به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، «ایرانیان جنگ را چگونه میبینند؟»؛ این پرسشی است که در عین اهمیتداشتنش، کمتر به آن پرداخته میشود. این غفلت، برای ایرانیان به این دلیل بوده که سالها و چندان نیازی به طرح آن احساس نکردهاند و برای طرف آمریکایی-صهیونیستی نیز از آنجایی نشئت میگیرد، که پاسخ آن، در منطق تحلیلیشان نمیگنجد.
برای پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز باید یک گزارۀ تحلیلی را روشن کرد: صحبت از این نگاه به معنای آن نیست که تمام نود میلیون ایرانی، بدون استثنا، اینگونه میاندیشند و تاریخشان نیز اینگونه اندیشیدهاند.
جامعۀ ایران، متکثر است و علاوه بر آن، فشارهای بیامان اقتصادی و ماشین رسانهای مدرن، به فرسایش این حافظۀ تاریخی کمک کرده است؛ اما مطالعۀ تاریخ ایران و واقعیت میدانی جنگ حاضر، نشان میدهد که در بزنگاههای حیاتی و در لحظۀ وقوع «جنگ وجودی»، چالشهای روزمره به حاشیه میروند و همان الگوهای عمیق هویتی، بار دیگر در ضمیر جمعی ایرانیان بیدار و فعال میشوند.
در تحلیلهای رایج، معمولا این مؤلفههای فرهنگی و هویتی بهعنوان متغیرهایی فرعی و در سایۀ «منافع ملی» یا الزامات ژئوپلیتیک فهمیده میشوند؛ درحالیکه برای درک ذهنیت ایرانی، باید این معادله را کاملا معکوس کرد. برای ایرانیان، این لایههای هویتی فرع بر منافع ملی نیستند؛ بلکه خود، چارچوب بنیادینی را میسازند که منافع ملی درون آن تعریف، تفسیر و معنا میشود. هدف این نوشته، واکاوی همین حافظۀ فرهنگی و استخراج اصولی است که ایرانیان از دریچۀ آنها با «مسئلۀ جنگ» مواجه میشوند.
الف) تنهایی برحق و عینک «کانون جهان»
نخستین اصلی که در مواجهۀ ایرانیان با بحرانها و جنگها خودنمایی میکند، ادراک آنها از مفهوم «تنهایی» است. ایرانیان در مقاطع حساس تاریخ خود، همواره خود را در برابر اتحاد قدرتها تنها دیدهاند؛ فارغ از اینکه آیا واقعا اینگونه بوده است یا خیر. تفاوت بنیادین در اینجاست که در روانشناسی سیاسی و فرهنگی ایران، این تنهایی نهتنها نقطهضعف، انزوا یا دلیلی برای هراس نیست؛ بلکه گواهی بر «برحق بودن» آنها فهمیده میشود.
در متون تاریخی، اسطورهها و ادبیات ایران، این نگاه که سرزمین و مردم ایران متفاوت از سایرین هستند، پررنگ است. این احساس تمایز، به ایرانیان هویتی منحصربهفرد بخشیده است که بهواسطۀ آن، خود را نقطۀ پرگار و کانون اصلی محاسبات جهانی تلقی میکنند. بر اساس این چارچوب شناختی، بسیاری از اتفاقات، ائتلافات و سیاست قدرتهای بزرگ در عرصۀ بینالملل، جهتگیری آگاهانه و هدفمندی «علیه ایران» فهمیده میشوند. در این نگاه، «اگر جهان قدرتمندان علیه ما بسیج شده است، پس ما حامل حقیقتی هستیم که آنها از آن هراس دارند.» این انگاره، تابآوری ملی را در برابر فشارهای همهجانبه بهشکل شگفتانگیزی افزایش میدهد.
ب) نور در برابر تاریکی
ماشین جنگی مدرن در غرب، جنگ را بر اساس منافع، منابع، مرزها و شاید تولید ناخالص داخلی، تعریف میکند. اما در حافظۀ فرهنگی ایرانیان، جنگها هرگز در این مفاهیم تقلیلگرایانه خلاصه نمیشوند. ایرانیان همواره جنگ را در یک دوگانۀ کیهانی و اخلاقی صورتبندی میکنند: تقابل نور و تاریکی، یا نبرد حق و باطل.
برای ذهنیت ایرانی، جنگی که بخواهد صرفا بر اساس منطق نفع ملی، ژئوپلیتیک یا موازنۀ قدرت تعریف شود، بیمعنی و فاقد ارزش فداکاری است. حتی در مواقعی که سیاستمداران یا تحلیلگران برای توجیه یک درگیری بهدلایل عملگرایانه و منافع ملی متوسل میشوند، روح جمعی جامعه تا زمانی که آن نبرد را در چارچوب دفاع از حق در برابر شر مطلق نبیند، با آن همراهی حماسی نخواهد کرد. در جنگ فعلی نیز، رویارویی با ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی برای ایرانیان صرفا دعوا بر سر هژمونی منطقهای نیست؛ بلکه امتداد همان نبرد تاریخی خیر در برابر نیروهای تاریکی است.
