یکی از شکل‌های افراط‌گرایی که در فصل‌های پیش کمتر موردتوجه قرار گرفت، اما پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۰ در امریکا برجسته شد، زمانی بود که رئیس‌جمهورِ جمهوری‌خواه، دونالد ترامپ، از نامزد دمکرات، جوزف آر. بایدن، شکست خورد. ترامپ ادعا کرد - البته به‌غلط - که انتخابات دزدیده شده و پیروزی بایدن جعلی است. ترامپ از حامیانش خواست در ۶ ژانویۀ ۲۰۲۱، روزی که قرار بود پیروزی بایدن توسط کالج انتخاباتی تأیید شود، به‌سوی ساختمان کنگره، کاپیتول،[۱] راهپیمایی کنند. آنچه پس از آن انجام گرفت یکی از شرم‌آورترین صفحات تاریخ معاصر امریکا بود.

گروه اندیشه: کتاب «افراط گرایی جدید»، نوشته قاسم کسام، با ترجمه دکتر حسین شیخ رضایی که توسط انتشارات کرگدن منتشر شده، تلاش کرده تعریف جدیدی از افراط گرایی درجهان ارائه دهد. بر اساس بخش «نتیجه گیری» کتاب که توسط حسین شیخ رضایی مدیر انتشارات کرکدن در اختیار خبرآنلاین قرار گرفته و توصیه به مطالعه آن شده، تصویر سنتی ما از افراط‌گرا، اغلب به چهره‌هایی دوردست نظیر اسامه بن‌لادن محدود می‌شد، اما وقایع اخیر نشان داد که خطرناک‌ترین نوع افراط‌گرایی می‌تواند «بومی» و برخاسته از قلب نهادهای دمکراتیک باشد. افراط‌گرایی جدید، دیگر یک گروه حاشیه‌ای نیست، بلکه جریانی است که با بهره‌برداری از روایت‌های کینه نژادی و خشم ساختگی، هنجارها را از درون متلاشی می‌کند.

این پدیده که در واقعه ۶ ژانویه کاپیتول (حمله هواداران ترامپ به کنگره) به اوج رسید، زنگ خطری است که ثابت می‌کند دمکراسی، سپری نفوذناپذیر در برابر ویران‌گریِ خلاق نیست. ساختار مطلب از هفت بخش اساسی تشکیل شده است: ابتدا گذار از افراط‌گرایی انتزاعی به افراط‌گرایی بومی، مفهوم افراط‌گرایی «جدید» و تهدید هنجاری، رادیکال شدن احزاب مستقر (مطالعه موردی GOP)، تفکیک افراط‌گرایی روشی و ایدئولوژیک، نقش روایت و سیاستِ «ما و آن‌ها»، پیوند میان خشونت و «تخریب خلاق»(ایمان به قدرتِ «تخریب خلاق»، ایده‌ای که از باکونین و ژاکوبن‌ها به لنین و القاعده رسیده) و  نتیجه‌گیری و رسالت فلسفه. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

****

حسین شیخ رضایی

الگوی ذهنی و بافتار افراط‌گرایی

فکر کردن یا نوشتن دربارۀ افراط‌گرایی، بدون داشتن تصویری ذهنی از یک افراط‌گرای نمونه در ذهن، دشوار است. این تصویر یک ایدۀ انتزاعی نیست، بلکه تصویر گروه یا فرد افراطی خاصی است که به‌عنوان معیار یا الگویی برای افراط‌گرایی به‌طورکلی عمل می‌کند. هویت این افراط‌گرای نمونه تا حد زیادی به بافتار بستگی دارد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اسامه بن لادن، حداقل برای بسیاری در اروپا و امریکا، افراط‌گرای استاندارد بود، فردی که همۀ افراط‌گرایانِ فرضیِ دیگرْ با او سنجیده می‌شدند. در زمان‌های دیگر و در بافتارهای سیاسی و فرهنگی متفاوت، چهره‌هایی دیگر به ذهن آمده‌اند.

داشتن یک چهرۀ خاص در ذهن هنگام فکر دربارۀ چیزی به‌ظاهر انتزاعی، مانند افراط‌گرایی، می‌تواند مفید باشد. افراد افراط‌گرا می‌توانند منبعی برای به دست دادن بصیرت و بینش دربارۀ ماهیت افراط‌گرایی باشند و برای آزمایش روایت‌های افراط‌گرایی از آنها استفاده شود.

بااین‌حال، این رویکرد خطراتی دارد. بزرگ‌ترین خطر این است که چهرۀ انتخاب‌شده درواقع نمایندۀ افراط‌گرایان و افراط‌گرایی به‌طورکلی نباشد، و ویژگی‌های خاص خودش را که به‌هیچ‌وجه جهان‌شمول نیست داشته باشد. برای مثال، از اینکه افراط‌گرایِ منتخبْ یک افراط‌گرای مذهبی است، نتیجه نمی‌شود که همۀ افراط‌گرایان مذهبی‌اند.

