به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ماجرا از یک جمله آغاز میشود؛ جملهای که بیش از آن که یک اظهارنظر باشد، در آینده میتواند یادآور تاریکترین لحظات تاریخ در دوران جنگ باشد. در شرایطی که بسیاری از ایرانیان در اضطراب جنگ به سر میبردند، «علی حسین قاضیزاده، مجری ایراناینترنشنال»، در توئیتی دونالد ترامپ را نسخهای از هری ترومن خواند و نوشت: «شاید این راهحل نهایی برای شکست دادن شیطان باشد.»
عبارتی که مستقیماً یادآور «راهحل نهایی» در دوران آدولف هیتلر است؛ مفهومی که هاینریش هیملر طراح اصلی آن بود و به هولوکاست و نسلکشی سازمانیافته یهودیان گره خورده است.
بار حرفهایی که این تحلیلگر سیاسی در این شبکه مطرح کرد، تا ابد در ذهن بسیاری از ایرانیانی که زیر سایه بمباران و موشک زیست کردهاند خواهد ماند. بار این کلمات سنگین، به خیانت به کشور طعنه میزند و از خاطر آنکه وطن برایش وطن است زدوده نخواهد شد.
در اینجا دیگر با یک موضعگیری ساده مواجه نیستیم؛ با اظهارنظری افراطی و تحریکآمیز، گفتار نفرتانگیز یا ضد ملی و نقض اصول حرفهای خبر و روزنامهنگاری روبهرو هستیم. تاریخ نشان داده است که وقتی یک روزنامهنگار یا چهره رسانهای، زبان خود را به ادبیات حذف، نابودی و جنگ گره میزند، وارد همان مسیری میشود که پیشتر دیگران رفتهاند؛ مسیری که پایانش اغلب با واژهای مشترک توصیف شده: خیانت.
صدایی که به سلاح تبدیل شد
در طول تاریخ در جنگهای مختلفی که گریبان جهان و مردم را گرفته، کم نبودهاند روزنامهنگاران و خبرنگارانی که در لباس دوست، بدترین خیانت را به کشورشان کردهاند.
در میان نمونههای تاریخی، نام پل فردونه بهعنوان یکی از نخستین چهرههایی مطرح میشود که نشان داد چگونه رسانه میتواند مستقیماً در خدمت دشمن قرار گیرد. او خبرنگاری بود که مسیر حرفهایاش از گزارشنویسی آغاز شد، اما در برلین به تدریج به شیفته رژیم نازی بدل شد.
این دلبستگی صرفاً یک گرایش فکری باقی نماند؛ با آغاز جنگ جهانی دوم، فردونه به گوینده رادیوی اشتوتگارت تبدیل شد و صدای او هر روز به خانههای فرانسویان میرسید.
آنچه او انجام داد صرفاً «بیان نظر» نبود؛ او با آگاهی کامل، روایتهایی ساخت که هدفشان تضعیف روحیه ملت فرانسه بود. در برنامههایش مدام این ایده را القا میکرد که فرانسه قربانی سیاستهای بریتانیاست و ادامه جنگ بیفایده است.
او شایعات و اخبار جعلی را چنان ارائه میکرد که اعتماد عمومی به ارتش و دولت از بین برود. این دقیقاً همان جایی است که روزنامهنگاری راستین با عملیات روانی در خدمت دشمن رنگ میبازد.
در نهایت، جامعه فرانسه این تمایز را بهروشنی تشخیص داد: نام او به نماد خیانت تبدیل شد و پس از جنگ تیرباران شد.
وقتی قلم، شریک جنایت میشود
روبر برازییاک یکی دیگر از چهرههای رسانهای است که نامش با خیانت در زمانه جنگ گره خورده است. برازییاک سردبیر نشریهای بود که بهصراحت از فاشیسم دفاع میکرد و با زبان تند خود، نفرت علیه یهودیان و مخالفان را عادیسازی میکرد.
نوشتههای او تنها بازتاب یک عقیده شخصی نبود؛ بلکه به فضای اجتماعیای دامن میزد که در آن حذف و سرکوب دیگران قابل توجیه جلوه میکرد. او در دوره اشغال فرانسه توسط آلمان نازی نه تنها به همکاری فکری با اشغالگران پرداخت، بلکه به طور فعال در ترویج دیدگاههای آنها نقش داشت. برخی از نوشتههایش به گونهای بود که به شناسایی و سرکوب مخالفان کمک میکرد.
