در شرایط حساس کنونی که پس از جنگ رمضان میان آمریکا و اسراییل از یک‌سو و ایران در مقابل با تهاجم دشمن صهیونی شکل گرفت، منطقه غرب آسیا بر لبه پرتگاه فروپاشی امنیتی و اقتصادی قرار گرفت، کشورهای زیادی از جمله ترکیه، عمان، مصر و پاکستان تلاش زیادی برای ایجاد آتش‌بس و صلح انجام دادند اما نقش پاکستان فراتر از یک میانجی ساده بود.

خبرآنلاین - این کشور با تلاشی بی‌وقفه، موفق شد اولین نشست در سطح بالا میان تهران و واشنگتن را پس از درگیری مستقیم و پس از ۴۷سال تخاصم و در فضایی مملو از بی‌اعتمادی، ترتیب دهد. این دستاورد دیپلماتیک، وزن ژئوپلیتیک اسلام‌آباد را به عنوان یک‌ بازیگر موثراثبات رسانده و بستر را برای یک معماری امنیتی نوین هموار کرده است.

پاکستان به همراه ایران ظرفیت بالقوه‌ای برای نقش‌آفرینی در نظم نوین منطقه‌ای و جهانی دارند که قرابت‌های فرهنگی، قومیتی، مذهبی و حتی زبانی می‌تواند محرک‌های اساسی در بالفعل رساندن این ظرفیت‌ها باشد.

در چنین نقطه عطفی تاریخی، انعقاد پیمان دفاعی و امنیتی همه‌جانبه میان ایران و پاکستان که در فاز بعدی به همکاری اقتصادی راهبردی نیز گسترش یابد، می‌تواند صلحی پایدار و خودساخته را در غرب آسیا مستقر کند. این پیمان، برخلاف توافقات پیشین که توسط قدرت‌های فرامنطقه‌ای تحمیل می‌شد، مبتنی بر اشتراک منافع دو کشور همسایه و هسته‌ای است.

نکته کلیدی، بهره‌گیری از ظرفیت هسته‌ای پاکستان است. با توجه به اینکه اسلام‌آباد دارای زرادخانه اتمی و فناوری پیشرفته است، تشکیل کنسرسیوم مشترک هسته‌ای ایران و پاکستان می‌تواند تحول‌ آفرین باشد. در این ساختار:

  • انتقال اورانیوم غنی‌شده (با نظارت آژانس و در چارچوب ان‌پی‌تی) در قالب یک نهاد دو یا چندجانبه مدیریت شود.
  • این ابتکار، بهانه اصلی آمریکا و اسرائیل برای جنگ‌طلبی — یعنی «دست‌یابی ایران به بمب» — را خنثی می‌کند، چراکه همکاری شفاف هسته‌ای با یک قدرت اتمی موجود، بازدارندگی جمعی را جایگزین تک‌روی هسته‌ای می‌کند.

از بعد ژئواکونومیک، در اختیار داشتن نوار ساحلی از سواحل شمالی اقیانوس هند تا انتهای شمالی خلیج فارس (بندر گوادر پاکستان تا بندر چابهار و بوشهر ایران) به این پیمان، قدرت کم‌نظیری در کنترل کریدورهای انرژی و ترانزیت می‌بخشد. اما نقطه عطف این معماری، جایگزینی بنادر کراچی و چابهار به جای بنادر امارات است. امارات متحده عربی که در جنگ رمضان از متحدان کلیدی آمریکا و به نوعی اسراییل دوم در منطقه محسوب می‌شد، با تکیه بر بنادر استراتژیک خود مانند جبل‌علی و خلیفه، نقش هاب لجستیک منطقه را ایفا می‌کرد. حال آن‌که:

  • بندر کراچی (به‌عنوان بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین بندر پاکستان) و بندر چابهار (به‌عنوان تنها بندر اقیانوسی ایران با دسترسی آزاد به آب‌های عمیق)، در صورت اتصال از طریق کریدور زمینی و دریایی، می‌توانند تمام کارکردهای لجستیکی، سوخترسانی، ترانزیت و انبارداری بنادر امارات را پوشش دهند.
  • این جابه‌جایی، ضمن کاهش وابستگی تجاری منطقه به کشورهای همسو با آمریکا، ساختار یک سیستم مالی و بانکی مستقل را نیز شکل می‌دهد که در آن معاملات نفتی و غیرنفتی بدون دلار و بدون نظارت غرب انجام می‌شود.
  • امنیت مواصلات دریایی در خلیج فارس و دریای عمان با هماهنگی نیروهای دریایی ایران و پاکستان تأمین خواهد شد و نیاز به ناوگان‌های خارجی کاملاً برطرف می‌گردد.

در سطحی بالاتر، الحاق ترکیه به این پیمان‌های دفاعی و اقتصادی، مثلثی طلایی (ایران، پاکستان، ترکیه) را تکمیل می‌کند. با حضور آنکارا:

  • مسیر ترانزیتی شرق آسیا به اروپا (چین–پاکستان از طریق کراچی و گوادر–ایران از طریق چابهار–ترکیه–اروپا) به طور کامل تضمین می‌شود.
  • امنیت جاده ابریشم جدید در برابر هرگونه تهدید آمریکایی یا اسرائیلی تأمین می‌گردد.
  • قطب جدیدی برای نظم نوین جهانی متشکل از سه قدرت میانی و هسته‌ای شکل می‌گیرد که قادر به ایفای نقش توازن‌بخش در برابر بلوک غرب، چین و روسیه است.

و در سطحی ایده‌آل پیوستن چین به این پیمان می‌تواند آسیا را به جایگاه هژمونی برتر و ابرقدرتی بلامنازع تبدیل کند.

به این ترتیب، آنچه که آمریکا با جنگ رمضان قصد تضعیف ایران را داشت، می‌تواند به تولد یک پیمان منطقه‌ای منجر شود که با محوریت کراچی–چابهار به‌عنوان قلب تپنده لجستیک جدید غرب آسیا، وابستگی به امارات و متحدان غربی را پایان داده و صلحی مبتنی بر بازدارندگی جمعی، همکاری هسته‌ای و اقتصاد مقاومتی برقرار سازد.

نکته پایانی آنکه هنر جنگیدن در تداوم جنگندگی نیست بلکه ایجاد فرصتهای به مراتب بهتر از گذشته در خلال رزم هوشمند و فعال است.

چنانچه پایان جنگ با طلیعه فرصتها باشد می‌توان جنگ را پیروزمندانه خاتمه داد ولی اگر پایان جنگ با هر اما و اگری باشد، در واقع این پایان، آغاز جنگ و چه بسا جنگهای دیگر است.

۴۲/۴۲

منبع: خبرآنلاین