در مقطعی در اوایل دهۀ ۲۰۰۰، افراط‌گرایی در ذهن بسیاری از مردم چنان با القاعده مرتبط بود که به نظر می‌رسید جای کمی برای فکر کردن به انواع دیگر افراط‌گرایی باقی مانده است. بااین‌حال، انواع بسیار دیگری وجود دارد.

ضرورت تنوع در نمونه‌های مطالعاتی

یکی از راه‌های محافظت در برابر تعمیم بیش از حد بر اساس یک نمونه، داشتن مجموعه‌ای از نمونه‌ها است. افراط‌گرایی مثلاً خمرهای سرخ امروزه به اندازۀ دیگر اَشکال افراط‌گرایی برجسته نیست، اما آشنا شدن با خمرهای سرخ و دیگر افراط‌گرایانی که اکنون خاطره‌ای دورند، به درکِ تنوع فراوان افراط‌گرایی و نیاز به تفکر دربارۀ این پدیده، به‌شکلی که تنوع آن را نشان دهد، کمک می‌کند.

یکی از شکل‌های افراط‌گرایی که در فصل‌های پیش کمتر موردتوجه قرار گرفت، اما پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۰ در امریکا برجسته شد، زمانی بود که رئیس‌جمهورِ جمهوری‌خواه، دونالد ترامپ، از نامزد دمکرات، جوزف آر. بایدن، شکست خورد.

ترامپ ادعا کرد - البته به‌غلط - که انتخابات دزدیده شده و پیروزی بایدن جعلی است. ترامپ از حامیانش خواست در ۶ ژانویۀ ۲۰۲۱، روزی که قرار بود پیروزی بایدن توسط کالج انتخاباتی تأیید شود، به‌سوی ساختمان کنگره، کاپیتول،[۱] راهپیمایی کنند. آنچه پس از آن انجام گرفت یکی از شرم‌آورترین صفحات تاریخ معاصر امریکا بود.

افراط‌گرایی بومی و تهدید از درونِ قدرت

حامیان ترامپ حرف او را جدی گرفتند و حمله‌ای وحشیانه به پلیس‌هایی که وظیفۀ حفاظت از کاپیتول را داشتند انجام دادند. شورشیان وارد ساختمان شدند و برخی قصد داشتند دمکرات‌های ارشد و معاون رئیس‌جمهور، پنس[۲]، را که خشم ترامپ را برانگیخته بود دستگیر و اعدام کنند.

دیدن حامیان رئیس‌جمهور که کاپیتولِ ایالات‌متحده را تسخیر کرده و در این فرایند یک افسر پلیس را کشته بودند، به افراط‌گرایی چهره‌ای جدید و، برای برخی، ناآشنا داد. مانند دیگر افراط‌گرایان، شورشیانْ رادیکال شده بودند، اما آنچه افراط‌گرایی آن ها را غیرعادی می‌کرد این بود که، حداقل تاحدی، توسط رئیس‌جمهور ایالات‌متحده رادیکال شده بودند.

این نوع جدیدی از افراط‌گرایی بود، نه افراط‌گرایی یک سازمان تروریستی یا یک حزب حاشیه‌ای، بلکه افراط‌گرایی گروهی از شورشیان که به‌درستی خشونت خود را مورد تأیید رهبر یک حزب سیاسی مستقر می‌دانستند.

تمایز افراط‌گرایی سنتی و «جدید»

مفهوم افراط‌گرایی «جدید» چیز جدیدی نیست. به گفتۀ راجر ایت‌ول و متیو گودوین[۳]، دولت‌های پس از جنگ اروپا با افراط‌گرایی ملی‌گرایانه-جدایی‌طلبانۀ گروه‌هایی مانند IRA و همچنین افراط‌گرایی برخی گروه‌های حامی حقوق حیوانات، محیط زیست و مخالفان جهانی‌سازی مواجه بودند.

بااین‌حال، «درحالی‌که این اَشکال افراط‌گرایی تهدیدهایی متفاوت برای جان، مال و نظم عمومی ایجاد کرده بود، تهدیدی برای بی‌ثباتی رادیکال سیاست و جامعۀ دمکراتیک غربی ایجاد نکرده بود» (۲۰۱۰: ۲). درمقابل، افراط‌گرایی «جدید» تهدیدی جدی برای نظم لیبرال دمکراتیک ایجاد می‌کند.

ایت‌ول و گودوین در سال ۲۰۱۰، «اسلام‌گرایی و راست افراطی سازمان‌یافته و از نظر انتخاباتی احیاشده» (ibid.: ۲۳۲) را به‌عنوان دو شکل اصلی این افراط‌گرایی در بریتانیا شناسایی کردند. افراط‌گراییِ اسلام‌گرا با القاعده و گروه‌های مرتبط نمایندگی می‌شد، درحالی‌که افراط‌گراییِ راستِ افراطیْ با حزب ملی بریتانیا[۴] (BNP) نمایندگی می‌شد.

این گروه‌ها «تهدیدی قابل‌توجه برای سیاست لیبرال دمکراتیک» ایجاد کردند (ibid.: ۳). آنها چشم‌انداز «خشونت تعاملی»[۵] (ibid.: ۶) بین خودشان و «افراط‌گرایی تجمعی»[۶] (ibid.: ۷) ناشی از مارپیچ خشونت و قطبی‌سازی اجتماعی را به وجود آوردند.

ترامپ رهبر افراطی گری نوین در جهان

نقد نظریات معاصر و نفوذ در احزاب مستقر

در بازخوانی ایت‌ول و گودوین، بیش از یک دهه پس از انتشار تحلیلشان، دشوار است نتیجه نگیریم آنها ادعایشان را بیش از حد قوی بیان کرده‌اند. درحالی‌که سازمان‌هایی که این دو از آنها بحث می‌کنند ممکن است آرزوی بی‌ثبات کردن دمکراسی لیبرال را داشته باشند، با ایجاد یک تهدید واقعی فاصلۀ زیادی دارند.

BNP امروزه در بریتانیا به‌سختی نیرویی قابل‌توجه است و حملات تروریستی توسط افرادی که ادعا می‌کنند به القاعده وابسته‌اند، دمکراسی پارلمانی را تضعیف نکرده است. بااین‌حال، طرح مفهوم نوع جدیدی از افراط‌گرایی که به‌طور مؤثر نظم لیبرال دمکراتیک را هدف قرار می‌دهد ارزشمند است.

احزاب راست افراطیْ نیروی سیاسی بزرگی در قارۀ اروپا هستند و برخی حتی در قدرت‌اند. این احزاب تهدیدی علیه لیبرال دمکراسی ایجاد می‌کنند، و شایسته‌ترند به‌عنوان افراط‌گرایان «جدید» برچسب‌گذاری شوند. بااین‌حال، اینکه احزاب آشکارا راست افراطی به قدرت برسند یک چیز است، و اینکه افراط‌گرایی آن ها از سوی احزاب سیاسی مستقر با سابقۀ طولانی پیروزی در انتخابات پذیرفته شود چیزی دیگر.

برخلاف اَشکال سنتی‌تر افراط‌گرایی، این نوع افراط‌گرایی به‌دنبال تضعیف هنجارهای دمکراتیک از درون سیاست لیبرال دمکراتیک، نه از بیرون، است.

رادیکال شدن حزب جمهوری‌خواه در عصر ترامپ

مثال اعلای افراط‌گرایی جدیدْ حزب جمهوری‌خواه دونالد ترامپ است، که به‌اصطلاح «حزب بزرگ قدیمی» (GOP)‌[۷] نامیده می‌شود. عدم تمایل طولانی‌مدت GOP برای اقدام علیه افراط‌گرایانِ حاضر در حاشیۀ این حزبْ موردتوجه دیگران قرار گرفته است.[۱]

بااین‌حال، رادیکال شدن حزب جمهوری‌خواه تحت رهبری ترامپ بسیار عمیق بوده است. در این دوره، افراط‌گرایی دیگر چیزی نبود که فقط در حاشیه‌های حزب وجود داشته باشد. افراط‌گرایی اکنون در مرکز بود. اگر آزمون افراط‌گرایی «جدید» ایجاد تهدید علیه نظم لیبرال دمکراتیک باشد، GOP تحت رهبری ترامپ این آزمون را به‌راحتی از سر می‌گذراند.

هیچ تهدیدی بزرگ‌تر از این برای لیبرال دمکراسی وجود ندارد که رهبر یک حزب سیاسی بزرگْ نه‌تنها از پذیرفتن نتیجۀ انتخاباتی منصفانه امتناع کند، بلکه مشوق حامیانش در استفاده از خشونت در حمایت از اهدافش باشد. با توجه به شواهد مبتنی بر نظرسنجی، دال بر حمایت قابل‌توجه رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه از تسخیر کاپیتول، دشوار است نتیجه نگیریم که هنجارهای دمکراتیک در سیاست امریکا از ریشه‌هایی عمیق برخوردار نیستند.[۲]

همان‌گونه که در فصل دوم اشاره شد، افراط‌گرایی ایدئولوژیک به این بستگی دارد که یک حزب، گروه یا فرد در کجای طیف ایدئولوژیک قرار گرفته باشد؛ و البته می‌دانیم که بیش از یک طیف وجود دارد. افراط‌گرایی ایدئولوژیکِ حزب جمهوری‌خواه، تحت رهبری ترامپ، هم با جایگاهش در انتهای راست طیف چپ-راست و هم با جایگاهش در انتهای طیف طرفداران خشونتْ متمایز می‌شود.