بحث درباره اعدام او همچنان ادامه دارد. برخی او را نماد خیانت روشنفکران میدانند و برخی میگویند او «فقط نوشته» بود.
اما تجربه جنگ نشان داد که نوشتن، وقتی در خدمت خشونت و حذف قرار گیرد، خود نوعی عمل است. کلمات میتوانند پیشزمینه جنایت را فراهم کنند؛ همانگونه که عبارت «راهحل نهایی» ابتدا یک واژه بود و سپس به فاجعه هولوکاست تبدیل شد که به نابودی میلیونها انسان منجر گردید.
رسانه بهمثابه ابزار قدرت اشغالگرم
اگر فردونه صدای دشمن بود و برازییاک از قلمش در خدمت دشمن استفاده کرد، ژان لوشِر نمونهای است از تبدیل کامل یک روزنامهنگار به کارگزار سیاسی اشغالگران. او نهتنها رسانهای در خدمت نازیها تأسیس کرد، بلکه به یکی از ستونهای اصلی ساختار تبلیغاتی آنها در فرانسه تبدیل شد.
او فعالانه علیه مقاومت فرانسه موضع گرفت و حتی خواستار نابودی آن شد. در این مرحله، روزنامهنگاری او به بخشی از ماشین سرکوب تبدیل شد.
پذیرش سمت وزارت در دولت دستنشانده نازیها این مسیر را کامل کرد. پس از آزادی فرانسه، ژان لوشِر دستگیر و در سال ۱۹۴۶ به جرم همکاری با دشمن اعدام شد.
جنگ روانی با صدایی آشنا
اما در بریتانیا، این نقش را ویلیام جویس ایفا کرد؛ مردی که هر شب از رادیوی آلمان با لحنی تمسخرآمیز مردم بریتانیا را خطاب قرار میداد.
او بهخوبی فرهنگ و زبان مخاطبانش را میشناخت و دقیقاً از همین شناخت برای ضربه زدن استفاده میکرد. جویس اخبار جنگ را چنان روایت میکرد که شکست را اجتنابناپذیر جلوه دهد و اعتماد مردم به دولتشان را از بین ببرد.
این همان الگویی است که امروز در جنگهای رسانهای مدرن نیز دیده میشود: استفاده از «اطلاعات» برای ایجاد تردید، ترس و فروپاشی روانی.
سرنوشت او نیز با حکم اعدام پایان یافت؛ نشانهای از این که در زمان جنگ، خیانت رسانهای همسنگ خیانت نظامی تلقی میشود.
پروندههای رسانهای خیانت در جنگ جهانی دوم
در ایالات متحده نیز چند پرونده مهم از همکاری رسانهای با آلمان نازی شکل گرفت. رابرت هنری بست روزنامهنگاری بود که پس از پیوستن به رادیوی آلمان، برنامههایی علیه دولت آمریکا تولید و پخش کرد. او در نهایت به حبس ابد محکوم شد. میلدرد گیلارس که با نام «اکسیس سالی» شناخته میشد، با پخش برنامههای احساسی و روانی تلاش میکرد روحیه سربازان آمریکایی را تضعیف کند. او روایتهایی درباره خیانت همسران و شکست نظامی آمریکا ارائه میداد و به ۱۰ تا ۳۰ سال زندان محکوم شد. هربرت جان برگمن نیز از کارکنان سابق سفارت آمریکا در آلمان بود که پس از ماندن در این کشور، در رادیوی تبلیغاتی نازیها علیه وطن خود فعالیت کرد. او به ۱۳ فقره خیانت محکوم شد.
در ژاپن، هوتسومی اوزاکی یکی از چهرههای پیچیده تاریخ بود که در حلقه اطلاعاتی ریچارد زورگه فعالیت داشت. او به عنوان روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به جمعآوری و انتقال اطلاعات از ساختار قدرت ژاپن به شبکه اطلاعاتی شوروی کمک میکرد. در سال ۱۹۴۴ به اتهام جاسوسی اعدام شد. پرونده او همچنان میان دو روایت «خیانت ملی» و «انگیزه سیاسی ضدجنگ» مورد بحث است.
در لهستان، اِوگنیوش شویرچفسکی در دوره اشغال لهستان توسط آلمان نازی در ساختار رسانهای تحت کنترل اشغالگران فعالیت داشت. در شرایطی که مطبوعات مستقل یا تعطیل شده بودند یا تحت سانسور شدید قرار داشتند، فعالیت رسانهای در چنین ساختاری به عنوان همکاری غیرمستقیم با ماشین تبلیغاتی نازیها ارزیابی میشود. با این حال، درباره جزئیات دقیق فعالیتها و سرنوشت او اطلاعات تاریخی محدود است و او بیشتر به عنوان نمونهای از روزنامهنگاری در شرایط اشغال شناخته میشود.
