امیرمهدی نادری| خبرآنلاین: روابط ایران و اسرائیل در سالهای آغازین شکلگیری این کشور، یکی از پررمزورازترین فصلهای تاریخ دیپلماسی ایران است؛ رابطهای که بالا و پایینهای زیادی داشت و حتی در سالهایی که نزدیکترین همکاریهای دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی وجود داشت، تمام این همکاریها در پردهای از انکار و مخفیکاری پنهان میشد. روابطی که فصلهای متفاوتی را از سر گذراند؛ از شناسایی دوفاکتو در اواخر دهه ۱۳۲۰، تا قطع روابط دیپلماتیک در دوران مصدق و بعد از آن هم از سرگیری روابط در سالهای پس از آن و درنهایت هم وقوع انقلاب و حوادث پس از آن.
ساعد و اسرائیل: تصمیم جنجالی در خاورمیانه و گام بحثبرانگیز تهران
در اردیبهشت ۱۳۲۶ کمیسیون ویژه مسئله فلسطین در سازمان ملل متحد تشکیل شد تا موضوع فلسطین و اسرائیل را بررسی کند و راهحلی مرضیالطرفین ارائه دهد. این کمیسیون که «کمیسیون بازجویی» نام گرفته بود و اعضای آن را نمایندگانی از کشورهای مختلف تشکیل میدادند، در جستوجوی طرح و پیشنهادی بود که هم مورد پسند فلسطینیها و اعراب باشد، هم منافع یهودیان این سرزمین را تأمین کند؛ ولی با تمام کوششی که برای پیدا شدن یک پیشنهاد مورد قبول هر دو طرف به کار رفت، این امر میسر نشد.
سرانجام پس از یک ماه بحث و کشمکش بینتیجه، اعضای کمیسیون دو دسته شدند: جمعی که اکثریت کمیسیون با آنها بود، راه علاج را در تقسیم دیدند و شماری اندک نیز این راه را عادلانه و عملی ندانستند. نخستین موضعگیری ایران نسبت به قضیه فلسطین در همین کمیسیون آشکار شد. گرچه در ماههای مورد بحث، خود ایران گرفتار نابسامانیها و کشمکشهای پرتبوتاب بین نیروهای سیاسی گوناگون و نمایندگان آنها بود، نصرالله انتظام سفیر ایران در آمریکا و نماینده دائم ایران در سازمان ملل، متحد با طرح تقسیم فلسطین مخالفت کرد. از دیدگاه ایران، هرگونه تقسیم فلسطین به معنای آتشافروزی در خاورمیانه بود و میبایست به هر طریق ممکن از عملی شدن این طرح جلوگیری و یک دولت ائتلافی عربی-یهودی ایجاد میشد. ولی همینکه گزارشهای حاوی دو پیشنهادِ تقسیم فلسطین و ایجاد دولت ائتلافی منتشر شد، این پیشنهاد با حمله جراید عربی روبهرو شد.
در این مدت نمایندگان آژانس یهود و کمیته عالی عرب فلسطین خود را به آب و آتش زدند تا نظر اعضای مجمع را جلب کنند. نمایندگان دولتهای عرب از نماینده ایران خواستند تا از نظر آنها دفاع نماید و نمایندگی ایران هم اعلام کرد با هر پیشنهادی که با روح منشورسازمان ملل سازگار نباشد مخالفت خواهد نمود؛ ولی رفتهرفته آشکار میشد که اوضاع بر وفق مراد اعراب نیست؛ چراکه شوروی با تقسیم فلسطین موافقت کرد، باقی کشورها نیز صرفاً کلیگویی کردند و اکثریت نمایندگان دولتهای آمریکای لاتین هم از طرح تقسیم طرفداری کردند. سرانجام در ۸ آذر ۱۳۲۶ (۲۹ نوامبر ۱۹۴۷)، که روز پایانی مجمع عمومی بود، پیشنهاد تقسیم فلسطین به دو دولت مستقل عرب و یهود با اکثریت ۳۳ رأی موافق در برابر ۱۳ رأی مخالف و ۱۰ ممتنع تصویب شد.
۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷: تولد پرتنش اسرائیل، خروج انگلیس و هیجان عربی در فلسطین
روز در شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷، عصر روزی که قیومیت انگلستان بر فلسطین پایان یافت، آخرین ناوهای انگلیسی فلسطین را ترک کردند و ایده تقسیم فلسطین به تأیید سازمان ملل رسید، کیهان گزارش داد: «در کشورهای عربی هیجان بزرگی به مناسبت خروج قوای انگلیس از فلسطین و پایان قیومیت حکمفرما گردیده است و همه اعراب معتقدند باید به زور اسلحه فلسطین را اشغال و از تشکیل یک دولت یهودی جلوگیری شود...»
این فضای حاکم بر کشورهای عربی بود. کمی بعد ایران مدعی مذاکرات میان اعراب و اسرائیل شد. اما به هر صورت در جامعه و در سطح مردم این زمان فرصتی بود برای تاسیس کشور مستقل فلسطین. در ایران هم نظرات مساعدی به گوش نمیرسید، آیتالله کاشانی اعلام جهاد کرد و فضای میان علمای شیعه و دولت پرتنش پیش میرفت...
ایران در مسیر فلسطین، بحران مهاجرت و دولت ساعد
پس از آنکه سازمان ملل متحد رفتار یهودیان اشغالگر را تأیید کرد و بر طرح ایجاد یک دولت مستقل یهودی صحه گذاشت و یهودیان نیز چنین دولتی را بنیاد نهادند، سختگیریهای دولتهای عربی منطقه نسبت به یهودیان کشورهای خود بیشتر شد؛ بنابراین روند کوچ یهودیان به فلسطین شتاب بیشتری گرفت. آژانس یهود نیز که رابطه اصلی یهودیان اسرائیل و یهودیان دیگر نقاط جهان بود، بیشترین توان و امکانات خود را به منظور جذب و انتقال یهودیان به فلسطین به کار گرفت. در ماههای مورد بحث، ایران هم یکی از کانونهای اصلی فعالیت آژانس یهود بود.
از آنجا که میزان یهودآزاری در ایران بسیار کمتر از کشورهای همسایه، بهویژه عراق بود، یهودیان این کشورها به ایران پناهنده میشدند تا در فرصت و با امکانات مناسب خود را به «ارض موعود» برسانند. بنابراین مسئله یهودیان به صورت یکی از مشکلات حاد مسئولان سیاسی-امنیتی ایران درآمد.
ولی سرانجام اوضاع چنان بحرانی شد که محمد ساعد مراغهای، نخستوزیر وقت، بهناچار تصمیم مقتضی اتخاذ کرده، دستور داد همه یهودیانی را که از عراق و مصر و فلسطین از راههای مجاز و غیرمجاز آمده بودند احضار کنند و پروانه خروج به آنها بدهند تا هرچه زودتر ایران را ترک نمایند. البته نخستوزیر پیشین هم موضعی اتخاذ کرده بود که مایه رنجش اعراب نشود. چند روز پس از اینکه تشکیل کابینه جدید به عبدالحسین هژیر واگذار شد، روزنامه «الاهرام» مصر نظر او را راجع به موضوع «فلسطین» جویا شد. هژیر در پاسخ خود از اظهار امیدواری فراتر نرفت: «دولت ایران در موقعی که قضیه در شورای امنیت طرح بود نظر خود را به طور روشن ابراز داشت و نماینده ما در شورای امنیت راجع به تقسیم فلسطین اعتراض کرد. حالا هم از صمیم قلب امیدوارم که این موضوع به طور مسالمتآمیز حل شود.» (اسناد برگزیده موجود در مرکز اسناد شهید باهنر ریاست جمهوری)
روزها و ماهها با شتاب سپری میشد و موضع ایران نسبت به اسرائیل و مسئله فلسطین تغییر مییافت. گرچه هنگام طرح موضوع فلسطین در سازمان ملل، ایران با پیشنهاد ایجاد یک دولت مستقل یهودی و ورود دولت اسرائیل به آن سازمان مخالفت کرد، به نظر میرسید کمکم از مخالفت خود پشیمان شده، در صدد تغییر، بلکه دستکم تعدیل موضع پیشین برآمده است و سرانجام در ماههای پایانی ۱۳۲۸، در این روند شتاب یافته، تغییر جای تعدیل را گرفت.