افراط‌گرایی روشی و واقعه ۶ ژانویه

افراط‌گرای روشیْ کسی است که از روش‌های افراطی در پیگیری اهداف سیاسی خود استفاده می‌کند. روش‌های خشنی که بسیاری از کسانی که در ۶ ژانویه کاپیتول را تسخیر کردند به کار بردند، مطمئناً می‌تواند افراطی توصیف شود. این گزارش از نیویورک تایمز را در نظر بگیرید،

حمله به کاپیتول منجر به یکی از بدترین روزها از نظر جراحات نیروهای انتظامی در ایالات‌متحده، از زمان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، شد. بنا به گفتۀ مقامات، حداقل ۱۳۰ افسر - ۷۳ نفر از پلیس کاپیتول و ۶۵ نفر از ادارۀ پلیس متروپولیتن - مجروح شدند. جراحات از کبودی‌ها و پارگی‌ها تا آسیب‌هایی جدی‌تر، مانند ضربۀ مغزی، شکستگی دنده‌ها، سوختگی و حتی یک حملۀ قلبی خفیف، متغیر بود.[۳]

به سر افسران با چوب بیسبال، میلۀ پرچم و لوله ضربه زدند. با توجه به اینکه ترامپ استفاده از چنین خشونت افراطی‌ای را از سوی حامیانش تشویق کرد، و حتی زمانی که جان اعضای کنگره در خطر بود مداخله نکرد، روش او را برای حفظ قدرت می‌توان به‌شکلی معقول افراطی توصیف کرد.

علاوه‌براین، هنگامی که او به‌خاطر اقداماتش در ۶ ژانویۀ ۲۰۲۱ استیضاح شد، اکثریت بزرگی از سناتورهای GOP به تبرئۀ او رأی دادند؛ و بدین ترتیب، یا این کارها را تأیید کردند یا حداقل از محکوم کردن شورشی خشن، که همۀ معیارهای افراط‌گرایی روشی را برآورده می‌کرد، خودداری کردند. همدستی‌شان آنها را یکباره به افراط‌گرایانی روشیْ بدل کرد.

تضعیف هنجارهای دمکراتیک از درون

میان اعضای جمهوری‌خواه کنگره که کنار رئیس‌جمهور ترامپ ایستادند یکی بود که، به گفتۀ CNN، بارها حمایت خود از اعدام دمکرات‌های ارشد را ابراز کرد.[۴] او همچنین، «در مجموعه‌ای از نظریه‌های توطئه که بسیاری از آن ها ریشه در یهودستیزی، اسلام‌هراسی و ناسیونالیسم سفید دارد دست داشت».[۵]

از این جنبه و چند جنبۀ دیگر، ذهنیت چنین جمهوری‌خواهان ارشدی، و البته حامیانشان، به‌روشنی افراطی است. بااین‌حال، حزب جمهوری‌خواه همچنین حزب لینکلن و دیگر چهره‌های برجسته در تاریخ دمکراسی امریکا است.این

واقعیت که چنین حزبی می‌تواند به‌شکلی مؤثر رادیکال شود، بسیار معنادار است. علاوه‌براین، رادیکال شدن یک حزب مستقر به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای صرفاً امریکایی نیست. احزاب مستقر در دیگر دمکراسی‌های لیبرال نیز رادیکال شده‌اند، اما نه به این اندازه.[۶]

شکنندگی لیبرال دمکراسی در برابر افراط بومی

در این مقطع، مشخص نیست که آیا حزب جمهوری‌خواه رادیکال‌زدایی خواهد شد و به جریان اصلی سیاسی بازخواهد گشت یا نه، و اگر آری چه زمانی. این متن در روزهای پس از شورش نوشته شده است، در زمانی که احساسات هنوز در غلیان است.

آیندۀ حزب جمهوری‌خواه هرچه باشد، نکتۀ مهم برای بحث کنونی ما این است که دمکراسی شکننده است، و افراط‌گرایی نیرویی است که حتی لیبرال دمکراسی‌های به‌ظاهر پیشرفته نیز می‌توانند درمقابل آن تسلیم شوند.بسیاری

از خوانندگان عادت دارند افراط‌گرایی را چیزی خارجی یا بیگانه ببینند؛ تهدیدی خارجی، نه داخلی، برای لیبرال دمکراسی. بااین‌حال، افراط‌گرایی‌ای که ۶ ژانویۀ ۲۰۲۱ در ایالات‌متحده به نمایش درآمد بومی بود؛ نوعی افراط‌گرایی امریکاییِ بومی با ریشه‌هایی عمیق در فرهنگ سیاسی امریکا.

