تصمیم ترامپ برای پیوستن به اسرائیل در جنگ علیه ایران، یک خطای استراتژیک بسیار بزرگتر و با پیامدهای استراتژیک بسیار بزرگتر است.

به گزارش خبرآنلاین، نشریه پولتیکو در یادداشتی به قلم «یوو دالدر»، سفیر سابق ایالات متحده در ناتو می‌نویسد: در نگاه بسیاری، تصمیم جورج دبلیو بوش برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، بزرگ‌ترین خطای راهبردی آمریکا پس از جنگ جنگ ویتنام تلقی می‌شد. اما اکنون، این ارزیابی در حال تغییر است.

بر اساس ترجمه باشگاه خبرنگاران جوان در ادامه این یادداشت آمده‌است تصمیم دونالد ترامپ برای ورود به جنگ علیه ایران در کنار اسرائیل، خطایی به‌مراتب بزرگ‌تر با پیامدهایی عمیق‌تر و گسترده‌تر به نظر می‌رسد؛ پیامدهایی که از تأثیرات فوری بر منطقه و اقتصاد جهانی تا تبعات بلندمدت برای روسیه و چین، و نیز جایگاه جهانی و شبکه ائتلاف‌های آمریکا را در بر می‌گیرد.

این واقعیت، تنها سه هفته پس از آغاز جنگ، به‌وضوح قابل مشاهده است.

شباهت‌ها قابل توجه‌اند: همانند جنگ عراق، جنگ علیه ایران نیز بر این فرض آغاز شد که ساختار حاکم به‌سرعت فروخواهد پاشید و نظامی جدید، معتدل‌تر و کم‌تنش‌تر جایگزین آن خواهد شد. در هر دو مورد، هدف حذف «بزرگ‌ترین عامل بی‌ثباتی» در خاورمیانه از طریق نیروی نظامی قاطع بود — چه رژیم صدام حسین و چه ساختار سیاسی در تهران.

اما تفاوت کلیدی در ابزارهاست. بوش می‌دانست که سرنگونی یک نظام سیاسی نیازمند نیروی زمینی است، در حالی که ترامپ ظاهراً به این امید تکیه داشت که قدرت هوایی به‌تنهایی کافی باشد. نتیجه آن شد که رژیم صدام به‌سرعت سقوط کرد — هرچند آمریکا هزینه‌های بازسازی عراق را به‌شدت دست‌کم گرفته بود —، اما در ایران، به اذعان خود مقامات اطلاعاتی آمریکا، ساختار حاکم «همچنان پابرجاست»؛ حتی با وجود حذف شماری از مقامات ارشد در حملات هدفمند.

در سطح منطقه‌ای، اشتباه بوش به شکل‌گیری شورش‌های گسترده انجامید و در نهایت نفوذ ایران را در عراق و خاورمیانه افزایش داد. در مقابل، خطای محاسباتی ترامپ، نظامی را در ایران باقی گذاشته که اکنون — علاوه بر حفظ بقا — تمرکز خود را بر وارد آوردن بیشترین هزینه ممکن به آمریکا و متحدانش قرار داده است.

پهپادها و موشک‌های ایرانی تاکنون اهدافی در اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده‌اند، زیرساخت‌های حیاتی انرژی را مورد حمله قرار داده و عملاً تنگه هرمز — گذرگاهی که حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و گاز از آن عبور می‌کند — را مسدود کرده‌اند.

کمتر از یک ماه پس از آغاز جنگ، جهان اکنون با بزرگ‌ترین اختلال در تاریخ بازار انرژی مواجه است. با گسترش درگیری به زیرساخت‌های نفت و گاز، پیامدهای اقتصادی آن برای همه کشورها — حتی در صورت پایان سریع جنگ — برای ماه‌ها یا حتی سال‌ها ادامه خواهد داشت. آسیب واردشده به اقتصاد جهانی، از پیامدهای اقتصادی کل جنگ عراق نیز فراتر رفته است.

