خشم نسل جوان را نباید صرفاً واکنشی هیجانی یا تهدیدی امنیتی تلقی کرد. این خشم، پیامی اجتماعی است که از وجود شکاف میان انتظارات مشروع و واقعیت‌های موجود خبر می‌دهد.

در بسیاری از جوامع، وضعیت جوانان به‌مثابه دماسنجی برای سنجش سلامت اجتماعی تلقی می‌شود. هنگامی که جوانان یک جامعه امیدوار، مشارکت‌جو و آینده‌نگر باشند، می‌توان از پویایی و ثبات آن جامعه سخن گفت؛ اما زمانی که احساس ناامیدی، بی‌اعتمادی و خشم در میان آنان گسترش یابد، این وضعیت نشانه‌ای هشداردهنده از اختلال در سازوکارهای اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی است. در ایران امروز، بخش قابل توجهی از جوانان موسوم به «نسل زد» متولدین دهه‌های پایانی قرن گذشته و آغاز هزاره جدید با نوعی نارضایتی عمیق و خشم فروخورده روبه‌رو هستند؛ خشمی که نه ناگهانی و بی‌ریشه، بلکه حاصل انباشت تجربه‌های زیسته و ساختارهای محدودکننده فرصت‌هاست.

این نسل در جهانی رشد کرده که دسترسی به اطلاعات، مقایسه‌های جهانی و آگاهی از شیوه‌های متفاوت زیست، به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. آنان همزمان با فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های ساختاری و نااطمینانی‌های اجتماعی، شاهد سبک‌های زندگی متفاوت در دیگر کشورها هستند و همین مقایسه دائمی، فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه می‌تواند باشد» را در ذهن آنان برجسته‌تر می‌کند. نتیجه این شکاف، شکل‌گیری احساسی از محرومیت نسبی است؛ احساسی که بیش از فقر مطلق، زمینه‌ساز خشم اجتماعی می‌شود.

در ادامه، هشت عامل کلیدی که در شکل‌گیری خشم نسل جوان ایران نقش دارند، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱- تعلیق طولانی‌مدت در ورود به زندگی مستقل

یکی از مهم‌ترین عوامل نارضایتی جوانان، به‌تعویق افتادن ورود به مراحل اصلی زندگی بزرگسالی است. اشتغال پایدار، امکان تشکیل خانواده، دسترسی به مسکن و استقلال اقتصادی، به اهدافی دوردست تبدیل شده‌اند. بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده، سال‌ها پس از پایان تحصیلات همچنان در جست‌وجوی شغل پایدار باقی می‌مانند. این وضعیت، آنان را در چرخه‌ای از انتظار نگه می‌دارد که احساس بی‌حرکتی و بی‌ثمری را تشدید می‌کند.

۲- نااطمینانی اقتصادی و فرسایش امید

تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بی‌ثباتی بازار کار و دشواری برنامه‌ریزی برای آینده، احساس امنیت اقتصادی را تضعیف کرده است. جوانان زمانی می‌توانند به آینده امیدوار باشند که امکان پیش‌بینی و برنامه‌ریزی وجود داشته باشد؛ اما وقتی آینده اقتصادی مبهم است، انگیزه تلاش و سرمایه‌گذاری بر آینده نیز کاهش می‌یابد.

۳- شکاف میان تحصیلات و فرصت‌های واقعی

سرمایه‌گذاری گسترده جوانان و خانواده‌ها بر آموزش عالی، اغلب با بازدهی اقتصادی و اجتماعی متناسب همراه نیست. مدارک دانشگاهی برای بسیاری از جوانان به تضمین اشتغال تبدیل نشده است. این شکاف میان انتظار و واقعیت، احساس بی‌عدالتی ساختاری را تقویت می‌کند.