بدیهی است که افراط‌گرایی GOP تحت رهبری ترامپ با انواع دیگر، و شاید آشناتر، افراط‌گرایی متفاوت است. حتی ا گر تسخیر کاپیتول از سنخ «تروریسم داخلی» باشد، همان‌گونه که رئیس‌جمهور بایدن آن را توصیف کرد، این تروریسم به‌هیچ‌وجه از سنخی نبود که، مثلاً، ۱۱ سپتامبر عملی تروریستی به شمار می‌آید.

بااین‌حال، با وجود اینکه چنین کاری بسیار کمتر کُشنده بود، تسخیر کاپیتول تهدیدی بزرگ‌تر برای دمکراسی امریکا در مقایسه با ۱۱ سپتامبر بود. دمکراسی امریکا از ۱۱ سپتامبر جان سالم به در برد، اما ممکن بود از تلاش موفق برای واژگون کردن نتیجۀ انتخابات ۲۰۲۰ و کشتن اعضای کنگره‌ای که در مقابلش ایستاده بودند جان سالم به در نبرد.

افراط‌گرایی چهره‌هایی مختلف دارد، و این واقعیت که شخصی که ایده‌ها و روش‌های افراطی را ترویج می‌کند در کاخ سفید سا کن است، او را، یا ایده‌ها و روش‌هایش را، کمتر افراطی نمی‌کند. آنچه درمورد افراط‌گرایی «جدید» جدید است، محتوای آن نیست، بلکه منبع آن است.

ریشه‌های تاریخی و نقش «حزب چای»

رادیکال شدن GOP چگونه رخ داد؟ این بیشتر پرسشی برای دانشمندان علوم سیاسی است تا برای فیلسوفان، اما درس‌هایی فلسفی از تاریخ اخیر حزب جمهوری‌خواه می‌توان گرفت. اولین درس به نقش روایت در رادیکال شدن مربوط می‌شود، درحالی‌که دومین درس به نقش خشونت در فرهنگِ سیاسیِ جریان‌اصلی مربوط است.

در فصل هشتم اشاره شد که افراط‌گرایی همیشه با روایت پشتیبانی می‌شود، و رادیکال شدن GOP شواهد بیشتری برای این ادعا فراهم می‌کند. رادیکال شدن GOP با ترامپ آغاز نشد. پیش از ترامپ، حزب چای[۸] وجود داشت که در سال ۲۰۱۰ ظهور کرد.

حزب چای یک سازمان مردمی بود که تحت کنترل GOP قرار نداشت. بااین‌حال، اکثریت قریب به اتفاق مشارکت‌کنندگان در حزب چایْ جمهوری‌خواهان محافظه‌کاری بودند که خود را میانه‌رو نمی‌دیدند و موفق شدند GOP را به‌شدت به سمت راست بکشند.[۷] اعضای حزب چای، که عمدتاً مردان سفیدپوست میانسال طبقۀ متوسط بودند، به روایتی پایبند بودند که ترامپ هم از آن استفاده کرد.

روایت‌های نژادی و سیاست «ما و آن‌ها»

در روایتی که بین حزب چای و رئیس‌جمهور ترامپ مشترک بود، امریکا به کارگران و غیرکارگران تقسیم شده بود. غیرکارگران فقرای غیرمولد و ناشایسته بودند. حزب چای مخالف برنامه‌های دولتی به‌خودی‌خود نبود، اما با برنامه‌هایی که به نظرش به نفع ناشایستگان بود مخالفت می‌کرد.

ازآنجا که این دسته شامل مهاجران غیرقانونی نیز می‌شد، خصومت با مهاجرت عنصر اصلی روایت حزب چای بود؛ و این چیزی بود که ترامپ در تلاشش برای ریاست‌جمهوری، با وعدۀ ساختن دیوار در امتداد مرز امریکا و مکزیک، احیا کرد.

همان‌گونه که اغلب اشاره شده است، تمایز بین فقرای شایسته و ناشایسته در ایدئولوژی حزب چایْ به‌طور ضمنی بر حسب ملا ک‌های نژادی یا قومی درک شده است: سیاه‌پوست یا لاتین بودن، تقریباً بنا به تعریف، به معنای ناشایسته بودن است.

