شکست مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در عمان (با میانجی‌گری مسقط و جلسات ژنو) و حمله پیش‌دستی آمریکا-اسرائیل، نتیجه تقاضاهای حداکثری ترامپ و رد سریع پیشنهاد انعطاف‌پذیر ایران بود. اما چگونه میز مذاکره برای بار دوم بمباران شد؟

خبرآنلاین - رسول سلیمی - در طول یک سال گذشته، مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در عمان به نقطه‌ای رسید که شکست آن مستقیماً به تشدید تنش‌ها و حمله پیش‌دستی حملات امریکا و اسرائیل انجامید. دور سوم مذاکرات در ژنو (۲۶ فوریه) با میانجی‌گری عمان، در حالی که وزیر خارجه عمان از «پیشرفت قابل‌توجه» سخن گفت، با تصمیم ترامپ برای جنگ پایان یافت. تقاضاهای حداکثری کاخ سفید (توقف کامل غنی‌سازی، برچیدن تأسیسات و انتقال ذخایر) در برابر پیشنهاد اولیه ایران (غنی‌سازی محدود به نیاز راکتورها، عدم انباشت گاز اورانیوم و نظارت آژانس) قرار گرفت و رد سریع آن توسط ویتکاف، راه را برای حمله هموار کرد.

اما چگونه تقاضاهای حداکثری ترامپ و رد ایران در مذاکرات عمان، به تشدید تنش‌ها منجر شد؟   

در یک سطح تحلیل، ناآشنایی ویتکاف با جزئیات فنی (راکتور تهران، ذخایر سوخت صفحه‌ای و زمان گریز) و روایت‌های نادرست او به ترامپ، مذاکرات را نابود کرد.   ویتکاف حتی پیشنهاد سوخت رایگان را «نشانه عدم تمایل ایران» تلقی کرد، در حالی که ایران آن را «توهین به حاکمیت» ملی خودش دانسته بود.

همان زمان، ترامپ «پیشرفت مذاکرات» را رد کرد؛ ویتکاف راکتور تهران را «فریب» خواند و عراقچی پیشنهاد ایران را «انعطاف اولیه» دانست؛ در مجموع، این روند یک‌ساله نشان می‌دهد که تقاضاهای حداکثری ترامپ و رد سریع پیشنهاد ایران نه تنها مذاکرات را به شکست کشاند، بلکه تنش‌ها را به سطح جنگ رساند و پنجره دیپلماسی را برای آینده بست.

این در حالی است که شکست مذاکرات در عمان بیشترین فشار را بر محور اقتصادی وارد کرد. تقاضاهای حداکثری ترامپ (انتقال کامل ذخایر اورانیوم) و رد ایران (حفظ حق غنی‌سازی برای راکتورها) منجر به حمله و اختلال ۲۰-۳۰ درصدی صادرات انرژی شد. طبق گزارش آژانس انرژی، ذخایر ایران (۴۵.۵ کیلوگرم سوخت ۲۰ درصد) که ویتکاف آن را «انبوه» خواند، تنها سوخت ۷-۸ ساله راکتور بود. این در حالی بود که شکست مذاکرات ایران را به مبادلات پایاپای سوق داد و هزینه‌های جنگ را بر اقتصاد تحمیل کرد.

از منظر سیاسی نیز تقاضاهای حداکثری و رد ایران انزوای دیپلماتیک را تعمیق بخشید. ویتکاف پیشنهاد ایران را «دروغ درباره راکتور» تلقی کرد و ترامپ مذاکرات را «ناموفق» خواند. در یک سطح تحلیل، بازیگران به عنوان محاسبه‌گر عقلانی عمل می‌کنند که هزینه-فایده تصمیمات را ارزیابی کرده و بر اساس اطلاعات موجود، حداکثر سود را پیگیری می‌کنند. شکست مذاکرات هسته‌ای در عمان (۲۶ فوریه ۲۰۲۶) دقیقاً نتیجه محاسبات نادرست عقلانی ترامپ، ویتکاف و طرف ایرانی بود. ترامپ پیش از پایان دور سوم، تصمیم جنگ را گرفته بود زیرا ویتکاف روایت «عدم پیشرفت» ارائه داد؛ این محاسبه عقلانی بر پایه تقاضاهای حداکثری (توقف کامل غنی‌سازی، برچیدن تأسیسات) بود که هزینه تسلیم ایران را صفر فرض می‌کرد. از سوی دیگر ویتکاف فاقد تخصص فنی بود و پیشنهاد ایران (غنی‌سازی محدود به ۲۰ درصد برای راکتورها، عدم انباشت گاز UF۶ و نظارت گسترده آژانس) را «دروغ درباره راکتور تحقیقاتی تهران» تلقی کرد.

