اثر فشار اقتصادی جنگ به دنیا فقط به نفت محدود نمی‌شود و قیمت سوخت نیز در حال تحمیل فشار به «طبقه اپستین» است به طوری که بنزین از حدود ۴ دلار در هر گالن عبور کرده و قیمت گازوئیل به ۴/۵ دلار رسیده است.

به گزارش خبرآنلاین روزنامخ جوان نوشت: در برخی مناطق، افزایش قیمت سوخت حتی به بیش از ۱۰۰ تا ۱۵۰ درصد نسبت به مدت مشابه گذشته رسیده است؛ یعنی هزینه بر تولید، حمل‌ونقل و نهاده‌های اساسی تحمیل شده است. این افزایش‌ها وقتی با شاخص‌های تورم ترکیب می‌شود، نمودارهای اقتصادی را به سمت سطوح غیر معمول هدایت می‌کند؛ که معمولاً در دوران بحران انرژی دیده می‌شود. وقتی هزینه انرژی افزایش یابد، زنجیره تولید کالاهای اساسی از کشاورزی تا حمل‌ونقل و صنایع تبدیل‌شده را ملتهب می‌کند. این وضعیت نتیجه «واکنش هوشمند» است.
طبعاً در چنین فضایی، سخن گفتن از معامله برای بازگشایی تنگه هرمز، حمایت از منافع ملی تلقی نمی‌شود! تنگه هرمز دست ماست و وقتی ابزار بازدارندگی واقعی در اختیار داریم، دادن مهلت حتی کوتاه به دشمن، به معنای بازگرداندن توان اقتصادی او است که می‌تواند به تکرار تجاوز، حمله‌های بعدی و خسارات بیشتر منجر شود.
واقعیت این است که وقتی دشمن به زیرساخت‌های حیاتی ما حمله می‌کند، او به خود اجازه داده است که قواعد بازی را بر هم بزند. در چنین شرایطی، هرگونه تنفس اقتصادی به دشمن نه فقط غیرمنطقی که خطرناک است، زیرا به او امکان بازیابی منابع، افزایش توان تجاوز و بازسازی ظرفیت‌های اقتصادی‌اش را می‌دهد. اگر ایران با استفاده از اهرم کنترل تنگه هرمز توانسته است قیمت نفت را تحت تأثیر قرار دهد، به‌طور طبیعی می‌تواند از همین ابزار برای فشار بیشتر استفاده کند تا هزینه ادامه تجاوز برای دشمن غیرقابل تحمل شود.
برای اینکه فشار اقتصادی اثر بازدارنده واقعی داشته باشد، باید به سطحی برسد که ساختارهای حیاتی اقتصاد دشمن را تحت تأثیر قرار دهد. افزایش قیمت نفت، افزایش هزینه سوخت، اختلال در زنجیره‌های تامین جهانی، و افزایش شاخص‌های تورم، نشان می‌دهد که این فرآیند آغاز شده است. اما برای رسیدن به نقطه‌ای که اقتصاد دشمن به‌طور ساختاری متزلزل شود، باید فشار را تشدید کرد؛ بنابراین اقتصاد دشمن نباید حتی لحظه‌ای احساس راحتی کند. همانطور که حملات آنها به زیرساخت‌های ما غیرمنصفانه و غیرانسانی بوده است، پاسخ ما نیز باید محکم، هدفمند و اثرگذار باشد. اگر افزایش هزینه انرژی و کالاهای اساسی بتواند به‌تدریج توان عملیاتی نیروی نیابتی دشمن را تضعیف کند، یعنی فشار اقتصادی نتیجه داده است.
ما با کنترل هوشمند تنگه راهبردی هرمز قابلیت آن را داریم که هزینه ورود و خروج کالای انرژی را مدیریت کنیم. این توان، در کنار درهم کوبیدن قابلیت‌های اقتصادی «طبقه اپستین» قابلیت فشار اقتصادی هدفمند را ایجاد می‌کند؛ بنابراین نمی‌توان از بازگشایی چنین مسیری صحبت کرد، زیرا این به‌معنای از دست دادن اهرم‌هایی است که اکنون در دست داریم و به ما امکان می‌دهد تا نقطه‌ای برسیم که ادامه تجاوز برای دشمن غیرممکن شود.
بدیهی است توقف فشار به دشمن، او را قادر می‌سازد تا منابع خود را بازیابی کند. این همان وضعیتی است که دشمن در طول تاریخ از آن بهره برده است به طوری که هر گاه فشار کوتاه می‌شود، او فرصت می‌یابد تا بازسازی کند، حمله جدید مرتکب شود، و سپس مجدداً هزینه‌سازی کند.
17302