حمله هواداران ترامپ به کنگره

مطالعه‌ای با موضوع کینۀ نژادی میان اعضای حزب چای نشان داد که «اگرچه بسیاری از مخالفان شبکۀ امنیت اجتماعی تمایل دارند دیدگاه‌هایی منفی دربارۀ اقلیت‌های نژادی داشته باشند، اعضای حزب چای دیدگاه‌هایی افراطی‌تر از آنچه دیگر جمهوری‌خواهان محافظه‌کار ارائه می‌دهند ابراز می‌کنند» (Williamson, Skocpol and Coggin ۲۰۱۱: ۳۴). به‌عبارت‌دیگر، روایت حزب چای از نارضایتی و کینۀ نژادیْ پایه‌ای برای نوعی ایدئولوژی سیاسی بود که در انتهای راست طیف چپ-راست قرار داشت.

از این منظر، روایت ترامپ صرفاً یک روایتِ ازپیش‌موجود را، که نفوذش میان اعضای GOP پیش از انتخابات سال ۲۰۱۶ حزب را به سمت راست کشانده بود، تقویت کرد. رادیکال شدن بیشتر GOP تحت رهبری ترامپ قدرت روایت‌ها و سیاستمدارانی را که قادر به بهره‌برداری از روایت‌های دال بر نارضایتی و کینۀ نژادی بودند نشان داد.

اگر «آن ها» (سیاه‌پوستان، لاتین‌ها، مهاجران غیرقانونی) «ما» (امریکایی‌های سفیدپوست و سختکوش) را فریب می‌دهند، تنها چاره این است که آن ها را بیرون نگه داریم یا، در صورت عدم موفقیت، مطمئن شویم که هیچ کمکی از دولت فدرال دریافت نمی‌کنند.

آنچه ترامپ به کار برد چیزی بود که جیسون استنلی «سیاست ما و آن ها» می‌نامد.[۸] استنلی از برچسب «فاشیسم» برای «ناسیونالیسم افراطی از هر نوعی (قومی، مذهبی، فرهنگی)، که در آن ملت توسط رهبری اقتدارگرا نمایندگی می‌شود که به نمایندگی از آنها سخن می‌گوید»، استفاده می‌کند (۲۰۱۸: xiv). ترامپ کوشید چنین رهبری باشد. این واقعیت که او تاحدی موفق شد، نشان‌دهندۀ اثربخشی سیاست ما و آن ها، حتی در بافتار دولت لیبرال دمکراتِ به‌ظاهر پیچیده، است.

روان‌شناسی کینه و پذیرش افراط

پرسشی که باقی می‌ماند این است که چرا روایت حزب چای، که ترامپ از آن بهره‌برداری کرد، این‌قدر مؤثر بود. چه چیزی شهروندان یک دمکراسی را در مواجهه با این روایت پذیرا کرد؟ ممکن است پیشنهاد شود که روایت حزب چای به‌ویژه زمانی قدرتمند است که خطابش به قربانیان جهانی‌سازی باشد.

بااین‌حال، حامیان حزب چای درآمدهای بالاتری، در مقایسه با امریکایی‌های معمولی، داشتند.[۹] این بدان معنا نیست که عوامل اجتماعی-اقتصادی، حداقل تاحدی، آسیب‌پذیری در برابر پیام‌های افراطی را تبیین نمی‌کند، اما این نمی‌تواند همۀ ماجرا باشد.

توانایی افراط‌گرایان در بهره‌برداری از احساس کینه و نارضایتی، وقتی پایۀ منطقی ندارند، به‌ویژه نگران‌کننده است. افراط‌گرایی جدید بر شاخۀ خشم و کینۀ ساختگی شکوفا می‌شود و تنها می‌توان با پادروایت‌هایی که فضایل شناسایی‌شده در فصل هشتم را دارا هستند به مقابله با آن برخاست، ا گر اصولاً چنین کاری ممکن باشد.

ابزار خشونت و «تخریب خلاق»

رادیکال شدن احزاب سیاسیِ مستقرْ فراتر از بهره‌برداری از روایت‌های افراطی گسترش می‌یابد. مسئلۀ خشونت نیز وجود دارد. در فصل دوم از جی گریفیث[۹] نقل شد که می‌گوید فاشیسم نه‌تنها خشونت را ترویج می‌کند، بلکه از آن به‌صورت احساسی لذت می‌برد.[۱۰]

این نکته درمورد افراط‌گرایی به‌طورکلی نیز صادق است. لازم نیست افراط‌گرا طرفدار خشونت باشد، اما اغلب چنین است. ترامپ از خشونتی که در سال ۲۰۲۱ به راه انداخت لذت برد، اما نحوۀ نگرش او به خشونت به‌هیچ‌وجه در سیاست امریکا منحصربه‌فرد نبود.

در بحثی عمیق، جان گری اشاره می‌کند که ایدئولوگ‌های نومحافظه‌کار، که نیروی محوری در دولت جمهوری‌خواه رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش در اوایل دهۀ ۲۰۰۰ بودند، معتقد بودند که «وضعیت بشریت می‌تواند با استفاده از زور متحول شود» (۲۰۰۷: xii).