ویتکاف در این ماجرا، راکتور تهران (تأمین‌شده توسط آمریکا در ۱۹۶۷ و تبدیل‌شده به سوخت ۲۰ درصد) را «فریب» خواند زیرا ۴۵.۵ کیلوگرم سوخت صفحه‌ای (معادل ۷-۸ سال مصرف، طبق گزارش آژانس مه ۲۰۲۵) را «انبوه» ارزیابی کرد و آن را نشانه حرکت به سطح تسلیحاتی دانست. در حالی که آژانس و ارزیابی ۲۰۰۷ جامعه اطلاعاتی آمریکا، برنامه تسلیحاتی سازمان‌یافته را متوقف‌شده اعلام کرده بودند. این سوءبرداشت عقلانی، پیشنهاد ایران را «عجولانه رد» کرد و ترامپ را قانع ساخت که ایران در مذاکرات «جدی نیست». ایران نیز در محاسبه ای، حق غنی‌سازی (ماده ۵ NPT) را رد نکرد و پیشنهاد سوخت رایگان را «توهین به حاکمیت» دانست، زیرا بی‌اعتمادی به آمریکا (خروج ۲۰۱۸ از برجام) هزینه پذیرش را بالا می‌برد.

شکست مذاکرات هسته‌ای در عمان نقطه عطفی بود که تقاضاهای حداکثری ترامپ و رد سریع پیشنهاد ایران، تنش‌ها را به جنگ تبدیل کرد. در یک سال گذشته، از جنگ ۱۲ روزه تا دور سوم ژنو، ناآشنایی ویتکاف با جزئیات فنی (راکتور تهران، ذخایر سوخت صفحه‌ای، زمان گریز) و بی‌صبری ترامپ، دیپلماسی را نابود کرد.  همچنین از منظر اقتصادی، شکست مذاکرات تحریم‌ها را تشدید و بازار انرژی را مختل ساخت. سیاسیاً، انزوای آمریکا را افزایش داد و اروپا را به فاصله‌گیری واداشت.  

اهمیت موضوع شکست مذاکرات بین ایران و امریکا که به جنگ منتهی شد، در این است که مذاکرات عمان آزمون محاسبات عقلانی بود و نشان می دهد عدم تعادل – یعنی تکرار تقاضاهای حداکثری بدون تیم متخصص – می‌تواند به پیامدهای بلندمدت مانند بی‌اعتباری دیپلماسی، افزایش جنگ‌های پیش‌دستی، تضعیف NPT و بی‌ثباتی جهانی منجر شود.

 این شکست فرصتی برای درس‌گیری ایجاد کرد تا در مذاکرات بعدی، ترامپ باید ویتکاف را کنار بگذارد و با کارشناسان فنی، پنجره توافق را باز کند. ایران نیز با انعطاف بیشتر می‌تواند خواسته های خود را تقویت نماید. آینده به توانایی هر دو طرف در اصلاح محاسبات عقلانی بستگی دارد؛ اگر تقاضاهای حداکثری ادامه یابد، تنش‌ها به سطحی غیرقابل کنترل می‌رسد، اما با حضور تیم فنی و درک متقابل، توافق کارآمد برای آتش بس ممکن است.

۲۱۳/۴۲

منبع: خبرآنلاین

برچسب‌ها