خبرآنلاین - فاطمه غریبی: همزمان با اعلام آتشبس ۱۰ روزه اسرائیل علیه لبنان در چارچوب تفاهم آتشبس با ایران، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا این آتشبس را نتیجه مذاکرات مستقیم هیئتهای اسرائیل و لبنان در واشنگتن عنوان کرد. مقامهای جمهوری اسلامی ایران تاکید دارند که آتشبس با فشار ایران شکل گرفت و مقاومت لبنان نیز با مذاکرات مستقیم دولت لبنان با اسرائیل به شدت مخالفت کردهاست.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا روز پنجشبه اعلام کرد دور تازه گفتوگوهای دولت لبنان و اسرائیل از سر گرفته میشود. او در پیامی در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت که تلاشها برای ایجاد فضایی آرامتر میان دو طرف ادامه دارد. محمد ایرانی، سفیر پیشین ایران در لبنان، در گفتوگو با خبرآنلاین میگوید هدف پنهان مذاکرات جاری، حرکت دادن لبنان بهسوی نوعی عادیسازیِ تدریجی با رژیم صهیونیستی است؛ مسیری که از نگاه او با تحمیل «صلح مسلح» آغاز میشود؛ صلحی یکطرفه که اسرائیل میکوشد تمام خواستههای امنیتی و سیاسیاش را در آن بگنجاند و از طریق آن، حضور رسمی و طولانیمدت خود را در جنوب لبنان تثبیت کند.
ایرانی با توجه به اختلاف بنیادین اهداف دو طرف، به نتیجه رسیدن این مذاکرات را بسیار بعید میداند و میگوید جریان مقاومت اساساً باور دارد اسرائیل از هیچ منطقهای که اشغال کرده، جز تحت فشار و قدرت خارج نمیشود و به توافقات مذاکرهمحور نیز التزامی ندارد.
او همچنین میگوید یکی از محورهای اصلی رایزنیهای اخیر پاکستان، که تلاش میکند زمینه تفاهمی برای آغاز دور دوم مذاکرات میان ایران و آمریکا را فراهم کند، همین موضوع بود؛ یعنی تأکید تهران بر اینکه اسرائیل باید تحت فشار واشنگتن به آتشبس پایبند شود، چراکه از نگاه ایران، بدون فشار مستقیم آمریکا، تلآویو به هیچ تعهد عملی ملتزم نخواهد بود و نهایتا هم با همین فشارها بود که آتشبس ۱۰ روزه در لبنان برقرار شد.
اسرائیل میخواهد صلح را با سه شرط خود به دولت لبنان تحمیل کند
*** ارزیابیتان از مذاکرات اخیر لبنان و اسرائیل در واشنگتن چیست؟ آیا این مذاکرات به جایی میرسد یا نه؟
هدفی که از ابتدا برای این مذاکرات تعریف شده، در واقع نوعی عادیسازی روابط بین رژیم صهیونیستی و لبنان است؛ گرچه چنین تعریفی به صورت علنی و رسمی اعلام نشده، اما این مضمون در بطن مذاکرات وجود دارد. پوشش رسمی این مذاکرات، تحولات اخیر در جنوب لبنان و حملات سنگین اسرائیل علیه مناطق جنوبی از جمله بنتجبیل، نبطیه و امتداد آن تا خط شمالی یعنی منطقه شمال لیتانی است.
ممکن است دولت لبنان با این منطق که به دنبال آرامسازی رژیم صهیونیستی است در مذاکرات شرکت کرده باشد؛ یعنی برای اینکه بتواند تا حدی جلوی تهاجم اسرائیل را بگیرد. اما این فقط یک طرف ماجراست. نکته مهم این است که خود رژیم صهیونیستی و نتانیاهو با این اقدام دو یا سه هدف را دنبال میکنند.
یکی از اهداف آنها این است که یک «صلح مسلح» را، که بر اساس منطق قدرت شکل میگیرد، به لبنان تحمیل کنند؛ یعنی نوعی صلح یکطرفه که در آن تمام خواستههای خودشان را بگنجانند و بتوانند برای مدت طولانی حضور رسمی در جنوب لبنان داشته باشند. همچنین میخواهند شرایطی وضع کنند که دولت لبنان تحت فشار قرار گیرد برای خلعسلاح حزبالله. همه اینها تحت عنوان پیگیری آتشبس مطرح میشود، اما هدف اصلی آنها عادیسازی روابط با دولت لبنان و برقراری روابط رسمی دیپلماتیک است؛ کاری که در حدود چهل سال گذشته نتوانستهاند انجام دهند و اکنون تلاش میکنند دولت لبنان را مجبور به پذیرش آن کنند.
