را تقلیل میدهد که خواسته مردم را فقط به معیشت گره زده است و بس.
لحن فریبکارانه و مدعی که معلوم میکند، مردم چه کسانی هستند و بقیه دیگر مردم نیستند و ضد مردم تعریف میشود از آن دست انکارهایی است که هیچکس را به هیچ جایی نمیرساند. آقایان نمیتوانید در چشم مردم نگاه کنید و بگوید شما چه باید باشید، این مردم همان مردمی هستند که بعد از جنگ ۱۲ روزه و آن فرصت به دست آمده به پایشان افتاده بودید، که «باید با مردم مهربان باشیم» و کمتر از ۶ ماه، مهربانی را به آنان با نشان دادید. مردمان یقه چرکی که به باجه بانکهایی که یقه سفیدها آنها را به ورشکستگی کشاندندیورش بردند و آتش زدند، آتشی که جواب آتشی است که یقهسفیدها با فسادها و اختلاسها در بانکهایشان، شبانهروز به جیب مردم زده بودند. این موتور تبلیغاتی که تلویزیون و نهادهای فرهنگی با بودجه کلان راه انداختند که «اعتراض» این نیست را به پذیرش واقعیت بازگردانید و به مردمی که انباشت مطالباتشان بر زمینمانده است، توضیح دهید که چه کردهاید و برای آینده چه دارید.