خبرآنلاین - جهان در حال تجربه یک گسست تمدنی بیسابقه است. نظمی که پس از جنگ جهانی دوم توسط قدرتهای بحری (آمریکا و بریتانیا) بر جهان تحمیل شده بود، اکنون در پی «جنگ رمضان» و ایستادگی مقتدرانه ایران، در قلب اوراسیا به بنبست رسیده است. اما در این میان، بریتانیا بازیِ پیچیدهای را آغاز کرده است؛ بازیگری که نه در مقابل آمریکا، بلکه در کنار او و با هدفِ بلعیدن میراثِ هژمونی پس از سقوط واشینگتن، وارد میدان شده است. هدف نهایی لندن نه فقط خاورمیانه و نه تقابل مستقیم با شرق؛ بلکه هدف اصلی، بازگشت به سروریِ اروپا از طریق حذفِ رقیبِ اصلیاش یعنی ایالات متحده و مهارِ قاره سبز است.
باتلاقِ جنگ رمضان؛ تلهای برای انتحارِ غولِ امریکا
با اجرایِ تهاجمیترین حملات نظامی آمریکا در قبال ایران، عملاً واشینگتن به درونِ یک فرسایشِ بیبازگشت هدایت شد. لندن با محکم کردن گره اتحاد خود با آمریکا، او را به درون باتلاق رمضان هل داد تا تمام لکههای ننگِ شکست در برابر محورِ شرق بر دامن واشینگتن بنشیند. هدف، ایجاد یک خلاءِ روانی و امنیتی در اروپا بود که در آن، آمریکا دیگر به عنوان یک دیوارِ قابلِ اتکا دیده نشود، با این نقشه که در لحظه آخر، از جنازهی سیاسی آمریکا برای خود قبایی در اروپا بدوزد.
هیولای روسیه؛ عامل اتحادِ اجباری اروپا با بریتانیا
کلیدیترین ابزار بریتانیا برای جایگزینی آمریکا در اروپا، «حفظ و بازتولیدِ تهدیدِ روسیه» است. در حالی که آمریکا در باتلاق خاورمیانه دست وپا میزند، لندن خود را به عنوان تنها «سپرِ بلای اروپا» در برابر مسکو معرفی میکند:
بریتانیا با مهندسیِ هراس به طور مشروح و مستمر، خطر تهدیدروسیه را برای اروپا بزرگنمایی میکند. این تهدیدنمایی یک ضرورتِ استراتژیک برای لندن است؛ چرا که بدون وجود یک دشمنِ بزرگ در مرزهای شرقی اروپا، ضرورتِ وجودِ یک «رهبرِ مقتدرِ نظامی» (که اکنون لندن مدعی آن است) از بین میرود.
لندن با حفظ سایهی تهدید روسیه، مانع از آن میشود که کشورهای اروپایی به سمت یک صلح پایدار و مستقل با شرق حرکت کنند. بریتانیا میخواهد هرگونه پیوند اروپا با اوراسیا، نه از مسیرِ دیپلماسیِ برلین یا پاریس، بلکه از صافیِ امنیتیِ لندن عبور کند.
مدیریتِ واگرایی؛ چسبِ بریتانیایی میان چپ و راستِ اروپا
امروز اروپا میان جناحهای چپ و راستِ واگرا از آمریکا گرفتار شده است. بریتانیا با استفاده از اهرم «ترس از روسیه»، این دو طیف متضاد را زیر چتر خود جمع میکند:
راستِ ملیگرا (اروپای قلعهای):
بریتانیا به آنها این طورالقا میکند که بدون رهبریِ لندن، هویت و مرزهای آنها توسط توسعهطلبی روسیه بلعیده خواهد شد.
بنابر این سعی میکند خود را ضامنِ امنیتِ سختِ راستگرایان در غیابِ آمریکایِ ضعیفشده نشان دهد.
چپِ جهانیگرا
بریتانیا با ادبیاتِ حفاظت از دموکراسی در برابر استبدادِ شرقی، چپها را متقاعد میکند که برای بقای ارزشهای اروپایی، ناگزیر از پذیرشِ هدایتِ بریتانیا هستند. اگر به سندملی ۲۰۲۵ آمریکا نگاه دقیق انداخته شود نگاه آمریکا را نسبت به اروپای فعلی بطور واضح عیان می سازد.
اروپای متحد به اروپای معضل در آن سند آشکارا بازتعریف شده است.
- نتیجه این بازی، تبدیلِ لندن به نقطه ثقلِ ناگزیر اروپا خواهدبود؛ جایی که هر دو جناح، بریتانیا را نه به عنوان نه تنها بعنوان یک متحد معمولی، بلکه به عنوان تنها جایگزینِ معتبر برای هژمونیِ رو به افولِ آمریکا میپذیرند.
لنگرگاهِ ایران و بنبستِ نهاییِ بازگشت استعمار پیر
آنچه این نقشهی پیچیده را با چالش جدیدمواجه ساخته ، بیداریِ راهبردی در تهران است. ایران تحت رهبری جدید، با درکِ دقیقِ این بازی، متوجه شده که بریتانیا قصد دارد با هزینه کردِ آمریکا و روسیه هراسی ، برای خود در اروپا اعتباری کسب کند .
موفقیت ایران در مدیریت گسلهای قفقاز و آسیای میانه جهت تثبیتِ کریدورها ، عملاً نقشهی بریتانیا برای استفاده از آشوبهای پیرامونی جهتِ امتیازگیری را ناکام خواهد گذاشت.
دیپلماسیِ مستقیمِ دژِ اوراسیا توسط ایران و روسیه با هماهنگیِ راهبردی چین، توانِ خنثیسازیِ پازلِ بریتانیا را دارند. آنها با ارائه پیشنهاداتِ امنیتی و اقتصادیِ مستقیم به اروپا، باید به قاره سبز بفهمانند که هیولای روسیه ساخته و پرداختهی تخیلِ استراتژیکِ لندن برای تداومِ سلطه است.
نتیجهگیری
بریتانیا با استفاده از باتلاقِ جنگ رمضان علیه آمریکا، راه را برای جایگزینی خود در اروپا هموار میبیند. لندن تصور میکند با ترساندنِ اروپا از روسیه و حذفِ رقیبِ آمریکایی، میتواند به تنهایی بر سرِ میزِ فاتحانِ شرقی نشسته و سهمِ اروپا را مدیریت کند. اما واقعیتِ ژئوپلیتیکِ جدید نشان میدهد که «دژِ اوراسیا» به محوریتِ ایران، اجازه نخواهد داد بریتانیا با میوههایِ جنگی که آمریکا برایش مهیا ساخته ، نظمِ جدیدِ اروپا را با هراس از روسیه مهندسی کند. عصرِ جدید، عصرِ خروجِ قدرتهای دریایی از معادلاتِ خشکی است. بریتانیا شاید سرِ طنابِ سقوطِ آمریکا را در دست داشته باشد، امادرعین حال به دورِ گردنِ نفوذِ سنتیِ خودِ در نظمِ نوینِ جهانی گره خورده است.
شرق بیدار شده و اروپا دیر یا زود خواهد فهمید که امنیت، نه در سایهی ترسِ ساختگیِ لندن، بلکه در تعامل با قلبِ اوراسیا نهفته است.
۳۱۲/۴۲