با این حساب، میتوان گفت اهداف اسرائیل و اهداف طرف لبنانی تا حد زیادی متفاوت است. بنابراین اگر بخواهیم ارزیابی داشته باشیم، من بعید میدانم که در وهله اول بتوان خیلی خوشبینانه نگاه کرد و تصور کرد که این مذاکرات به نتیجه برسد، با توجه به اختلاف جدی اهداف دو طرف. البته عوامل و متغیرهای زیادی هم وجود دارد که این روند را به پیش میرساند؛ از جمله فشار آمریکاییها که به طرف لبنانی فشار میآورند تا به هر حال به نقطهای از توافق برسند. اما اینکه آیا این توافق در ادامه پایدار خواهد ماند یا نه، بحث دیگری است.
هر توافقی میان ایران و آمریکا بر روندی که دولت لبنان دنبال میکند موثر خواهد بود
*** اگر آتشبس تداوم پیدا کند، به نظر شما این نتیجه مذاکرات مستقیم لبنان و اسرائیل تحت نظارت آمریکا خواهد بود یا تحت تأثیر مذاکرات ایران و آمریکا هم قرار میگیرد؟ فکر میکنید این متغیر چقدر میتواند تأثیرگذار باشد؟
ببینید، خود صهیونیستها میگویند اصلاً آتشبسی در کار نخواهد بود. این اظهارنظرها تقریباً آخرین مواضعی است که نظامیهای رژیم صهیونیستی اعلام میکنند. به نظر من نتانیاهو دنبال این است که از شرایط موجود در منطقه، بهویژه جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی، بیشترین بهرهبرداری را انجام دهد. یعنی فضایی که اکنون به واسطه جنگ آمریکا علیه ایران ایجاد شده، برای صهیونیستها شرایطی به وجود آورده که بتوانند از آن بهرهبرداری کنند.
در کنار این مسئله، اوضاع داخلی لبنان و اختلافات موجود بین احزاب و طوایف لبنانی نیز به نوعی به این راهبردی که صهیونیستها دنبال میکنند کمک میکند. چون برخی از طوایف مسیحی و مارونیها، مثل قوات و کتائب، به شکلی در کنار اسرائیل قرار دارند و به نظر من نوعی هماهنگی علیه حزبالله و نیروهای ملی لبنان و مقاومت، بین رژیم صهیونیستی و این گروههای لبنانی وجود دارد. دولت لبنان و نخستوزیر آن نیز شرایط بهتری ندارند؛ هم تحت فشار هستند و هم همانطور که اشاره کردم، تا حدی بازوی سیاسی جریان مخالف مقاومت به حساب میآیند.
اما اینکه آتشبسی شکل گرفتهاست، آیا این آتشبس در چارچوب فضای موجود بین آمریکا و ایران قابل تعریف است یا به صورت مستقل میتواند باشد، من اعتقاد دارم اینها میتوانند به هم مرتبط باشند. شاید بتوانیم از برهان خلف استفاده کنیم و بگوییم هرگونه توافقی که در مذاکرات احتمالی بین آمریکاییها و جمهوری اسلامی شکل بگیرد یا به نتیجه برسد، میتواند بر مسئله لبنان، مقاومت و همچنین روندی که دولت لبنان دنبال میکند، تأثیر داشته باشد.
اعتقاد جریان مقاومت این است که اسرائیل با مذاکره از جنوب لبنان خارج نمیشود
*** شما اشاره کردید که گروههای مختلف سیاسی در لبنان با هم اختلاف نظر دارند و برخی از آنها در کنار اسرائیل ایستادهاند. شما مخالفت گروههای شیعه با مذاکره مستقیم با اسرائیل را در همین چارچوب ارزیابی میکنید؟
ببینید، هم از نظر نظری و هم از نظر عملی، شیعیان لبنان و جریان مقاومت و در کنار آنها طایفه شیعه و مقامات این طایفه-اعم از حزبالله، جنبش امل و آقای نبیه بری-با این روندی که دنبال میشود مخالف هستند.هر اتفاقی در لبنان، خصوصاً در حوزه سیاست خارجی، باید با توافق هر سه طایفه باشد و بسیار بعید است توافقی شکل بگیرد که یک طایفه مهم مثل شیعیان در آن حضور نداشته باشند یا مخالف باشند
به لحاظ نظری، معنای مذاکره مستقیم این است که اسرائیل را به رسمیت بشناسید؛ چون وقتی مذاکره مستقیم انجام میدهید، نوعی رسمیتبخشی به طرف مقابل صورت میگیرد. گرچه ممکن است از دل این مذاکرات صلحی بیرون بیاید یا توافقی شکل بگیرد، یا همان بحث عادیسازی روابط دیپلماتیک بین دو کشور مطرح شود که به نظر من بسیار سخت است. چون هر اتفاقی در لبنان، خصوصاً در حوزه سیاست خارجی، باید با توافق هر سه طایفه باشد و بسیار بعید است توافقی شکل بگیرد که یک طایفه مهم مثل شیعیان در آن حضور نداشته باشند یا مخالف باشند.