محمد ساعد مراغهای، نخستوزیر وقت ایران، با انتشار بیانیهای در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۲۸ شناسایی دو فاکتوی اسرائیل را اعلام کرد: «پس از استقلال دولت اسرائیل... دولت ایران برای حفظ منافع اتباع ایرانی در فلسطین... آقای عباس صیقل را به عنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت... برای اینکه دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ کند، سه ماه قبل آقای رضا صفینیا را با سمت مأمور مخصوص به فلسطین اعزام داشت و با این عمل دولت ایران دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت، ولی برای اینکه این شناسایی به صورت رسمی درآید، طبق تصمیم هیأت دولت آقای انتظام، نماینده دائمی دولت شاهنشاهی در سازمان ملل متحد، به اطلاع نماینده دولت اسرائیل رساند که از این پس، دولت ایران دولت اسرائیل را به طور دوفاکتو به رسمیت شناخته است.»
تصمیمی که در همان زمان نیز بحثبرانگیز بود و از همان ابتدا، موافقان و مخالفان جدی داشت. موافقان آن را اقدامی در راستای حفظ منافع ایرانیان و تنظیم مناسبات کنسولی میدانستند. سخنگوی وزارت خارجه وقت در مصاحبه با روزنامه کیهان در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۲۹، تصمیم دولت را با تأکید بر همراهیهای سابق ایران با کشورهای عربی اینطور توجیه کرد:
«از بدو تشکیل دولت اسرائیل با وجودی که دولت شاهنشاهی هیچگونه منافع خاصی یا نظریات اقتصادی، سیاسی و ارضی نداشت، معذالک از لحاظ حمایت و تقویت ملل اسلامی عرب در مواقع لزوم و ضروری از هیچگونه پشتیبانی دریغ ننموده است.
یک سال قبل ناگهان مشاهده شد که دولتهای مصر، سوریه، لبنان و ماوراء اردن در کنفرانس رودس که با حضور نمایندگان دولت اسرائیل و دکتر یونگ، میانجی سازمان ملل، تشکیل شد شرکت نموده و دور یک میز با نمایندگان دولت اسرائیل که تا امروز برای آن وجودی قائل نبودند شرکت جسته و مشغول مذاکره شدند. اگر نظری به قوانین بینالمللی بیفکنیم، خواهیم دید تا یک دولت رسمی دولت دیگری را حتی به عنوان دوفاکتو (شناسایی موقت و محدود) به رسمیت نشناسد، حاضر نمیشود با وی وارد مذاکره شده و قراردادی ببندد.
پس به این دلیل دولتهای عربی ازجمله دولتهایی بودند که دولت اسرائیل را به رسمیت شناختند و به علاوه دولت ترکیه نیز که یکی از دولتهای بزرگ اسلامی جهان میباشد، دولت مزبور را به رسمیت شناخته و به عنوان دوژوره با آنها قراردادی منعقد کرده است.»
او در ادامه توضیحات خود نیز به سراغ ایرانیان مقیم فلسطین و منافع اقتصادی حاصل از مبادلات با دولت اسرائیل رفت: «... و آنچه دولت ایران را وادار به عقد [قرارداد] با دولت اسرائیل نموده وجود بیست هزار نفر از اتباع دولت شاهنشاهی در فلسطین میباشد. منافع ایران چگونه و به وسیله چه شخصی باید تأمین شود؟ دولت اسرائیل بهترین خریدار انواع کالاهای ایرانی بوده و میتوان گفت برای بازار ایران نیز در آتیه فلسطین بازار خوبی خواهد بود.»
واکنشها به شناسایی اسرائیل توسط ایران
به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ایران در دولت ساعد مراغهای در فضایی رخ داد که هنوز خاطره جنگ جهانی دوم، تقسیمبندیهای تازه منطقه، و شکلگیری نظم جدید در خاورمیانه کاملاً زنده بود. اسرائیل هنوز کشوری نوپا به شمار میرفت و هر نوع موضعگیری درباره آن، بهسرعت به موضوعی سیاسی، امنیتی و حتی هویتی تبدیل میشد.