سیاست خارجی آن ها، که به تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ منجر شد، «بر اساس ایمان آرمان‌شهری به تخریب خلاق بود» (ibid.: xiii). این شکل از طرفداری از خشونت به اندازۀ کافی عجیب است، اما حتی عجیب‌تر این است که تفکر نومحافظه‌کار چقدر با تفکر افراطی در این موضوع مشترک است.

ریشه‌های فکری خشونت سیاسی مدرن

گری ایمان افراطی به قدرت تخریب خلاق را تا آنارشیست قرن نوزدهمی روس، میخائیل با کونین[۱۰]، ردیابی می‌کند. علاوه‌براین، باور به اینکه پیشرفت انسانی نیازمند تخریب نهادهای موجود است، خطی طولانی از انقلابیون قرن بیستم را که شامل لنین، تروتسکی و مائو می‌شود، برانگیخت.

منشأ دورتر آن در ایمان ژا کوبنی به خشونت به‌عنوان وسیله‌ای برای بازسازی جامعه است، که ترور بزرگ را در فرانسۀ انقلابی به وجود آورد. با وجود موقعیتشان در طیف سیاسی، نومحافظه‌کاران به این سنت ژاکوبنی و لنینیستی تعلق دارند. (ibid.: xiv)

القاعده نیز همین‌طور است، و این پایۀ دیدگاه برجستۀ گری است که «اسلام رادیکالْ نوعی آسیبِ منحصراً مدرن است» (ibid.: xix). القاعده اغلب «قرون وسطایی» نامیده می‌شود، اما گری استدلال می‌کند که در قرون‌وسطا هیچ‌کس تصور نمی‌کرد بتوان از خشونت برای بهبود وضعیت بشری استفاده کرد.

حمله به نهادهای داخلی و درس‌های تاریخی

رئیس‌جمهور ترامپ علاقۀ کمی به بهبود وضعیت بشری داشت، اما سعی می‌کرد از طریق تخریب نهادهای دمکراتیک در ایالات‌متحده قدرت را حفظ کند. حداقل در این معنا، او به قدرت تخریب خلاق ایمان داشت. بااین‌حال، او فراتر از نومحافظه‌کاران رفت.

آن ها قدرت تخریب خلاق را علیه یک قدرت خارجی - عراق - به کار بردند. اما ترامپ هنجارها و نهادهای دمکراتیک ایالات‌متحده را هدف قرار داد. در مقیاسی کوچک‌تر، ایمان به قدرتِ نوعی تخریبِ خلاقِ غیرخشن را می‌توان در رویکرد برخی سیاستمداران بریتانیایی که برای خروج بریتانیا از اتحادیۀ اروپا استدلال کردند تشخیص داد.[۱۱]

این نگران‌کننده است که حتی سیاست و احزاب دمکراتیک می‌توانند از درون رادیکال شوند. اما آرامش‌بخش است که فکر کنیم دمکراسی سپری در برابر افراط‌گرایی است، یا شاید تاحدی چنین است. بااین‌حال، محافظت‌هایی که هنجارها و نهادهای دمکراتیک ارائه می‌دهند محدود است.

این درس سختی بود که اروپا در دهۀ ۱۹۳۰ آموخت؛ و درسی است که امروز باید دوباره آموخت. وقتی دمکراسی در امریکا چنان شکننده است که به‌طور جدی توسط افراط‌گرایی بومی تهدید می‌شود، همۀ ما باید نگران باشیم. هنوز زود است که بگوییم آیا رویدادهای واشنگتن در روزهای آخر ریاست‌جمهوری ترامپ گریزی خوش‌یُمن برای دمکراسی امریکا بود یا نشانه‌ای از چیزهایی بود که در پیش است.

ممکن است شرایط به سمت هر دو طرف میل کند، اما اگر میانه‌روها به چالش توسعۀ نوعی استراتژی مؤثر برای ستیز با افراط‌گرایی پاسخ دهند، نتیجۀ مثبت محتمل‌تر است. فصل هشتم برخی نشانه‌ها از این را که چنین استراتژی‌ای چگونه چیزی است ارائه داد، اما نمی‌توان انکار کرد که کار بسیار بیشتری در این زمینه باید انجام شود.

رسالت فلسفه در قبال افراط‌گرایی

مشهور است که مارکس ادعا کرده که فیلسوفان تاکنون فقط جهان را تفسیر کرده‌اند، درحالی‌که هدف تغییر آن است. خوب بود اگر فیلسوفان حتی به تفسیر جهان می‌رسیدند. فیلسوفانی که علاقه‌ای به انجام این کار دارند نمی‌توانند این نکته را درنیابند که افراط‌گرایی در اَشکال مختلفش پدیده‌ای حاشیه‌ای در جهان امروز نیست.

