تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۱

امروز صبح زود در گروهی که با همکاران در یک پلتفرم داریم تازه ترین خبرها رد و بدل می شد. مهمترین خبر، دود سیاهی بود که بر اثر بمباران یکی دو انبار سوخت در پایتخت منتشر شده بود.

یکی از همکاران چند عکس و ویدئو از نقاط شهر منتشر کرد که همه را خودش گرفته بود. فاصله جغرافیایی تصاوی خیلی زیاد بود. بعضی ها به یکطرف شهر نعلق داشت و برخی به  آن سوی شهر.

پرسیدم این وقت صبح  و در این حال و هوا عشقت کشیده رانندگی کنی؟

_ نه. داریم اسباب کشی می کنیم!

_واقعا؟ توی این اوضاع، چه وقت اسباب کشی؟

یادم آمد چندماه قبل خبر نامزدی اش را شنیده بودم و شیرینی اش را هم بین همکاران پخش کرده بود.قاعدتا باید منتظر می ماندیم خبر عروسی اش را بدهد.

در ادامه نوشت:

داریم می‌ریم سر زندگی خودمون!

در بین همه خبرهای اضطراب آور و شاید تلخ، آنچه همکارمان نوشت، یک آبشار عشق و امید بود که همه وجودم را خنک کرد.

با این حال پرسیدم: توی این شرایط، آحه؟

و پاسخش ؟  _ باید زندگی کرد.

برایش نوشتم که امروز 17 اسفند را در دفتر خاطراتم با تیتر "باید زندگی کرد" و به نام او نقاشی خواهم کرد.

امروز یک جوان که همسن و سال آخرین فرزندم است به من یاد داد و درس داد که در اوج جنگ و خشونت و بمب و ویرانی و ... با شعار "باید زندگی کرد" می توان  یک دنیا رنگ عشق و امید به صفحه نقاشی زندگی پاشید.

همکاران دیگر هم به او تبریک گفتند و برایش آرزوی خوشبختی کردند. الهی که زندگی اش پر از خاطرات خوش باشد. او امروزمان را ساخت. امید که خداوند همه روزهایش را بسازد.

                                                            ****

این شب ها به میدانهای پایتخت رفنه اید؟ مثلا تهران مرکز جنگ و حمله دشمن است. جنگی نابرابر. بزرگترین ارتش دنیا در برابر مردمی قرار گرفته که سالها زیر فشار تحریم و مظلومیت از وطنش دفاع می کند. اما یک نابرابری دیگر هم هست. مردترین و مقاوم ترین و بامعرفت ترین و بامرام ترین و بافرهنگ ترین و با شرف ترین ملت دتیا در برابر پست ترین و بی شرف ترین های عالم قرار گرفته اند.

خانواده ها می آیند برای آنکه بگویند پای ایران ایستاده ایم و پای هر دشمنی را که وارد خاک مان شود قلم می کنیم.  همه جور آدمی هم هست. از بسجی و انقلابی و مذهبی و بانوی محجبه بگیر تا افرادی که شاید با معیارهای طرف مقابل فاصله شان زیاد است. بعضی ها کم حجاب و حتی بدون روسری. گروهی شعارهای حماسی سر می دهند و علیه امریکا و دشمن صهیونیسم فریاد می زنند و گروههای دیگر زیر لب "ای ایران" می خوانند. گاهی یاعلی می گویند و گاهی "جانم فدای ایران".  

توی جمعیت که راه می روی صدای خنده و شادی هم می شنوی. لطیفه های بامزه هم می گویند. بیشتر به پیک نیک شبیه است تا تجمع ضد جنگ.  هرچه می بینی مهربانی است . همه جای عطر عشق پراکنده است و از بوی  مشمئزکننده ی سیاست بازی خبری نیست. در چشم همه می شود خواند که "باید زندگی کرد".

کاش  لعبتکان سیاست باز، یواشکی  و بدون آنکه ویروسهای سیاست را همراه شان بیاورند در دل جمعیت غرق شوند. اگر به قول قرآن، مرضی در قلبشان نباشدفدر این شبهای رمضان شاید اتفاق مثبتی بیفتد و  بیش از این به شیطان کولی ندهند. انها هم رنگ زندگی بگیرند.

باید زندگی کرد.