حسین حقانی، دیپلمات و روزنامهنگار پاکستانی و سفیر اسبق این کشور در واشنگتن، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و خیانت به پاکستان شناخته میشود. اوج اتهامات علیه او در جریان رسوایی «یادداشت جاسوسی» یا «مموگیت» شکل گرفت که در سال ۲۰۱۱ رسانههای پاکستان را درگیر کرد. در اوج تنشهای سیاسی پس از مرگ اسامه بن لادن در پاکستان، یک تاجر آمریکایی-پاکستانی به نام منصور اعجاز مدعی شد که به درخواست حقانی، یادداشتی را به مقامات آمریکایی منتقل کرده است. این یادداشت که خطاب به دریاسالار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نوشته شده بود، از واشنگتن میخواست با تهدید کودتای ارتش علیه دولت غیرنظامی پاکستان مقابله کند.
در پی این افشاگری، دیوان عالی پاکستان کمیسیونی قضایی برای تحقیق درباره این پرونده تشکیل داد. کمیسیون در نهایت در سال ۲۰۱۲ گزارش داد که حقانی نویسنده و طراح اصلی این یادداشت بوده است. بر اساس این گزارش، حقانی با درخواست مداخله خارجی علیه نهادهای نظامی کشورش مرتکب «اعمال خیانت و بیوفایی» شده و پاسداری از منافع ملی را نقض کرده است. حتی یکی از اعضای تیم حقوقی شاکی، نتیجه این تحقیق را «خیانت به کشور و نقض قانون اساسی» توصیف کرد. با این حال، حقانی همواره این اتهامات را رد کرده و روند تحقیقات را یکسویه و دارای انگیزههای سیاسی توصیف نموده است.
با وجود این، خود دیوان عالی پاکستان در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد که این دادگاه دیگر کاری با این پرونده ندارد و رئیسدیوان عالی در آن زمان با طرح این پرسش که «آیا دموکراسی و نیروهای مسلح پاکستان آنقدر شکننده هستند که با یک یادداشت فروبریزند؟»، عملاً ابعاد پرونده را کاهش داد. با این حال، اتهامات علیه حقانی به همین جا ختم نشد و در سالهای بعد نیز پروندههای جدیدی علیه او گشوده شد؛ از جمله در سال ۲۰۱۸، دادستانی پاکستان به دلیل اظهارات ضد دولتی و توهین به نیروهای مسلح و همچنین اتهام سوءاستفاده از اختیارات و اختلاس در زمان تصدی سفارت، علیه او پرونده قضایی تشکیل داد.
مرور این پروندهها نشان میدهد که در شرایط جنگ، رسانه صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه میتواند به بخشی از ساختار جنگ روانی و سیاسی تبدیل شود.
از فردونه و برازییاک در فرانسه تا جویس در بریتانیا، و از گیلارس و بست در آمریکا تا اوزاکی در ژاپن، یک الگوی مشترک دیده میشود:
زمانی که رسانه از روایت واقعیت فاصله میگیرد و در خدمت قدرت سیاسی یا نظامی قرار میگیرد، مرز میان خبر و تبلیغات و میان نظر و همکاری با دشمن بهشدت تضعیف میشود. تجربه قرن بیستم نشان میدهد که خطر، نه فقط در خود جنگ، بلکه در عادیسازی زبان جنگ و حذف است. روزنامهنگاری که چنین زبانی را به کار میگیرد، حتی اگر در میدان نبرد نباشد، میتواند در شکلگیری فضای ذهنی جنگ نقش ایفا کند. زمانی که رسانه از روایت واقعیت فاصله میگیرد و در خدمت قدرت سیاسی یا نظامی قرار میگیرد، مرز میان خبر و تبلیغات و میان نظر و همکاری با دشمن بهشدت تضعیف میشود.
روزنامهنگاری که چنین زبانی را به کار میگیرد، حتی اگر در میدان نبرد نباشد، میتواند در شکلگیری فضای ذهنی جنگ نقش ایفا کند. در نهایت، رسانه میتواند به سلاح تبدیل شود؛ و در این میان، انتخاب روزنامهنگار تعیینکننده است: یا در کنار حقیقت میایستد، یا به بخشی از ماشین جنگی بدل میشود.
5959