پ) استعارۀ نخلهای ایستاده
سومین و شاید قدرتمندترین موتور محرکۀ ایرانیان در جنگ، درهمتنیدگی عمیق هویت ملی با آموزههای شیعی است. در این منظومۀ فکری، مفهومی به نام «شهادت» وجود دارد که معادلات مادی جنگ را بهطور کامل فلج میکند. در منطق شهادت، مرگ در راه آرمان، نهتنها پایان راه نیست، بلکه اوج کمال انسانی است؛ در نتیجه، «ترس از مرگ» که گاهی اصلیترین ابزار قدرتهای متجاوز برای تسلیم کردن ملتهاست، بلاموضوع و بیمعنی میشود.
آنچه در این مکتب اهمیت دارد، نتیجۀ نهایی جنگ به معنای پیروزی فیزیکی نیست، بلکه «مقاومت تا پای جان» و ادای تکلیف است. تشبیه ایستادگی مردم به «درخت نخل»، بهخوبی این موضوع را فرهنگ ایرانی نمایان میکند. نخل درختی است که اگر سرش را قطع کنند، میمیرد؛ اما درخت مرده سقوط نمیکند؛ بلکه همچنان استوار و ایستاده در خاک باقی میماند. مقاومت برای ایرانیان حامل چنین معنایی است: بیسر، اما ایستاده.
علاوه بر این، در جنگ فعلی نمیتوان از یک کاتالیزور مهم چشمپوشی کرد: تصویر منفی یهود، در متون و آموزههای اسلامی. این پیشزمینۀ مذهبی و تاریخی، در ترکیب با جنایات میدانی دشمن، همچون سوختی قدرتمند، خشم و انگیزه برای مبارزه را در میان مردم معتقد دوچندان میکند و به این رویارویی، ابعادی مقدس و حتی آخرالزمانی میبخشد.
ت) حساسبودن به «استقلال»
عنصر چهارم که بهشدت در تاروپود ایرانیان تنیده شده، وسواس و حساسیت تاریخی به «استقلال» است. این موضوع در طول تاریخ طولانی ایران همواره مهم بوده و در تاریخ معاصر (بهویژه از اواسط دوران قاجار به بعد) به نقطۀ کانونی مطالبات ملی و سیاسی تبدیل شده است.
جوامعی که دارای تاریخ غنی و عقبۀ تمدنی هزاران ساله هستند، غرور جمعی متمایزی دارند. تاریخ و تمدن باشکوه ایران، عاملی جدی در شکلگیری این ویژگی است. مردمی که خود را وارث یکی از کهنترین تمدنهای بشری میدانند، در برابر «دخالت خارجی»، «تحقیر»، «زورگویی» و دیکتهشدن سیاستها از سوی بیگانگان، شدیدا حساس هستند. رویارویی فعلی با آمریکا و اسرائیل نیز در این نگاه، تنها یک جنگ نظامی نیست؛ بلکه دفاع از حریم استقلال و نفی ارادۀ بیگانگانی است که میخواهند برای سرنوشت این تمدن کهن تصمیمگیری کنند.
ث) خطای محاسباتی منطق «هزینه-فایده»
با درنظرگرفتن این مؤلفههای چهارگانه، میتوان نتیجه گرفت: اگر جنگ فعلی آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران، در اتاقهای فکر غربی صرفا در دایرۀ منافع منطقهای، مهار ژئوپلیتیک یا کنترل مسیرهای انرژی تعریف شود، بخش بسیار گستردهای از «منطقی که ایرانیان بهخاطر آن میجنگند» اساسا دیده نشده است.
منطق «هزینه-فایده»، این نتیجه را حاصل میکند که با افزایش فشارهای اقتصادی، تهدیدات نظامی یا حتی ترور مقامات ارشد، میتوان دستگاه محاسباتی ایران را تغییر داد و آن را وادار به تسلیم کرد. این منطق، متوجه این موضوع نیست که در نگاه ملتی که تنهایی را شاهدی بر حقانیت خود میداند، جنگ را نبرد کیهانی نور و ظلمت میپندارد و مرگ را در قالب «شهادت» میستاید، افزایش هزینههای مادی و کشتار بیشتر، نهتنها به عقبنشینی نمیانجامد، بلکه معادله را کاملا معکوس میکند. در این هندسۀ معنایی، ریختهشدن خونهای بیشتر، بهجای ایجاد هراس و فلجکردن ارادهها، همچون دمیدن بر آتش عمل میکند؛ خون بیشتر، خشم و مقاومتی شگفتانگیزتر میآفریند و ارادۀ ایرانیان را برای ایستادگی بیشتر، قویتر میکند.
موضوعاتی چون همبستگی شگفتانگیز و حماسی ایرانیان پس از شهادت رهبران و فرماندهان ارشدشان، گواهی روشن بر این مدعا است. در حالیکه در محاسبات سیاسی معمول، حذف یک رهبر یا تحمیل تلفات سنگین، باید به فروپاشی سیستم یا ناامیدی جامعه منجر شود، در نگاه ایرانی، این خونها نیروی محرکه و سوخت مقاومت سرسختانهتر است. تا زمانی که این لایههای عمیق هویتی، فرهنگی و مذهبی، درک نشود، تحلیلهای واشنگتن و تلآویو با شکست مواجه خواهد شد؛ خطای محاسباتی مهلکی که تاکنون نتایج زیانباری برای آنها به ارمغان آورده و با ادامۀ روند فعلی، نمیتوان نتیجۀ دیگری برای آن متصور بود.
*پژوهشگر ارشد گروه بینالملل اندیشکده حکمرانی شریف
۲۱۶۲۱۶