به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آقا سلام! سالها زیر سایهات قد کشیدیم و نفهمیدیم چه نعمتی داریم. چند روزی را که بدون شما سر کردیم، وحشت دنیای بیعلی را چشیدیم.آقا، ما عادت کرده بودیم برای هر موضوع و مسئلهای برویم سراغ بیانات شما. سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، تربیتی، کلان و غیرکلان؛ فرقی نمیکرد. شما جامعالاطراف بودید. چم و خم مسائل ریز زندگی و درشت دنیا را زیر چتر علم و حکمت خود داشتید.
بنابر روایت فارس، خبر شهادتتان که رسید، دروغ چرا... کمرمان شکست. یک آن، وحشتِ دنیای بدون شما پشتمان را لرزاند که حالا کفتارهای بیرون و درون مرزها، ۱۸ و ۱۹ دی را چقدر قرار است بر سر مردم و وطنمان تکرار کنند؟ یک آن، یادمان رفت که ما صاحب داریم؛ همان طور که شما داشتید.
شدت داغ را که کنار زدیم، از پشت پردهٔ اشک، حضور فرماندهٔ اصلی را در میدان حس کردیم. وقتی دیدیم ایران با ایمان، روی خط قدرت و اقتدار هنوز پیش میرود، مطمئن شدیم که فرماندهٔ اصلی زمام شیعهخانهاش را به دست گرفته...
کارگردان این صحنه خداست
مجلس خبرگان که دست به کار کشف رهبر سوم انقلابمان شد، دلمان گرم شد. همان روز اول، موساد کلیپی منتشر کرد که در آن، به خیال خودش گزینههای رهبری جدید را دومینووار و یکییکی حذف میکرد.اما در میانشان یکی دو گزینهای که در شبکههای داخلی اسمشان به عنوان گزینههای جدی میآمد، دیده نمیشد؛ گزینههایی که خون به دل شما و مردم کرده بودند.
باز هم وحشت سراسر وجودمان را گرفت که نکند رهبر نالایقی نصیب وضعیت آخرالزمانی ما شود. اما به قول دوستی «کارگردانیِ صحنهٔ انتخابِ ولیِ خدا با خداست. قارچ سمی از کارگردانی خدا بیرون نمیآید.» ایمان به همین گزاره بود که دلمان را آرام کرد، تا دیشب.
خدا با ما که دلتنگیم سرسنگین نشده
دیشب که مردم زیر سقف آسمان، داغدار مولا علی علیهالسلام و علی زمانشان بودند و از خداوند ظهور منجی موعود را طلب میکردند، یک صحنهٔ آخرالزمانی دیگر رقم خورد. شبزندهداران امت بودند که رزق تر و تازهٔ سحرگاهی نصیبشان شد؛ اعلام رهبری آقا «سید مجتبی خامنهای».
آقا جان! انتخاب پسرتان، آب بود روی آتش داغ دلمان. همین که خداوند خامنهای دیگری به ما بخشید، نشان میداد که امیدش را از ما قطع نکرده و با ما که دلتنگیم سرسنگین نشده...اعلام این خبر، طعم همان ورود مقتدرانهٔ شما به حسینیهٔ امام خمینی (ره) در شب عاشورا را داشت که فضای سنگین آن روزها، با حضور شما برایمان شیرین شد.
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان؛ بعد از شهادت شما دشمنشاد شدیم آقا. با شادی و هلهلهشان جگرمان بیشتر میسوخت. اما وقتی آقا سید مجتبی، این فرزند خلف و شبیهترین به شما، رهبر سوممان شدند، صدای زوزهشان از داخل و بیرون بلند شد.
از عصبانیت نزدیک بود در توییتها و پستهایشان زمین را گاز بگیرند!
داغ شهادت شما در قلبمان سر جایش، اما جگرمان خنک شد آقا...
اصلاً گویی انتخاب ایشان، پیشدرآمد استجابت آن فراز از دعای عهد بود که «اَللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُمَّةِ بِحُضُورِهِ...» و خداوند به واسطهٔ این انتخاب، اندوه شهادت شما را اندکی بر قلب ملت ما سبک کرد...
شما بعد از رفتنتان هم هوایمان را داشتید
دنیا عجب بازیهایی دارد، آقا. این چند روز مدام فکر میکردم ماجرا برای بازماندگان بعد از رحلت حضرت امام (ره) سادهتر و تحملپذیرتر بود، تا برای ما جاماندگان از شما. آن دوران، امام (ره) چندین بار شما را به عنوان رهبر بعدی پیشنهاد کرده بودند. اصلاً همین شناختن شما میان مردم قوت قلبی بود برایشان.
اما ما که انتظار داشتیم پرچم انقلابمان را شما به دست امام زمان (عج) برسانید، در عالم سادگی و بیخبری خودمان، اصلاً گزینهای در قدر و قدرت شما سراغ نداشتیم.این هم شاید تدبیر خودتان بود که آقا سید مجتبی را دور از دیدگان همگان، و دور از نیتهای بدخواهان و نگاههای کینهتوزان، برای امروز ما ذخیره کنید. دستمریزاد آقا! شما بعد از رفتنتان هم هوای ما را داشتید...
الحمدلله، کابوس دشمنانمان رنگ واقعیت گرفت
شما جانباز بودید، آقا. اما پسرتان شهادتتان را دیدند و فرزند شهید شدند. نه فقط پدرشان، که مادر و خواهر و همسرشان را هم شهید دیدند. البته که خودشان هم در آن جنایت وحشیانه، جانباز شدند.
آقا جان؛ رهبر جدیدی که خدا به ما داد، از آبدیده و میداندار بودن چیزی کم ندارد انگار. چه میخواستیم دیگر برای پیروزی انقلابمان و رسیدنش به دست صاحب اصلی؟
هم در میدان دفاع مقدس، خطشکن بوده، هم در میدان علم و اجتهاد و سیاست، سلیمالنفس و نخبه. دروغ چرا؟ از ایشان فقط همین را شنیده بودم که بعد از شلوغ شدن درس خارج فقهشان نسبت به سایرین، برای مقابله با هوای نفس تعطیلش کردند.
البته که دشمنان ما ایشان را بهتر از ما میشناختند که از همان روز اول ترور شما، مدام اسم ایشان را میآوردند و تهدید به تکرار ترور میکردند.آن قماربازِ نابهکار گفته بود میخواهد در انتخاب رهبر ما دخالت داشته باشد، چون وحشت داشت که خامنهای دیگری در راه باشد. تعارف که نداریم؛ بدجوری به غرور و غیرتمان برخورد، آقا. ناپاکِ نجسزاده را چه به نگاه کردن به ایران، و بدتر از آن، دخالت در اموراتش؟ کشف و انتخاب آقا سید مجتبی، این اعصابخردی را هم شست و برد.
رهبر جدیدمان با دشمن پدرکشتگی دارد
حالا ما به لطف خدا و سیرهٔ زندگی و شیوههای تربیتی شما، رهبری داریم که با آمریکا و اسرائیل، بدون ایهام و تلمیح و استعاره، پدرکشتگی دارد؛ رسمی و شرعی و حقوقی!و چه چیزی برای آمریکا و اسرائیل و نوچههایش، وحشتناکتر از چنین رهبری؟ آن هم با امتی که داغ شهادت رهبر و دخترکان میناب و شهروندان بیگناه و مجاهدان غیورشان را بر دل دارند و گوش به فرمان آقا «سید مجتبی» هستند برای خونخواهی؟
خون که بماند، آقا! ما همین که ذرهای از خاک ایرانمان با حملهٔ دشمن داخلی یا خارجی از باغچههای شهرداری به کف خیابان بریزد و دود مختصری به هوا بلند شود، حجت را بر خود تمام میدانیم برای ریشهکن کردن اجنبی. سوختن پارههای تن وطن در آتش و ریختن خون عزیزانمان که جای خود دارد...
هنوز هم «خامنهای رهبر»!
حرف زیاد است آقا جان... القصه؛ شما ۳۶ سال مملکت ما را از گزند اشرار داخلی و خارجی حفظ کردید. اما شاید مهمتر از آن، آخرین لطفی بود که در دوران حیات مادیتان در حق ما کردید؛ تربیت فرزندی شایسته که بعد از شما مملکتمان را به دستان باکفایتش بسپاریم و خیالمان تخت باشد که «نوح است کشتیبان...»
آقا، خودمانیم! خوب میخمان را به تابوت اجنبی کوبیدیم؛ احمقها میخواستند رژیم را عوض کنند و نظام را بیندازند؛ اما حتی شعارمان را هم نتوانستند عوض کنند و ما هنوز در خیابانها فریاد میکشیم «الله اکبر؛ خامنهای رهبر»!آقا جان، دعا کنید برای پسرتان. دعا کنید برای امت پسرتان...
«ای آقای ما، ای مولای ما؛ دعا کن برای ما...»