۴- احساس نادیده‌گرفته‌شدن و فقدان گفت‌وگوی مؤثر

بخش قابل توجهی از جوانان احساس می‌کنند در تصمیم‌گیری‌های کلان اجتماعی و فرهنگی صدای آنان شنیده نمی‌شود. نبود کانال‌های گفت‌وگوی واقعی میان نسل جوان و سیاست‌گذاران، حس بی‌اثری و حذف‌شدگی اجتماعی را افزایش می‌دهد. هنگامی که فرد باور کند مشارکت او بی‌نتیجه است، فاصله عاطفی او با ساختارهای رسمی افزایش می‌یابد.

۵- محدودیت‌های فرهنگی و شکاف نسلی

نسل جدید با ارزش‌ها، شیوه‌های ارتباطی و سبک‌های زیستی متفاوتی رشد کرده است. در بسیاری از موارد، نهادهای رسمی و سنتی نتوانسته‌اند خود را با تحولات فرهنگی سازگار کنند. این شکاف، به سوءتفاهم‌های نسلی و احساس عدم درک متقابل منجر شده است.

۶- فشارهای روانی و فرسودگی ذهنی

افزایش اضطراب، احساس ناامنی نسبت به آینده، فشار رقابت آموزشی و شغلی، و مواجهه مداوم با اخبار منفی، سلامت روان جوانان را تحت فشار قرار داده است. خشم اجتماعی در بسیاری از موارد، ترجمان بیرونی اضطراب‌ها و ناامنی‌های درونی است.

۷- مقایسه‌پذیری جهانی و تشدید احساس محرومیت نسبی

گسترش فناوری‌های ارتباطی باعث شده جوانان به‌طور مداوم زندگی خود را با همسالان در سایر کشورها مقایسه کنند. این مقایسه‌ها، اگرچه آگاهی‌بخش است، اما می‌تواند احساس عقب‌ماندگی و بی‌عدالتی را تشدید کند؛ به‌ویژه زمانی که مسیرهای دستیابی به فرصت‌های مشابه در داخل کشور محدود باشد.

۸- کاهش اعتماد اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی

اعتماد اجتماعی، بنیان همکاری و امید جمعی است. هنگامی که اعتماد به نهادها، قوانین و آینده کاهش یابد، احساس تعلق اجتماعی نیز تضعیف می‌شود. جوانی که به آینده اعتماد ندارد، به مشارکت سازنده نیز انگیزه کمتری خواهد داشت.

خشم نسل جوان را نباید صرفاً واکنشی هیجانی یا تهدیدی امنیتی تلقی کرد. این خشم، پیامی اجتماعی است که از وجود شکاف میان انتظارات مشروع و واقعیت‌های موجود خبر می‌دهد. جوانان سرمایه انسانی، فرهنگی و خلاق کشورند و بی‌توجهی به مطالبات آنان، به معنای از دست دادن ظرفیت‌های حیاتی توسعه است. بازسازی امید اجتماعی مستلزم اقداماتی چندسطحی است: ایجاد ثبات اقتصادی، اصلاح سازوکارهای اشتغال، تقویت گفت‌وگوی نسلی، افزایش مشارکت جوانان در تصمیم‌سازی‌ها، توجه جدی به سلامت روان، و بازسازی اعتماد اجتماعی. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد جوامعی که جوانان خود را به رسمیت شناخته و آنان را در فرآیندهای تصمیم‌گیری مشارکت داده‌اند، توانسته‌اند مسیر توسعه پایدار را هموار کنند.

نسل جوان ایران نه دشمن آینده، بلکه سازنده آن است. خشم آنان، اگر شنیده و فهمیده شود، می‌تواند به نیرویی برای اصلاح و پیشرفت تبدیل گردد؛ اما اگر نادیده گرفته شود، به شکاف‌های عمیق‌تر اجتماعی خواهد انجامید. اکنون بیش از هر زمان دیگر، ضرورت دارد جامعه و سیاست‌گذاران، به جای سخن گفتن یک‌طرفه، گفت‌وگویی واقعی با نسل جوان آغاز کنند؛ گفت‌وگویی که نقطه آغاز بازسازی اعتماد و احیای امید خواهد بود.

* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان