در این میان آنچه مهم است اینکه اینگونه از «میهنپرستی منحصربهفرد ایرانیان» که در دل یک جنگ تمامعیار تحمیلی شکل گرفته و در زیر بمباران خصم دون، همچنان مسیر بلوغ و بالندگی را طی میکند، باید برای دستگاههای فرهنگی و رسانهای فرصتی قلمداد شود تا نقشها و کارویژههای خود را در قبال این ظرفیت عظیم انسانی و اجتماعی روزآمد نمایند. واقعیت این است که همبستگی ملی و امید اجتماعی بهمثابه مؤلفههایی مهم در سرمایه اجتماعی،اموری برساخته یا تحمیلی نیستند که بتوان آنها را با ابلاغیه و بخشنامه و با ابزار های تبلیغاتی و با القاء پیامهای از پیشتولیدشده در جامعه ایجاد و نهادینه کرد. در شرایطی که جامعه ایران سرشار از همبستگی و روحیه جمعی است، پرسش از کارکرد بایستة شورا ها و سازمانها و تشکلهای فرهنگی و هنری و رسانهای در قبال این واقعیت باشکوه و این بعثت مردمی بیش از پیش اهمیت دارد. این نوشتار با مفروضدانستن وجود باور و امید به ظفر و همبستگی در بدنه اجتماعی کشور در قبال تهدیدات خارجی در جنگ اخیر که مصادیق بیشمار آن در کف جامعه قابل رؤیت و رصد است و ضمن نفی رویکردهای القایی و تزریقی و برساختی در تولید محتوای فرهنگی و رسانهای در قبال این تجربه گرانسنگ تاریخی، بر ضرورت «روایتگری» تجربیات زیسته مردمی در دل این جنگ تحمیلی به مثابه الگویی برای بازتولید و ارتقاء آن تأکید میکند. بهنظر میرسد اولویت راهبردی نهادهای فرهنگی در شرایط کنونی میباید تسهیل ثبت و ضبط و نشر روایتهای اصیلی باشد که اقشار و صنوف مختلف مردم در بیان نسبتشان با امر ملی جاری در کشور تجربه میکنند.
این تلقی که هنر و رسانه ابزارهایی برای«القاء» امید و «تزریق» روحیه از بالا به پایین است، ریشه در مدلهای تزریقی در انتقال پیام دارد و مخاطب را موجودی منفعل فرض میکند که با دریافت پیامهای از پیشمهندسیشده تغییر نگرش میدهد. اما آنچه در جریان مقاومت ملی ایرانیان در جنگ رمضان اخیر درحال رخدادن است و پیشتر هم بارها در گذشته رخ نموده است، بیانگر این حقیقت است که مردم و افکار عمومی در قبال پیشامدها و حوادث سترگ، نه مصرفکنندگان منفعل پیامهای امیدبخش، بلکه خود «خالقان فعال» روحیه جمعی و همبستگی ملی بوده و هستند. از این منظر آنچه مهم است توجه به «عاملیتهای اجتماعی» ایرانیان در خلق همبستگی ملی است و نه تمرکز و صرف انرژی و توان و منابع برای القاء تخدیرگونه امید به افکار عمومی در قالب یک رویکرد انفعالی فرهنگی و هنری و رسانهای. در چنین بستری، کارویژه بایسته هنرمندان و ژورنالیستها و فعالان فرهنگی، میتواند «روایت» آن چیزی باشد که در متن جامعه و در بین عموم مردم و در میان علاقهمندان به این مرزوبوم در حال رویدادن است.
این تغییر پارادایم از «تجویز» به «توصیف» و از «مهندسی فرهنگی» به «تسهیلگری روایی» میتواند سنگبنای یک راهبرد فرهنگی کارآمد باشد. در این رویکرد، هنرمند با ابزار هنر، و عنصر رسانهای با ابزار رسانه، و فعال فرهنگی با کنش فرهنگیاش، راوی عزم و امید جاری در بین آحاد جامعه و در سطح تودههای مردمی است. از این منظر بهنظر میرسد اولویت و راهبرد اصلی نهادهای متولی فرهنگ و هنر و رسانه کشور در این ایام خطیر، تسهیلگری برای تولید و انتشار روایتهای مردمی از مظاهر امید و همبستگی ملی و زمینهسازی برای بروز و ظهور روایتهای متنوع مردمی از متن و بطن جامعه است.روایت اقشار و اصناف مختلف مردم در دفاع جانانه دربرابر دشمن متجاوز به مثابه«امر ملی» جاری در کشورمیتواند بهعنوان پیشران تولید محتوای هنری و رسانهای درنظر گرفته شود. تجربه زیسته گروههای مختلف اجتماعی از این جنگ تمدنی، بهغایت متنوع و غنی است: از خانوادههای شهدا و گشت بسیجیان در هر کویوبرزن گرفته و تا کسبه بازار و تا نظامیان و انتظامیان و نیروهای خدماتی و امدادی و درمانی و تا سایر اقشار و صنوف هر کدام روایت خاص خود را از این روزها دارند و تجربیات منحصربهفردی دارند که در گام نخست نیازمند ایجاد سازوکاری برای فراخوان، جمعآوری، فراوری و انتشار هستند.