چارلز لیون جونز، پژوهشگر اندیشکده لووی می‌نویسد: «منیر با زیرکی، بازی‌های قدرت داخلی خود را با دیپلماسی خارجی پیوند زده است. گزارش شده که او رابطه گرمی با دونالد ترامپ برقرار کرده است؛ او حتی ترامپ را نامزد جایزه صلح نوبل کرد، طرح صلح او برای غزه را تأیید نمود و توسعه بندر «پسنی» را به سرمایه‌گذاران آمریکایی پیشنهاد داد (بندری که تنها سه ساعت و نیم با بندر گوادر متعلق به چینی‌ها فاصله دارد).»

به گزارش خبرآنلاین، چارلز لیون جونز، پژوهشگر اندیشکده موسسه لووی در پایگاه تحلیلی اینترپرتر می‌نویسد: در اوت ۱۹۶۹، یک تلگراف دیپلماتیک محرمانه از سفارت ایالات متحده در اسلام‌آباد، گزارشی از گفتگو میان هنری کسینجر (مشاور امنیت ملی وقت ریچارد نیکسون) و نور خان (فرمانده نیروی هوایی پاکستان) ارائه داد. طبق این سند، کسینجر و نور خان توافق داشتند که چو ان‌لای، نخست‌وزیر وقت چین، ممکن است به شرط خروج نیروهای نظامی آمریکا از تایوان، حاضر به مذاکره با واشنگتن باشد.

آن تلگراف جرقه‌ای برای دیپلماسی مخفیانه جهت برقراری «تنش‌زدایی» میان دو رقیب جنگ سرد شد و پای کاخ سفید و عالی‌ترین سطوح دولت‌های پاکستان و چین را به میان کشید.

تکرار تاریخ: از چین تا ایران

امروز، روح آن تلگراف قدیمی در منازعه ایران دوباره جان گرفته است؛ جایی که پاکستان بار دیگر تلاش می‌کند نقش میانجی را در گفتگوهای میان آمریکا و یک دشمن دیرینه ایفا کند. شایعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه جی.‌دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، ممکن است به زودی برای هدایت مذاکرات به پاکستان سفر کند. او حتماً باید این تاریخچه را مطالعه کند.

اکنون مخاطرات به اوج خود رسیده است. ایالات متحده و اسرائیل کارزاری نظامی را پیش برده‌اند که منجر به از بین رفتن کادر رهبری ارشد ایران، توقف برنامه سلاح‌های هسته‌ای و تضعیف توان موشکی بالستیک این کشور شده است. ایران نیز در پاسخ، با بستن تنگه هرمز و جهش بی‌سابقه قیمت جهانی نفت، اقتصاد جهانی را به آستانه رکود کشانده است.

اینکه پاکستان بار دیگر خود را در مرکز سیاست جهانی قرار داده، نشان‌دهنده جاه‌طلبی این کشور برای تبدیل شدن به یک بازیگر اثرگذار است. صرفِ در نظر گرفتن پاکستان به عنوان مکانی مناسب برای میزبانی مذاکرات تهران و واشنگتن، نشان می‌دهد که قدرت دیپلماتیک این کشور در گرد هم آوردن طرفین نباید دست‌کم گرفته شود.

ظهور «فیلد مارشال» عاصم منیر

مانند دهه ۱۹۶۰، یک مرد قدرتمند نظامی در پاکستان نیروی محرکه این تحولات است. عاصم منیر از زمان تصدی ریاست ستاد ارتش در نوامبر ۲۰۲۲، قدرت را قبضه کرده، رقبای نظامی را کنار زده و منتقدان دموکراتیک مانند عمران خان، نخست‌وزیر سابق، را ساکت کرده است. منیر اکنون حاکم «دوفاکتو» (عملی) کشور است.

اعتبار منیر در پی درگیری کوتاه اما شدید با هند در مه ۲۰۲۵ افزایش یافت. در آن مقطع، نیروی هوایی پاکستان با استفاده از جنگنده‌های چینی J-10C، تعدادی از جت‌های تندروی هندی (از جمله رافال‌های فرانسوی) را سرنگون کرد؛ این نخستین باری بود که تجهیزات نظامی چین در یک نبرد واقعی به کار گرفته می‌شدند.

