جایگاه روابط عمومی در ایران امروز، در وهله اول، مستلزم پذیرش این واقعیت است که این کشور پیوسته در معرض یک جنگ روایتهای چندلایه قرار دارد؛ نبردی که برخلاف بسیاری از دولتها، ماهیتی نیمهپایدار و دائمی به خود گرفته و نه فقط در اوج بحرانهای نظامی، بلکه بهصورت مستمر فعال است.
در چنین بستری، روابط عمومی باید به ماشینی برای پدافند شناختی تبدیل شود تا چارچوبهای ذهنی جامعه را در برابر تهاجمات روایتی محافظت کند. این تحلیل بر مبنای دو ستون نظری، یعنی نظریه شبکهای کاستلز که قدرت را در کنترل جریان اطلاعات میداند، و نظریه چارچوبسازی گافمن که تأکید میکند مردم جهان را بر اساس چارچوبهای دریافتی تفسیر میکنند، استوار است.
میدان نبرد ایران،تهاجم هدفمند به انسجام اجتماعی
در مورد ایران، جنگ روایتها نه صرفاً برای توجیه یک عملیات نظامی، بلکه برای هدف قرار دادن سرمایه اجتماعی و انسجام ملی طراحی شده است. روایتهای خارجی اغلب تلاش میکنند با بزرگنمایی مشکلات داخلی (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی) و تحریف دستاوردها، تصویری از شکست یا فروپاشی قریبالوقوع ارائه دهند.
در این میان، روابط عمومی ایران باید دو کارکرد کلیدی در زمینه چارچوبسازی، مطابق با دیدگاه گافمن، ایفا کند: نخست، تعیین چارچوب هویت ملی؛ در برابر روایتهای خارجی که به دنبال دوقطبیسازی جامعه هستند، روابط عمومی باید چارچوبی را تعریف کند که تمام گروهها تحت آن قابل جمع باشند؛ مانند هویت ملی، مقاومت، یا دستاوردهای فنی. این چارچوب باید بهقدری فراگیر باشد که اجازه ندهد روایتهای تفرقهافکن، شکافهای داخلی را تبدیل به شکافهای استراتژیک کنند.
دوم، تفسیر بحرانها؛ هر بحران اقتصادی یا اجتماعی، بلافاصله توسط روایتهای بیرونی به عاملیت خارجی یا شکست سیستمی تعبیر میشود. وظیفه روابط عمومی در این شرایط، این است که فوراً چارچوببندی مناسب را ارائه دهد؛ بحران را بهعنوان یک مصیبت مشترک یا چالش قابل مدیریت در بستر فشار خارجی تعریف کرده و مسیر اقدام و امید را روشن سازد.
از آنجا که قدرت در عصر شبکهای، مطابق با نظریه کاستلز، در کنترل شبکههاست، روابط عمومی ایران باید در دو جبهه شبکه بجنگد: تأثیرگذاری در شبکههای رسمی از طریق تقویت محتوای تولیدی رسمی و اطمینان از سرعت انتشار آن در کانالهای ارتباطی دولتی؛ و نفوذ و تصحیح در شبکههای غیررسمی.
بزرگترین چالش، نفوذ در شبکههای اجتماعی است که روایتهای بیرونی به سرعت در آنها گسترش مییابند. این امر نیازمند فعالیت مستمر، استفاده از متخصصین محتوای شبکهای و پاسخدهی سریع به نگرانیهای واقعی مردم است تا از شکلگیری حباب روایتهای جایگزین جلوگیری شود.
سلاحها و راهکارهای تقویت روابط عمومی
در این بستر خاص، سه اصل از یادداشت پیشین پررنگتر میشوند: سرعت و زمان طلایی واکنش؛ در مواجهه با یک شایعه ویروسی درباره یک حادثه ملی، اگر پیام رسمی با تأخیر منتشر شود، روایت رقیب تثبیت شده است. روابط عمومی باید ساختاری داشته باشد که بتواند در عرض ۳۰ دقیقه، یک موضع اولیه، شفاف و چارچوببندی شده صادر کند؛ حتی اگر اطلاعات کامل نباشد، با تأکید بر اینکه اطلاعات تکمیلی بهزودی ارائه میشود. دوم، اعتبار منبع (اعتمادسازی مستمر)؛ جایی که اعتماد عمومی به رسانههای رسمی کم است، هر پیامی، هر چقدر هم که صحیح باشد، تضعیف میشود.
این مستلزم آن است که روابط عمومی در شرایط عادی نیز شفافیت و صداقت را تمرین کند تا در شرایط جنگی، سرمایه اعتمادی برای ارائه پیامهای حیاتی داشته باشد. سوم، آموزش تخصصی در تقابل با پروپاگاندا؛ لازم است متخصصین روابط عمومی نه تنها اصول اطلاعرسانی، بلکه اصول روانشناسی پروپاگاندا، تاکتیکهای جنگ شناختی و نحوه عملکرد پلتفرمهای جهانی را بیاموزند تا بتوانند در مقابل روایتهای پیچیده مهاجم، دفاع موفقی داشته باشند.
در نتیجه، روابط عمومی در ایران، در شرایط تنش یا جنگ، از یک ابزار اطلاعرسانی به یک سپر شناختی تبدیل میشود. موفقیت در این عرصه وابسته به این است که تا چه حد میتواند روایتهای منسجم، مبتنی بر واقعیتهای قابل پذیرش و بهموقع را در شبکههای اطلاعاتی به جریان بیندازد تا از چارچوبسازی مهاجم جلوگیری کرده و انسجام ملی را در برابر فشارهای بیرونی حفظ نماید. این یک نبرد تماموقت است که نیازمند تحول ساختاری و تخصصی در روابط عمومی کشور است.
*سپیده سپهری، مدرس دانشگاه و رئیس انجمن روابط عمومی استان گلستان
۲۱۶۲۱۶