از نظر عملی هم، الآن طرف اصلی درگیری با رژیم صهیونیستی در جنوب، جریان مقاومت و حزبالله است. طایفه شیعه و مناطق شیعهنشین هستند که معتقدند رژیم صهیونیستی به دنبال تصرف این مناطق است و قصد عقبنشینی ندارد. منطق آنها نیز این است که نظامیهای صهیونیستی، نه فقط در دوره نتانیاهو بلکه در تمام دورهها، هیچگاه از سرزمینهایی که تصرف کردهاند با مذاکره خارج نشدهاند. اگر هم در گذشته عقبنشینی داشتهاند، مثل صحرای سینا یا مصر، نتیجه شکستشان در جنگ ۱۹۷۳ بوده است.
یعنی از نگاه جریان مقاومت، اسرائیل از هیچ منطقهای که اشغال کرده است با مذاکره خارج نمیشود، مگر با قدرت و زور. آنها اعتقاد دارند اسرائیل هیچ تعهدی را نمیپذیرد، حتی اگر ظاهرش امضای توافق باشد. نمونه روشن آن توافق اسلو با فلسطین در سال ۱۹۹۳ است که اسرائیلیها به آن پایبند نماندند و در همان سه منطقه تعیینشده هم مردم را تحت فشار و تهاجم قرار دادند.
بنابراین تصور من این است که این ذهنیت در میان جریان مقاومت یک ذهنیت قوی و ریشهدار است و آنها واقعاً اعتقاد دارند که با این شیوه اسرائیلیها از جنوب لبنان خارج نخواهند شد.
ایران مقاومت را فدای مصلحت نمیکند
*** ایرانیها در مذاکرات اسلامآباد شرکت کردند بدون اینکه در لبنان به آتشبس کامل دست پیدا کنند؛ چیزی که خودشان قبلاً شرط حضور در مذاکره اعلام کرده بودند. به نظر شما آیا این نشان میدهد که ایران حزبالله را تنها گذاشته است؟
نه، ببینید، این ذهنیت ممکن است در میان برخی محافل غربی یا اروپایی رایج باشد یا نزد کسانی که تصورشان این است که مقاومت برای حفظ ایران شکل گرفته و اگر ایران مصلحتی ببیند، مقاومت را فدای خود خواهد کرد. اما به نظر من این نگاه دقیق و صحیحی نیست.
امروز مقاومت متکی به خودش است و از مردم خودش دفاع میکند؛ با سلاحهایی که در حقیقت روی آنها آموزش دیده و در اختیار دارد. اکنون نیز هیچ کمکی از زاویهای که شما اشاره کردید وجود ندارد که تصور کنیم ایران بخواهد همپیمانان خود را به شکل گذشته مسلح کند. مدتهاست از آن فضا خارج شدهایم. حتی درباره سوریه، پس از سقوط بشار اسد، راههای ارتباطی بهشدت بسته شده و هرگونه انتقال سلاح به لبنان با مشکلات بسیار جدی مواجه است. یکی از نکاتی که فرستاده پاکستان میان دو طرف منتقل میکند و در تلاش است یک تفاهم برای آغاز دور دوم مذاکرات شکل بگیرد، همین موضوع است؛ یعنی تأکید ایران بر اینکه اسرائیل باید تحت فشار آمریکا آتشبس را رعایت کند
بنابراین امروز مقاومت و ارتش رژیم صهیونیستی در جنوب در حال درگیری بودند و خود اسرائیلیها تلاش میکنند پرونده جنوب را از مذاکرات ایران و آمریکا جدا کنند.
نهایتا دیدیم که آتشبس در لبنان با فشار ایران رخ داد و رئیس جمهور آمریکا آتشبس ۱۰ روزه در لبنان اعلام کرد.