اما ابعاد ژئوپلیتیکی این بحران حتی مهم‌تر است. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تبعاتی بسیار عمیق‌تر از جنگ عراق خواهد داشت.

دولت بوش تلاش زیادی برای جلب حمایت متحدان انجام داد. اگرچه کشورهایی مانند آلمان و فرانسه با این جنگ مخالفت کردند، اما واشنگتن حداقل در پی ایجاد اجماع بود.

در مقابل، ترامپ حتی تلاشی برای هماهنگی با متحدان کلیدی انجام نداد و آنها را از تصمیم خود مطلع نکرد. با این حال، پس از واکنش ایران و بسته‌شدن تنگه هرمز، از همان متحدان خواست نیروی دریایی خود را برای اسکورت نفتکش‌ها اعزام کنند — در حالی که خود نیروی دریایی ایالات متحده نیز تا این لحظه از پذیرش کامل این مسئولیت خودداری کرده است.

اگر جنگ عراق بسیاری از متحدان آمریکا — حتی متحدانی مانند بریتانیا — را دچار تردید کرد، جنگ ایران آنها را به این جمع‌بندی رسانده که دیگر نمی‌توانند به آمریکا به‌عنوان تضمین‌کننده امنیت اقتصادی خود اتکا کنند. این تغییر، پیامدی بلندمدت و عمیق‌تر از تجربه عراق خواهد داشت.

در سطح کلان‌تر، شرایط امروز با سال ۲۰۰۳ تفاوت بنیادین دارد. در زمان حمله به عراق، ولادیمیر پوتین هنوز در ابتدای مسیر احیای قدرت روسیه بود و چین نیز تازه به سازمان تجارت جهانی پیوسته و فاصله زیادی تا تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت اقتصادی داشت. بنابراین، پیامدهای راهبردی آن جنگ قابل مدیریت بود.

اما بحران کنونی در شرایطی رخ می‌دهد که چین به رقیب اصلی آمریکا در سطح جهانی تبدیل شده و روسیه نیز درگیر بزرگ‌ترین درگیری نظامی اروپا پس از جنگ جهانی دوم است. هر دو کشور از این وضعیت سود می‌برند.

روسیه در کوتاه‌مدت برنده است؛ افزایش قیمت انرژی، روزانه صدها میلیون دلار درآمد اضافی برای مسکو ایجاد می‌کند. در همین حال، آمریکا برای کنترل قیمت‌ها ناچار به تعدیل برخی فشارها شده و توجه خود را از بحران‌هایی مانند اوکراین منحرف کرده است.

چین نیز از انتقال تمرکز نظامی آمریکا از منطقه هند-اقیانوسیه به خاورمیانه بهره می‌برد؛ انتقالی که شامل استقرار ناوگروه‌های هواپیمابر، سامانه‌های پدافندی و نیروهای تفنگدار دریایی است. هرچند اختلال انرژی در کوتاه‌مدت برای پکن چالش‌برانگیز است، اما اتکای بیشتر به انرژی‌های تجدیدپذیر و همکاری با روسیه، موقعیت آن را در بلندمدت تقویت می‌کند.

بوش و ترامپ هر دو با این هدف به قدرت رسیدند که از اشتباهات جنگی پیشینیان خود پرهیز کنند، اما هر دو در دام اعتماد بیش از حد به قدرت آمریکا گرفتار شدند.

تفاوت در اینجاست که آمریکا در زمان بوش هنوز آن‌قدر قدرتمند بود که بتواند بخش بزرگی از خسارات را جبران کند. اما جنگی که امروز در ایران جریان دارد، ممکن است آمریکا را در موقعیتی قرار دهد که بخش قابل توجهی از قدرت، نفوذ و جایگاه جهانی خود را از دست داده و در برابر رقبای رو به رشد، تنها بماند.

۴۲/۴۲

منبع: باشگاه‌خبرنگاران‌جوان