مذاکراتی که به گفته تحلیلگران بینالمللی، میتواند نقطه عطفی در پایان این منازعه خونین باشد. اما آنچه در این میان کمتر به آن پرداخته شده، نه تعداد موشکهای شلیکشده و نه تعداد پایگاههای بمبارانشده، بلکه تحولی آرام اما بنیادین در دل تنگه هرمز است؛ تحولی که معادله «نفت در برابر دلار» را برای همیشه بر هم زده و اکنون به قدرتمندترین برگ فشار ایران در پشت میز مذاکره تبدیل شده است. در حالی که هیئتهای دیپلماتیک در اسلامآباد گرد هم آمدهاند تا درباره آتشبس، تحریمها و آینده منطقه گفتگو کنند، واقعیتی که شاید کمتر در سالن مذاکره بازتاب یابد، این است که میدان نبرد مدتهاست که قواعد بازی را به نفع ایران تغییر داده است. آنچه امروز در تنگه هرمز جریان دارد، نه یک بنبست موقت، که معماری نوین انرژی در خاورمیانه است و هر توافقی که این واقعیت را نادیده بگیرد، از همان ابتدا محکوم به شکست خواهد بود.
از نخستین روزهای جنگ، بسیاری از تحلیلگران غربی گمان میکردند که محاصره عملی تنگه هرمز توسط ایران یک تاکتیک موقتی است که با نخستین نشانههای آتشبس فروکش خواهد کرد. اما آنچه در چهل و سه روز گذشته رقم خورد، چیزی فراتر از یک انسداد نظامی ساده بود. ایران نه تنها تردد را به روی کشتیهای مرتبط با آمریکا و اسرائیل مسدود کرد، بلکه سیستمی طراحی کرد که در آن هر کشتی برای عبور باید «کد عبور» دریافت کند و عوارضی را به ازای هر بشکه نفت یا هر کشتی تجاری پرداخت نماید. جالب اینجاست که حتی در روزهای اعلام آتشبس دو هفتهای، این سیستم همچنان به کار خود ادامه داد و کشتیهایی که موفق به دریافت مجوز شده بودند، با اسکورت نظامی از تنگه عبور کردند. این یعنی آنچه در هرمز شکل گرفته، دیگر یک اقدام جنگی نیست، بلکه یک نهاد پایدار است که حتی پس از برقراری آتشبس نیز پابرجا مانده است. تیم مذاکرهکننده ایران باید به خوبی بداند که این سیستم، بر خلاف بسیاری از دستاوردهای میدانی که ممکن است موقتی باشند، اکنون به یک واقعیت غیرقابل بازگشت تبدیل شده و هرگونه تعهد برای «بازگشت به وضعیت قبل از جنگ» عملاً معنایی ندارد.
در سوی دیگر میدان، شواهد نشان میدهد که اقتصاد جهانی به تدریج در حال پذیرش این واقعیت جدید است. اختلاف فاحش میان قیمت نفت آتی و نفت فیزیکی، که در روزهای اوج جنگ به بیش از ۲۳ دلار در هر بشکه رسید، نشاندهنده این است که بازارهای مالی هنوز به پایان سریع درگیری امید بستهاند، اما پالایشگاههای واقعی در سراسر جهان برای یافتن نفت لحظه آخری التماس میکنند و هر بشکهای را که پیدا کنند، با هر قیمتی میخرند. این شکاف عمیق، بزرگترین پیامد عملی جنگ ایران است و تا زمانی که تنگه هرمز به روال عادی بازنگردد، قیمت واقعی نفت در همین حوالی باقی خواهد ماند. نکته مهم برای تیم مذاکرهکننده ایران این است که این وضعیت، برخلاف تصور رایج، نه یک بحران موقت که یک فرصت ساختاری است. ایران میتواند با حفظ سیستم «کد عبور» و دریافت عوارض، حتی در صورت برقراری آتشبس، همچنان از موقعیت ممتاز جغرافیایی خود بهرهمند شود. این همان نقطهای است که مذاکرات اسلامآباد را از یک گفتگوی سیاسی صرف به یک معامله اقتصادی تمامعیار تبدیل میکند.
اما ابعاد اقتصادی این تحول فراتر از دریافت عوارض ساده است. آنچه در هفتههای اخیر رخ داده، فروپاشی تدریجی نظام پترودلار است. برای پنج دهه، آمریکا با تضمین امنیت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، این اطمینان را ایجاد کرده بود که نفت این منطقه به دلار فروخته خواهد شد و دلارهای حاصله دوباره به بازارهای مالی آمریکا بازمیگردد. اما جنگ فعلی نشان داد که این تضمینها چقدر شکننده هستند. امروز، چین بخش قابل توجهی از نفت مورد نیاز خود را از ایران و روسیه خریداری میکند و بخش زیادی از این معاملات به یوان تسویه میشود. ایران نیز عوارض دریافتی از تنگه هرمز را به یوان دریافت میکند. سهم دلار از ذخایر ارزی جهان به پایینترین سطح خود در این قرن رسیده و حجم تراکنشهای یوان در شبکه پرداخت چین به رکوردهای بیسابقهای دست یافته است. تیم مذاکرهکننده ایران باید این واقعیت را درک کند که آنچه در حال رخ دادن است، نه یک تغییر تاکتیکی، که یک تغییر ساختاری در معماری مالی جهان است و هر توافقی که در اسلامآباد امضا شود، نمیتواند این روند را معکوس کند. به عبارت دیگر، ایران اکنون اهرمی در اختیار دارد که فراتر از تنگه هرمز و تا اعماق نظام مالی جهانی کشیده شده است.
