جستجوی سازوکارهای مقاومتی نیاکانمان در مواجهه با فشارهای روانی ما را به یکی از کارآمدترین مدل‌های مدیریت بحران عاطفی می‌رساند؛ لَوَندِخوانی.

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، در مواجهه با فشارهای روانی و بمباران مستمر اخبار ناگوار در دنیای امروز، سکوت ناشی از اندوه به یک تهدید وجودی بدل شده است. این امر ما را به جست‌وجوی سازوکارهای مقاومتی نیاکانمان وامی‌دارد؛ راهبردهایی که در دل تجارب زیسته‌ تاریخی برای حفظ انسجام اجتماعی در بحران‌ها ابداع شده‌اند. در این میان، کاوش در دستگاه‌های فرهنگی عمیق مردم گیلان، ما را به یکی از کارآمدترین مدل‌های مدیریت بحران عاطفی می‌رساند:لَوَندِخوانی.

لوند خوانی در «تاسیان» در فرهنگ گیلان، فراتر از یک حالت عاطفی گذرا، یک وضعیت وجودی مستمر از رنج عمیقی است که توانایی فرد برای برقراری ارتباط معنادار با جهان را مختل می‌کند. خطر غالب در بحران‌های جمعی، فرو رفتن افراد در «فضای تنهایی روانی» و گسست ساختارهای اجتماعی در اثر این انزوا است.

لَوَندِ خوانی، به مثابه یک «مکانیسم میانجی‌گر فرهنگی»، دقیقاً برای مقابله با این انزوای ویرانگر طراحی شده بود. این آیین سوگواری، که اغلب توسط زنان اجرا می‌شد، صرفاً یک بیان عاطفی ساده نبود، بلکه یک «فرآیند مهندسی احساسات جمعی» محسوب می‌شد. زنِ لَوَند (لَوَندخوان)، رنج فردی را به عنوان ماده خامی فرهنگی در نظر می‌گرفت؛ آن را با «وزن فرهنگی میراث جمعی» می‌سنجید و در قالب یک بیان موسیقایی-ادبی ساختارمند، در پهنه جمع بازتولید می‌نمود.

تحلیل بیت زیر، پرده از این فرآیند کدگذاری رنج برمی‌دارد: «بَچه گِه اَمیری تاسیان، لَوَند بَخوانِیم/ اوجی به اُور، نِیانَه، اُو بَکانِیم»

این بیت در تبیین لوندخوانی است و حاوی یک نقشه‌ راه غیرمستقیم برای گذار از فردیت به عاملیت جمعی است:

۱. گذار از فردیت به جمعیّت

عبارت «بَچه گِه اَمیری تاسیان» (وقتی اندوه ما فراگیر می‌شود)، بلافاصله رنج فردی را از قلمرو خصوصی خارج کرده و هویتی جمعی می‌بخشد. این اقدام، حس «تنهایی وجودی» را به سرعت تعدیل می‌کند و به آن اعتبار می‌بخشد.

۲. استعاره‌پردازی امیدبخش

تقابل «اوجی» (نور) و «اُور» (ابر/مانع)، «تاسیان» را در برابر «نور عبورکننده از مانع» قرار می‌دهد. این بدان معناست که امید یک وضعیت خودبه‌خودی نیست، بلکه محصول کنشی آگاهانه و تلاشی مداوم برای عبور از تاریکی است.

۳. تعهد به عاملیت جمعی

فعل «بَکانِیم» (کار کنیم/انجام دهیم)، بر «عاملیت جمعی» تأکید دارد. «کار» در اینجا، حفظ آگاهی جمعی نسبت به رنج و بیان مداوم آن از طریق آواز است. این، تبدیل انرژی مخرب اندوه به انرژی مولّد بقا است.

به بیان دیگر، لَوَندِ خوانی، در واقع «بنیان‌گذاری استواری فرهنگی» (یا همان «تَکَّه‌داری»در واژگان گیلکی) بود. با تبدیل رنج فردی به یک روایت مشترک و قابل فهم، حس همبستگی و «تنها نبودن» تقویت می‌شد. این سنت به ما می‌آموزد که حتی در ژرفای «تاسیان»، می‌توان با حفظ «سَر شیمِه» (متانت آگاهانه و خویشتن‌داری)، از تبدیل اندوه به آشفتگی ویرانگر جلوگیری کرد.

مطالعه‌ «لَوَندِ خوانی» صرفاً تاریخ‌نگاری نیست؛ بلکه بازخوانی راهبردهای بقای فرهنگی است که به ما امکان تبدیل درد شخصی به زبان مشترک و حمایت متقابل را می‌آموزد.

*عابد اکبری، مبتکر جایزه نوروز و استاد روابط بین‌الملل

۲۱۶۲۱۶

منبع: ایرنا