تفکر، نحوۀ نگرش و دلمشغولی افراطی به‌شکلی افسرده‌کننده رایج است؛ از روش‌های افراطی در بسیاری موقعیت‌ها به‌عنوان جایگزین سیاست استفاده می‌شود، و ایدئولوژی‌های افراطی در حال محبوب‌تر شدن‌اند. پرسش این است که آیا فلسفه چیزی برای گفتن دربارۀ هر یک از این امور دارد یا نه. پرسش‌هایی دربارۀ افراط‌گرایی وجود دارد که فیلسوفان برای پاسخگویی به آن ها نه آموزش دیده‌اند نه مجهزند، اما پرسش‌هایی نیز دربارۀ افراط‌گرایی وجود دارد که به‌وضوح فلسفی‌اند. این دلیلی است برای وجود شاخه‌ای به نام فلسفۀ افراط‌گرایی، و تنها می‌توان امیدوار بود که تأملات در این کتاب آغازگر پژوهش‌های فلسفی در این زمینه باشد، نه پایان آن.

پی‌نوشت‌ها

[۱] به‌عنوان مثال، توسط رونالد براونستین[۱۱] در مقاله‌ای که در ۴ فوریۀ ۲۰۲۱ در آتلانتیک منتشر شد، با عنوان «چگونه GOP تسلیم افراط‌گرایی شد». دردسترس در:

www.theatlantic.com/politics/archive/۲۰۲۱/۰۲/republican-extremism-and- john-birch-society/۶۱۷۹۲۲/

[۲] نظرسنجی یوگاو[۱۲] نشان داد که ۴۵ درصد از جمهوری‌خواهان از اقدامات کسانی که در ۶ ژانویۀ ۲۰۲۱ در کاپیتول بودند حمایت کردند، «ا کثر رأی‌دهندگان می‌گویند رویدادهای کاپیتول امریکا تهدیدی برای دمکراسی است». دردسترس در:

https://today.yougov.com/topics/politics/articles-reports/۲۰۲۱/۰۱/۰۷/US-capitol-trump-poll

[۳] «جراحات افسران، ازجمله ضربۀ مغزی، گستردگی خشونت در شورش کاپیتول را نشان می‌دهد»، نیویورک تایمز ، ۱۱ فوریۀ ۲۰۲۱. دردسترس در:

www.nytimes.com

[۴] ام استک و اندرو کازچینسکی[۱۳]، «مارجوری تیلور-گرین[۱۴] در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ پیش از نامزدی برای کنگره از اعدام دمکرات‌های برجسته حمایت کرد»، CNN Politics، ۲۷ ژانویۀ ۲۰۲۱.

[۵] «مارجوری تیلور-گرین، افراط‌گرای جمهوری‌خواه کیست؟»، گاردین ، ۶ فوریه ۲۰۲۱.

[۶] به‌عنوان مثال، می‌توان استدلال کرد که حزب محافظه‌کار بریتانیا تحت رهبری بوریس جانسون چیزی شبیه به فرایند رادیکال شدن را تجربه کرد، همان‌گونه که حزب کارگر تحت رهبری جرمی کوربین چنین کرد.

[۷] ویلیامسون، اسکاکپل و کا گین[۱۵] (۲۰۱۱: ۲۷)

[۸] استنلی (۲۰۱۸)

[۹] ویلیامسون، اسکاکپل و کا گین (۲۰۱۱: ۲۷)

[۱۰] گریفیث (۲۰۱۷)

[۱۱] دیوید کامرون[۱۶]، نخست‌وزیر سابق بریتانیا، زمانی یکی از همکاران کابینه‌اش را که طرفدار برکسیت[۱۷] بود «بنیاداً کمی مائوئیست» توصیف کرد که معتقد است «جهان از طریق فرایندی از تخریب خلاق پیشرفت می‌کند» (Laws ۲۰۱۷: ۳۶۸). همکار مورد نظر مایکل گوو[۱۸] بود که هنوز عضو کابینه است.

****

[۱]. Capitol

[۲]. Pence

[۳] Roger Eatwell and Matthew Goodwin

[۴] the British National Party

[۵] interactive violence

[۶] cumulative extremism

[۷]. Grand Old Party

[۸]. the Tea Party

[۹]. Jay Griffiths

[۱۰]. Mikhail Bakunin

[۱۱]. Ronald Brownstein

[۱۲] YouGov

[۱۳] Em Steck and Andrew Kazcynski

[۱۴] Marjorie Taylor-Greene

[۱۵] Williamson, Skocpol and Coggin

[۱۶] David Cameron

[۱۷] Brexit

[۱۸] Michael Gove

۲۱۶۲۱۶