پکن از نتایج راضی به نظر می‌رسید. کمی پیش از برقراری آتش‌بس با هند، وانگ یی، وزیر خارجه چین، با همتای پاکستانی خود تماس گرفت و تأکید کرد که «چین از پاکستان در صیانت از حاکمیت ملی و عزت خود حمایت می‌کند».

منیر اندکی بعد خود را به درجه پنج‌ستاره «فیلد مارشال» ارتقا داد؛ درجه‌ای که آخرین بار در اختیار دیکتاتور نظامی، ایوب خان (۱۹۵۸-۱۹۶۹) بود. او سپس جایگاه جدید و ارشدتری به عنوان «رئیس نیروهای دفاعی» ایجاد کرد تا نشان دهد قدرتمندترین رهبر پاکستان از زمان پرویز مشرف تاکنون است.
بازی در چندین زمین

منیر با زیرکی، بازی‌های قدرت داخلی خود را با دیپلماسی خارجی پیوند زده است. گزارش شده که او رابطه گرمی با دونالد ترامپ برقرار کرده است؛ او حتی ترامپ را نامزد جایزه صلح نوبل کرد، طرح صلح او برای غزه را تأیید نمود و توسعه بندر «پسنی» را به سرمایه‌گذاران آمریکایی پیشنهاد داد (بندری که تنها سه ساعت و نیم با بندر گوادر متعلق به چینی‌ها فاصله دارد).

نکته جالب اینجاست که منیر علیرغم امضای پیمان دفاعی متقابل با عربستان سعودی در سپتامبر سال گذشته، موفق شده رابطه لرزان اسلام‌آباد با تهران را حفظ کند؛ دستاوردی بزرگ با توجه به اینکه پاکستان و ایران در ژانویه ۲۰۲۴ حملات موشکی متقابلی علیه یکدیگر انجام داده بودند.

دیپلماسیِ دو لبه: میانجی یا باج‌گیر؟

دیپلماسی ماهرانه منیر ریشه در تاریخ طولانی کشورداری پاکستان دارد؛ کشوری که شهرت خود را به عنوان بازیگری زیرک ساخته است که می‌تواند قدرت‌های بزرگ را در مقابل هم قرار دهد و از هر دو سو امتیاز بگیرد. با این حال، پاکستان در «ایجاد دردسر» نیز مهارت دارد. سازمان اطلاعات ارتش (ISI) سال‌ها پس از حمله ۲۰۰۱ آمریکا، از طالبان افغانستان حمایت کرد و در عین حال به آمریکا و ناتو اطمینان می‌داد که در حال مبارزه با آن‌هاست. اما اکنون پاکستان علیه همان رژیم طالبانی که زمانی حمایتش می‌کرد، اعلام «جنگ تمام‌عیار» کرده و حملات هوایی به کابل و قندهار انجام می‌دهد.

پاکستان راهی برای پیشبرد منافع خود نمی‌شناسد مگر اینکه بین قدرت‌هایی که به دنبال جلب نظرشان است، نوعی «پوشش ریسک» یا بازی دوگانه ایجاد کند. در ۱۹ مارس، دفتر مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در ارزیابی سالانه تهدیدات اعلام کرد: «پاکستان به توسعه فناوری‌های موشکی پیشرفته‌تری ادامه می‌دهد که به ارتش این کشور اجازه می‌دهد سیستم‌هایی با توانایی هدف قرار دادن فراتر از جنوب آسیا، از جمله موشک‌های بالستیک قاره‌پیما (ICBM) که ایالات متحده را تهدید می‌کنند، بسازد.»

درس تاریخ برای واشنگتن

بیش از نیم قرن دیپلماسی پاکستانی نشان داده است که توانایی این کشور در گرد هم آوردن رقبای بزرگ، یکی از ارزشمندترین دارایی‌های استراتژیک آن است. این قدرتِ میزبانی، در کنار زرادخانه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک، چیزی است که ژنرال‌های حاکم بر پاکستان با تعصب از آن محافظت می‌کنند.

درسِ این تاریخ برای رهبران واشنگتن ساده است: پیشنهادهای پاکستان برای میانجی‌گری اغلب صادقانه است؛ اما به همان اندازه، تمایل ژنرال‌های پاکستانی برای گروگان گرفتنِ استراتژیکِ قدرت‌های بزرگ جهت باج‌خواهی نیز کاملاً واقعی است.

۴۲/۴۲

منبع: خبرآنلاین