بنابراین اگر اتفاقی در حال رخ دادن است، بیشتر بر اساس تأکید و فشاری است که ایرانیها به عنوان پیششرط مطرح کرده بودند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند یکی از شروط ایران این بوده که آتشبس باید همزمان در جبهه لبنان نیز برقرار شود. در پیشنهادات دهگانه ایران نیز یکی از نکات همین مسئله بوده و آمریکاییها هم به آن اذعان کردهاند.
به نظر میرسد اکنون یکی از نکاتی که فرستاده پاکستان میان دو طرف منتقل میکند و در تلاش است یک تفاهم برای آغاز دور دوم مذاکرات شکل بگیرد، همین موضوع است؛ یعنی تأکید ایران بر اینکه اسرائیل باید تحت فشار آمریکا آتشبس را رعایت کند.
مقاومت ریشهدار است و به سادگی قابل فروپاشی نیست
*** سرنوشت حزبالله بعد از این جنگ را چگونه تحلیل میکنید؟
ببینید، مسئله مقاومت را اگر بخواهیم بهطور کلی عرض کنم، مخصوصاً در حوزه غرب آسیا و خاورمیانه، عامل اصلی شکلگیری آن، اشغال است. یعنی هر جا اشغال وجود دارد، مقاومت هم وجود دارد. اگر کسی تصور کند حتی در غزه-با همه رفتارهای نظامیان اسرائیلی، کشتار جمعی و نسلکشی که رخ داد-موضوع تمام شده و مسئله فلسطین از نظر آنها حل شده است، این تصور اشتباه است. بالاخره روزی دوباره مقاومت در آنجا شکل خواهد گرفت.حزبالله یک جریان چندبُعدی است؛ فقط موضوع نظامی نیست. حزبالله امروز جریانی را در لبنان شکل داده که شعبهها و فروع مختلف دارد و اهداف متعددی را دنبال میکند. اینطور نیست که فقط به معنای مقاومت مسلحانه باشد. در حوزههای اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی داخل لبنان نفوذ گستردهای دارد.
اما در جنوب لبنان، قصه کمی متفاوت است. تا جایی که من پیگیری کردم و مطلع هستم، حزبالله یک جریان چندبُعدی است؛ فقط موضوع نظامی نیست. حزبالله امروز جریانی را در لبنان شکل داده که شعبهها و فروع مختلف دارد و اهداف متعددی را دنبال میکند. اینطور نیست که فقط به معنای مقاومت مسلحانه باشد. در حوزههای اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی داخل لبنان نفوذ گستردهای دارد.
برخلاف آنچه در خارج از حوزه مقاومت تبلیغ میشود-که گمان میکنند با کاهش اقدامات نظامی یا کاهش وزن نظامی حزبالله، این حزب رو به افول میرود-تصور من این است که حزبالله با نفوذی که چه در صحنه سیاسی و چه اجتماعی لبنان پیدا کرده، همچنان بزرگترین و منسجمترین حزب لبنان است؛ حزبی که در حوزههای مختلف فعال است و نفوذ دارد.
البته اینطور هم نیست که تصور کنیم اکنون شرایطی ایجاد شده که حزبالله سلاح را زمین گذاشته و میخواهد صرفاً به تقویت بُنیه داخلی و اجتماعی خود بپردازد؛ این هم بسیار بعید است. تمام شواهد نشان میدهد که پس از مدتی توقف-همان آتشبس اولیهای که بعد از آخرین جنگ اسرائیل شکل گرفته بود و اسرائیلیها تصور میکردند مقاومت دیگر حرکتی نخواهد داشت-دوباره این حرکت شروع شد.
برای درک سرنوشت حزبالله باید شناخت دقیقتری از این جریان داشت. وقتی یک جریان کاملاً مردمی وارد یک صحنه میشود و میتواند بخش بزرگی از آرا را جذب کند و وقتی حتی سایر جریانات شیعی در لبنان در موضوع مقاومت کنار حزبالله هستند، این حرکت یکپارچه به این سادگی فروپاشیدنی نیست.
در هر خانواده، در هر مجموعهای مرتبط با جنوب و مرتبط با شیعیان لبنان، این حرکت، حرکتی منسجم و هماهنگ است که با فرهنگ مردم جنوب آمیخته شده. مردم هر روز منتظرند که از طرف اسرائیل اتفاقی رخ دهد. اگر حساب کنید از سال ۱۹۸۲ تا امروز یک نسل گذشته و همچنان شرایط پابرجاست.
۴۲/۴۲