اما منتقدان معتقد بودند این تصمیم، ایران را در یکی از حساسترین مناقشات خاورمیانه وارد کرده است. سیدمحمد تدین، نماینده مجلس سنا، خواستار حضور کفیل وزارت خارجه در سنا شد و شیخ محمد تقی قمی دفاع از آرمان فلسطین را غیراسلامی دانست و در نامهای از تدین تشکر کرد. او معتقد بود همین کار روند به رسمیت شناختن اسرائیل را کند میکند.
از سوی دیگر به محض انتشار خبر شناسایی اسرائیل از سوی ایران، دستگاه تبلیغاتی کشورهای عربی به کار افتاد. روزنامههای عربی محمد ساعد مراغهای را متهم کردند که در ازای دریافت پول، دولت اسرائیل را به رسمیت شناخته و ممکن است قرارداد تجارتی بین دو کشور منعقد شود و نفت ایران با کالاهای صهیونی مبادله گردد. ادعایی که هرگز تأیید نشد، اما مطبوعات عرب با دستآویز قرار دادن این موضوع، دولت ایران و بهویژه نخستوزیر وقت را به باد انتقاد گرفتند.
بازگشت از قاهره و رویارویی مصدق با اسرائیل
در جریان ملی شدن صنعت نفت و نخستوزیری دکتر مصدق، مجددا موضوع بازپسگیری شناسایی رژیم اسرائیل توسط منتقدان این تصمیم مطرح شد.
روزنامههای عرب همچون «المصری» چاپ قاهره و «الیقظه» چاپ بغداد، مقالاتی در خصوص الغای شناسایی اسرائیل توسط ایران منتشر کردند. نمایندگان مجلس، ازجمله حسین مکی، نیز موضع دولت ساعد در خصوص اسرائیل را مورد حمله شدید قرار دادند. همچنین آیتالله کاشانی در ۱۳ تیر ۱۳۳۰، در مصاحبه با روزنامه «المصری» قاهره، تأکید کرد که: «پس گرفتن شناسایی اسرائیل از طرف ایران، قطعی است.»
سرانجام صبح روز ۱۶ تیر ۱۳۳۰، در اوج تنشهای ملی شدن نفت، در جلسه مجلس شورای ملی، «باقر کاظمی» وزیر امور خارجه دولت ملی، اعلام کرد: «به جهت اینکه دولت ایران دیروز تصمیم خودش را اجرا کرد و ژنرال کنسولگری که در بیتالمقدس بود را منحل کرده و رسیدگی به کار آنها را به سفارت [ایران در اَمان] محول کرد، از این طرف هم دولت مصمم نیست راجع به شناسایی رسمی دولت اسرائیل اقدام دیگری بکند و نمایندهای هم از اسرائیل در ایران قبول نکرده و نخواهد کرد.»
عصر همان روز، دستور انحلال کنسولگری به بیتالمقدس تلگراف و کنسولگری بهسرعت تعطیل شد. خبر تعطیل شدن سرکنسولگری ایران در بیتالمقدس، بازتاب زیادی یافت و مورد استقبال مقامات سیاسی و مطبوعات آن کشورها قرار گرفت.
دولت اسرائیل، پیش از به رسمیت شناخته شدن توسط دولت ساعد، در آبان ماه ۱۳۲۸ درخواست عقد قرارداد مودت و بازرگانی با ایران را داشت، اما از آنجا که دولت مزبور هنوز توسط ایران به رسمیت شناخته نشده بود، با پاسخ منفی روبهرو شد. پس از آن نیز، در دولت مصدق، اسرائیل تقاضای خرید نفت از دولت ملی را مطرح نمود، اما نخستوزیر وقت، با هدف همراهی با کشورهای اسلامی در تحریم اقتصادی اسرائیل، دستور اکید بر عدم فروش نفت به اسرائیل را صادر کرد. آن چیزی که نشانگر عزم راسخ مصدق در عدم به رسمیت شناختن اسرائیل است را میتوان در همان قسمت دوم دید؛ یعنی رد تقاضای خرید نفت یا به عبارت دیگر، یکی از مهمترین مشکلات دولت مصدق یعنی پیدا کردن مشتری برای نفت ایران.
شاه، عبداناصر، توازن خاورمیانه و دیدارهای پشت پرده
البته خوشحالی اعراب چندان طول نکشید؛ حدود بیست ماه پس از سفر مصدق به مصر، کودتای ۲۸ مرداد اتفاق افتاد و سکان سیاست خارجی ایران به دست خود شاه افتاد و اعتقاد محکم شاه هم بر بیاعتمادی به اعراب استوار بود و در تلاش برای گسترش روابط ایران و اسرائیل بود. به همین دلیل، از زمان سرنگونی مصدق تا سرنگونی خود شاه، روابط ایران و اسرائیل کموبیش بهبود یافت. البته در همین دوران بود که روابط بینالمللی و منطقهای، مانند بر سر کار آمدن جمال عبدالناصر، هم دست به دست هم دادند تا روابط شاه و اسرائیل هرچه بیشتر به هم نزدیک شود.
ناصر که جاهطلبیهایش همواره برای خود او مشکلآفرین و برای زمامداران کشورهای منطقه، ازجمله شاه، نگرانکننده بود، روابط ایران با اسرائیل و دیگر کشورهای همسایه را تحت تأثیر قرار داد. از همان آغاز کار ناصر، یعنی پس از قرارداد ۱۹۵۴ انگلیس-مصر، دو کشور ایران و مصر از هم فاصله گرفتند و بنابراین ایران به پیمان بغداد رفت و مصر هم به جنبش عدم تعهد گرایید. در ۲۴ فوریه ۱۹۵۵[۵ اسفند ۱۳۳۳] کشورهای ترکیه و عراق موافقتنامهای دوجانبه امضا کردند که به پیمان «بغداد» معروف شد و هدف آن تضمین دفاع و امنیت منطقه خاورمیانه بود. چند ماه بعد، سه کشور انگلیس، پاکستان و ایران هم به این پیمان پیوستند.
پیمان بغداد که برای تأمین اهداف سیاسی آمریکا، مبنی بر جلوگیری از نفوذ شوروی در منطقه خاورمیانه بسته شده بود، سیاست خارجی ایران را در منطقه بهشدت تحت تأثیر قرار داد. ایران پس از پیوستن به این پیمان در ۳۰ مهر ۱۳۳۴، رفتهرفته به کشورهای محافظهکار و غربگرای عرب، ترکیه و پاکستان نزدیکتر و از کشورهای عربی بهویژه مصر فاصله گرفت. همین گرایش کلی، روابط خارجی ایران و اسرائیل را هم تقویت کرد. از ۱۳۳۴ دگرگونی در دیدگاه و رفتار ایران نسبت به مسئله فلسطین و اسرائیل آشکارتر شد...
گفتوگوهای پنهانی بر سر نفت نیز از همین سالها آغاز شد و ایران با فروش نفت موافقت کرد. پس از اینکه در مرداد ۱۳۳۵ ناصر کانال سوئز را ملی کرد و در ۷ آبان همان سال، مصر مورد حمله مشترک نیروهای انگلیسی، فرانسوی و اسرائیلی قرار گرفت، همکاری نفتی بین ایران و اسرائیل گسترش یافت؛ زیرا کانال سوئز، گذرگاه ۷۳ درصد از کالاهای وارداتی و ۷۶ درصد نفت صادراتی ایران، بسته شده بود و ایران میبایست راههای جدیدی برای واردات و صادرات خود پیدا کند. تحریم فروش نفت به اسرائیل از جانب شوروی در پی حمله اسرائیل به مصر، هم نفت ایران را به صورت تنها جایگزین نفت شوروی درآورد.
در تابستان ۱۳۳۶، شرکت نفت ایران نمایندهای به اسرائیل فرستاد تا با مقامات مربوط رژیم اشغالگر گفتوگو کند. رهآورد این سفر و گفتوگو که بسیار محرمانه انجام شد، امضای قراردادی بود که به موجب آن نفت ایران به بهای بشکهای ۱.۳ دلار به اسرائیل فروخته میشد. بنگوریون، نخستوزیر وقت اسرائیل، که سر از پا نمیشناخت، بلافاصله دستور داد تا برای حمل نفت ایران، لولهای ۸ اینچی بین بندر ایلات و بئرشبع ساخته شود. این لوله در عرض صد روز ساخته شد.
بهرهبرداری از این لوله یک ساله نشده بود که درنتیجه افزایش نیاز اسرائیل به نفت، لوی اشکول، وزیر دارایی وقت اسرائیل، به تهران فرستاده شد تا در این باره با شاه گفتوگو کند. نخستین دیدار و گفتوگوی شاه با یک وزیر اسرائیلی که پنهانی صورت گرفت، موفقیتآمیز بود و خواسته اسرائیل مورد پذیرش قرار گرفت. بنابراین لوله جدیدی ساخته شد تا صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر شود.
علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد وقت، در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد درباره این بازه زمانی میگوید: «... بههرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اینها امضا بکنیم. البته ظاهرش شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خوب شرکت ملی نفت ایران بود، یک joint venture با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لوله شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British Petroleum در آنجا بود، یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد و میتوانست بیشتر هم بکند احیاناً به خاطر اینکه وقتی ما به اسرائیل فرستادیم از آن به بعد همیشه امکان اینکه یک مقدار با کنسرسیوم چانه بزنیم و از آنجا جنس بفرستیم بود. اما یک چنین اراده سیاسی در میان مدیران خوابآلود شرکت ملی نفت ایران وجود نداشت و آنهایی هم که علاقهمند بودند شاید در اقلیت بودند، اما در این حدش موفق شدیم. البته خود این لوله نفت، در تصور میکنم ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه، تمام سرمایهگذاریاش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لوله بزرگتری بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند، و دوباره یک لوله خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من به عنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم، اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام مواردی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد...»
میراث پیچیده دیپلماسی پنهان
روابط ایران و اسرائیل در دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰، داستانی پر فراز و نشیب از چرخشهای دیپلماتیک اجباری، منافع اقتصادی پنهان و تنشهای ایدئولوژیک بود که در بستر بحران فلسطین، ملیسازی نفت و تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه شکل گرفت. از شناسایی جنجالی دوفاکتو توسط محمد ساعد در ۲۴ اسفند ۱۳۲۸ که با خشم اعراب و انتقادات داخلی روبهرو شد، تا قطع قاطع روابط توسط دکتر مصدق در ۱۶ تیر ۱۳۳۰ –همراه با انحلال کنسولگری بیتالمقدس و تحریم نفتی– و سپس بازگشت تدریجی پس از کودتای ۲۸ مرداد، این روابط همواره در پردهای از انکار و مخفیکاری پیش رفت.
نقش کلیدی نفت، بهویژه پس از بحران سوئز ۱۳۳۵ و ساخت لولههای ایلات-حیفا با سودهای کلان (که طبق گفته عالیخانی در ۱۴-۱۶ ماه مستهلک شد)، نشان داد چگونه منافع اقتصادی بر ایدئولوژی غلبه میکند. پیمان بغداد، بیاعتمادی به ناصر و دیدارهای محرمانه شاه با اشکول و امینی، این روابط را به اوج رساند؛ اما حساسیتهای منطقهای – ازجمله یهودآزاری عربی و عبور یهودیان از ایران – هرگز اجازه علنی شدن کامل نداد. آنچه از شرکت محرمانه ثبت سوئیس و دیدارهای محرمانه شاه و چند سال بعد هم علی امینی با وزرای اسرائیلی به دست میآید، نشانگر حساسیتها و تنشهای سنگین در منطقه نسبت به رابطه با اسرائیل در آن زمان است.
این فصل تاریخی نهتنها توازنهای شکننده قدرت در خاورمیانه پساجنگ جهانی دوم را ترسیم میکند، بلکه درسهایی ماندگار برای سیاست خارجی ایران به جا میگذارد: پرنوسانی منافع ملی، تأثیر متقابل ایدئولوژی و اقتصاد، و لزوم مدیریت تنشهای هویتی در دیپلماسی منطقهای. رابطهای که تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه یافت و میراثی پیچیده از همکاریهای استراتژیک پنهان برجای گذاشت.
۲۵۹