در این میان، نکتهای که کمتر مورد توجه قرار گرفته، تأثیر این تحولات بر متحدان منطقهای آمریکا است. کشورهای حاشیه خلیج فارس که تا دیروز با دلارهای نفتی خود امنیت نظامی واشنگتن را میخریدند، امروز با واقعیت تلخ تری مواجه شدهاند. صادرات نفت عراق بیش از هشتاد درصد، صادرات عربستان بیش از بیست و پنج درصد، و صادرات کویت بیش از هفتاد درصد کاهش یافته است. در مقابل، ایران با حفظ صادرات خود و حتی افزایش آن، نشان داده که معماری بقای آن فراتر از محاسبات سنتی عمل میکند. نکته جالب توجه این است که این کشورهای عربی، با وجود کاهش شدید صادرات، همچنان به دنبال راههای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز هستند، اما هر مسیری که تاکنون ساختهاند، یا ظرفیت کافی نداشته و یا در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار گرفته است. خط لوله شرق-غرب عربستان که این روزها با حداکثر ظرفیت کار میکند، در حملات اخیر هدف قرار گرفته و ایستگاههای پمپاژ آن آسیب دیده است. این پیام روشنی است برای کشورهایی که تصور میکنند میتوانند با سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین، خود را از نفوذ ایران رهایی بخشند: هیچ مسیری امن نیست و ایران ثابت کرده که میتواند هر لحظه قواعد بازی را تغییر دهد.
حالا در آستانه مذاکرات سرنوشتساز اسلامآباد، تیم مذاکرهکننده ایران باید با درک عمیق از این واقعیتهای میدانی پشت میز مذاکره بنشیند. نخستین توصیه، نهاییسازی سریع پروتکل مشترک با عمان است. عمان به عنوان تنها کشور ساحلی دیگر، میتواند مشروعیت بینالمللی سیستم «کد عبور» را افزایش دهد و آن را از یک اقدام یکجانبه به یک چارچوب دوجانبه تبدیل کند. دوم، ایجاد یک نهاد مستقل و شفاف برای دریافت و مدیریت عوارض، که میتواند اعتبار این سازوکار را در برابر اتهامات بینالمللی حفظ کند. سوم، شفافسازی خدمات ارائهشده به کشتیها و تأکید بر «هزینه خدمات» به جای «عوارض عبور»، که پایه حقوقی این اقدام را مستحکمتر میکند. چهارم، استفاده از عدم تصویب کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها به عنوان یک اهرم دیپلماتیک، و اعلام آمادگی برای پذیرش گامبهگام تعهدات آن در ازای کسب امتیازات خاص. پنجم، مدیریت هوشمندانه روابط با مصرفکنندگان اصلی انرژی در آسیا، با ارائه تخفیفهای ویژه به کشورهای دوست و همسو، که میتواند ائتلافی از حامیان بینالمللی برای ایران ایجاد کند.
در نهایت، مذاکرات اسلامآباد اگرچه یک فرصت طلایی برای پایان دادن به جنگ است، اما تیم مذاکرهکننده ایران باید بداند که برگ برنده اصلی او نه در شروط سیاسی، که در تحولات بنیادین انرژی رقم خورده در دل تنگه هرمز نهفته است. عوارضخانه هرمز، فروپاشی پترودلار، و ظهور نظم جدید انرژی، واقعیتهایی هستند که هیچ میز مذاکرهای نمیتواند آنها را نادیده بگیرد. ایران در این جنگ ثابت کرده که میتواند با تکیه بر موقعیت ممتاز جغرافیایی خود، نه تنها از تحریمها عبور کند، بلکه قواعد جدیدی را بر اقتصاد جهانی تحمیل نماید. در این نظم جدید، کد عبور از تهران صادر میشود و عوارض آن به یوان دریافت میگردد. جهان ممکن است با این واقعیت جدید کنار نیاید، اما ناچار به پذیرش آن خواهد بود؛ زیرا مسیرهای جایگزین یا در تیررس موشکها و پهپادها هستند، یا ظرفیت پاسخگویی به نیازهای تجارت جهانی را ندارند. و در این نظم جدید، ایران نه یک بازیگر منفعل، که معمار اصلی این تغییر است. تیم مذاکرهکننده ایران باید با اتکا به این واقعیتها، از موضع قدرت وارد گفتگو شود و بداند که آنچه در میدان به دست آمده، در میز مذاکره نیز قابل معامله نیست. آنچه در هرمز رقم خورده، نه یک برگ تاکتیکی، که یک صفحه جدید در تاریخ انرژی جهان است.
کارشناس ارشد دیپلماسی انرژی
۲۲۳۲۲۳