مرتضی رضایی؛ در سالهایی نهچندان دور، وقتی میز سبز اسنوکر در ایران بیشتر شبیه خاطرهای محو بود تا یک واقعیت زنده، وقتی نام این رشته با محدودیت گره خورده بود و نه با افتخار، پسری از جنوب آرام و بیصدا ایستاد و تصمیم گرفت قواعد بازی را عوض کند. حسین وفایی از دل همان سالها بیرون آمد؛ از جغرافیایی که فاصلهاش با مرکز اسنوکر جهان فقط در نقشه نبود، در فرصتها و امکانات هم معنا پیدا میکرد.
وفایی از همان ابتدا، قصهاش را متفاوت نوشت. او محصول یک مسیر هموار نبود؛ از دل محدودیتها عبور کرد، از سالنهایی که کم بودند و امکاناتی که همیشه کامل نبودند. اما چیزی داشت که بهمراتب مهمتر بود؛ سماجتی خاموش و ایمانی درونی به اینکه میشود به آنسوی مرزها رسید. او با هر ضربه، نه فقط توپها را جابهجا میکرد، بلکه فاصلهای را کم میکرد که سالها میان ایران و صحنه حرفهای اسنوکر جهان افتاده بود.
وقتی به رقابتهای بینالمللی رسید، دیگر فقط یک بازیکن نبود؛ صدای نسلی بود که میخواست دیده شود. بازیاش ترکیبی از جسارت و خونسردی است؛ ضربههایی که نه عجولاند، نه مردد. وفایی خوب میداند چه زمانی باید صبر کند و چه زمانی حمله را آغاز کند. همین شناخت از ریتم بازی، او را به حریفی تبدیل کرده که حتی بزرگترین نامها هم نمیتوانند ساده از کنار او عبور کنند.
در برابر اسطورههایی مثل رونی سالیوان، که برای سالها معیار برتری در اسنوکر جهان بودهاند، وفایی ایستاد؛ بیهراس از نامها، بیتوجه به هیبت صحنه. او نشان داد که فاصله میان رویا و واقعیت، اگرچه طولانی است، اما غیرقابل عبور نیست. این ایستادن، فقط یک مسابقه نبود؛ بیانیهای بود از دل یک مسیر دشوار.
وفایی بیش از آنکه صرفا یک قهرمان باشد، روایت یک «شدن» است. تبدیل شدن به بازیکنی که در شرایطی متفاوت رشد کرد، اما به استانداردهای جهانی رسید. او یادآوری میکند که استعداد، وقتی با پشتکار گره بخورد، میتواند از هر مرزی عبور کند؛ حتی از مرزهایی که سالها دستنیافتنی به نظر میرسند.
در جهانی که بسیاری از ستارهها از دل آکادمیهای مجهز و مسیرهای از پیشساخته بیرون میآیند، وفایی از مسیری آمده که هر قدمش با تردید و مانع همراه بوده است. و شاید همین است که به بازیاش عمق میدهد؛ اینکه هر پیروزیاش فقط یک برد نیست، بلکه تایید یک راه است، راهی که با باور ساخته شده.
حسین وفایی حالا فقط یک نام در جدول مسابقات نیست. او نمادی است از عبور از سکوت، از محدودیت، از تردید. نمادی از اینکه میشود در دل شرایطی که چندان مهربان نیست، ایستاد، دوام آورد و در نهایت، به جایی رسید که زمانی فقط شبیه یک رویا بود.
251 251