فاجعهی مدرسهی شجره طیبه در میناب در روزهای ابتدایی جنگی که از سوی ایالات متحده و اسراییل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی ایران عزیزمان آغاز شد، بهسرعت به تیتر اول رسانههای جهانی تبدیل و موجب محکومیت گسترده شد. با این حال، صرفِ محکومیت نمیتواند جانهای از دسترفته را بازگرداند؛ بلکه تنها بر پروندهای فزاینده از نقضهای جدی حقوق بشردوستانه بینالمللی و بیاعتنایی نظاممند به حمایت از غیرنظامیان بهویژه کودکان میافزاید.
از منظر تاریخی، کودکان ایرانی بارها بارِ جنگ و مداخلات خارجی را بر دوش کشیدهاند. در خلال هر دو جنگ جهانی، ایران شاهد اشغال، قحطی، بیماری و رنج گسترده بود. در جنگ جهانی دوم، بمبارانهای هوایی در شهرهایی چون تهران، رشت و اصفهان موجب کشته شدن شمار زیادی از کودکان شد. بسیار پیش از آنکه کودکان بهطور رسمی بهعنوان «گروهی آسیبپذیر» شناخته شوند، در حافظه جمعی ایران بهعنوان قربانیان درگیریها ثبت شده بودند.این الگو در جریان جنگ هشتساله ایران و عراق نیز ادامه یافت. مدارس بهطور مستقیم هدف قرار گرفتند: در بهبهان، شمار زیادی از دانشآموزان در پی حملات موشکی جان باختند؛ در بروجرد، کودکانی ناشنوا که قادر به شنیدن آژیر خطر نبودند زیر آوار مدفون شدند؛ و در میانه، مدارس بارها مورد حمله قرار گرفتند.
جنگ با آتشبس پایان نمییابد؛ بلکه در بدنهای آسیبدیده، جوامع ازهمگسیخته و آیندههای از دسترفته تداوم مییابد. یکی از تکاندهندهترین نمونههای آسیب به غیرنظامیان در ژوئیه ۱۹۸۸ میلادی رخ داد، زمانی که یک ناو نیروی دریایی ایالات متحده یک هواپیمای مسافربری ایرانایر را بر فراز خلیج همیشه فارس سرنگون نمود و هر ۲۹۰ سرنشین آن، از جمله ۶۶ کودک مظلوم، کشته شدند. هرچند این واقعه بهعنوان «اشتباه» توصیف شد، اما نشان داد که ارزشگذاری جان انسانها در نظام بینالمللی تا چه اندازه نابرابر است.در سالهای بعد نیز کودکان ایرانی در معرض آسیب باقی ماندهاندچه بهعنوان قربانیان مستقیم حملات تروریستی و چه از طریق آثار غیرمستقیم تحریمهای اقتصادی، بهویژه اقدامات یکجانبه ایالات متحده که دسترسی به خدمات درمانی، آموزش و رفاه پایه را محدود کرده است.
این پیامدها مستندسازی شدهاند، از جمله توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل، آلنا دوهان.در جریان درگیری ژوئن تا ژوئیه ۲۰۲۵، حملات اسرائیل با حمایت ایالات متحده از همان ابتدا به تلفات غیرنظامیان انجامید. در یکی از حملات در شمال تهران، دهها زن و کودک کشته شدند و مراکز آموزشی، از جمله مهدکودک «رنگینکمان»، آسیب دیدند. بیش از چهار هفته پس از آغاز درگیری، حملات به مناطق مسکونی، مدارس و بیمارستانها که طبق حقوق بشردوستانه بینالمللی مورد حمایت ویژهاند همچنان تشدید شد. بر اساس اعلام وزارت بهداشت ایران (۲۲ مارس ۲۰۲۶)، ۲۰۱ کودک کشته و ۱۸۰۱ کودک مجروح شدهاند و این ارقام همچنان در حال افزایش است.
از منظر حقوقی، چارچوب حمایت از کودکان در مخاصمات مسلحانه بهخوبی تثبیت شده است. از اعلامیه ژنو ۱۹۲۴ درباره حقوق کودک آغاز شده و با اسنادی چون کنوانسیونهای ژنو ۱۹۴۹، پروتکلهای الحاقی ۱۹۷۷ و کنوانسیون حقوق کودک ۱۹۸۹ تقویت شده است، حقوق بینالملل تضمینهای صریحی را پیشبینی کرده است. اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی نیز حملات علیه غیرنظامیان، مدارس و بیمارستانها را بهعنوان جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت طبقهبندی میکند.بر این اساس، وقایع میناب نهتنها یک فاجعه انسانی، بلکه نقض آشکار هنجارهای تثبیتشده حقوق بینالملل به شمار میرود.
تداوم چنین نقضهایی یک پرسش بنیادین را مطرح میکند: چرا درعمل،فاصله میان حقوق و اجرا همچنان پابرجاست؟پاسخ را باید درماهیت در حال تحول نظم بینالمللی جستوجو نمود. نظام پس از جنگ جهانی دوم که بر منشور سازمان ملل متحد و چندجانبهگرایی استوار بود، دستکم بهطور اسمی بر پایبندی قدرتهای بزرگ به قواعد تکیه داشت. امروز این فرض در حال فرسایش است. نظام بینالمللی بیش از پیش تحت تأثیر موازنه قدرت، اجرای گزینشی قواعد و مصلحتسنجیهای سیاسی قرار گرفته است، نه اصول حقوقی ثابت و یکسان.این تغییر در حوزههای مختلف مشهود است: ایالات متحده کنوانسیون حقوق کودک را تصویب نکرده است؛ علیه مقامات دیوان کیفری بینالمللی تحریمهایی اعمال کرده؛ و تأمین مالی کمکهای بشردوستانه در سطح جهانی بهشدت ناکافی است، بهگونهای که در سال ۲۰۲۵ کمتر از ۱۷ درصد منابع مورد نیاز تأمین شده است. در آخر باید به خلبانهای اسراییلی و آمریکایی چنین گفت که کدام مؤلفهی قدرت هوایی و کدام مصداق شجاعت را به نمایش گذاشتی، وقتی آن کودکان مظلوم در مدرسه هیچ مانعی برای دفاع از خود نداشتند؟!!!!
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان