به گزارش خبرآنلاین روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: در این فضا، دو نگاه در داخل فعال است. یک گروه مذاکره را راهی برای کاهش فشارها میداند و گروه دیگر به آن بدبین است و در نهایت، این کسب نتایج عملی و ملموس است که تعیین میکند کدام نگاه دست بالا را پیدا کند.
اگر توافق، حتی در حد محدود، بتواند نشانههایی از بهبود اقتصادی مثل ثبات بازار ارز یا تسهیل تجارت ایجاد کند، دیدگاه موافقان تقویت میشود. اما اگر چنین نتایجی دیده نشود، بدبینی افزایش مییابد و این برداشت شکل میگیرد که تجربههای قبلی دوباره تکرار شده است.
اما مسأله فقط به موافقت یا مخالفت با مذاکره خلاصه نمیشود. واقعیت این است که حتی بهترین توافق خارجی هم در اقتصادی که با ناکارآمدی، رانت و محدودیتهای ساختاری روبهروست، نمیتواند تحول اساسی ایجاد کند. توافق میتواند تا حدی فشارها را کم کند و فرصتی برای نفس کشیدن بدهد، اما رشد واقعی اقتصاد به اصلاحات داخلی وابسته است؛ از ثبات در سیاستگذاری و کاهش فساد گرفته تا تقویت رقابت، جذب سرمایه و مهمتر از همه، بازسازی اعتماد عمومی.
بدون این اصلاحات، هر توافقی نهایتاً اثر کوتاهمدت خواهد داشت و نمیتواند مشکلات را بهطور پایدار حل کند.
در سوی دیگر، تحلیلهایی که در اردوگاه دشمن مطرح میشود نشان میدهد که راهبرد فشار همچنان محور اصلی سیاست آمریکاست. ایدههایی مانند «خودفرسایی یا خودفروپاشی اقتصادی» بر این فرض بنا شدهاند که ترکیب فشارهای اقتصادی با مشکلات داخلی، میتواند بدون هزینههای یک جنگ بزرگ، به تغییرات جدی منجر شود.
فارغ از داوری درباره این نگاه، یک نکته راهبردی در آن قابل توجه است که امروز میدان اصلی رقابت، بیش از آنکه نظامی باشد، به عرصه اقتصاد و جامعه منتقل شده است.در چنین شرایطی، نه انفعال میتواند پاسخگو باشد و نه واکنشهای احساسی و شعاری.
براساس تحلیلهای راهبردی، گزینه مناسب برای ایران، اتخاذ یک رویکرد ترکیبی است؛ نوعی «فشار هوشمند». یعنی همزمان چند مسیر دنبال شود. از یکسو تلاش برای افزایش مشروعیت بینالمللی و طرح این واقعیت که آتشبس نمیتواند با تداوم فشارها همراه باشد و ازسوی دیگر، دفاعی فعال اما کنترلشده از تجارت و منافع اقتصادی کشور و درکنار آن، حفظ اهرمهای بازدارنده، برای تقویت موقعیت در چانهزنی.
پیام این رویکرد آن است که قدرت، زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که سنجیده، هدفمند و بهموقع به کار گرفته شود، نه عجولانه و پُرهزینه.با این حال، همه این معادلات بیرونی، دستآخر به یک عامل تعیینکننده در داخل کشور برمیگردد که «تابآوری جامعه» است.
تجربه نشان داده این تابآوری به دو چیز وابسته است. اول، تأمین کالاهای اساسی و حداقلی از ثبات معیشتی، و دوم، وجود امید به آینده. جامعهای که افق روشنی پیش روی خود ببیند، میتواند فشارها را تحمل کند، اما اگر آینده مبهم و نگرانکننده باشد، حتی فشارهای محدود هم میتواند به بحران منجر شود.از این رو، میدان اصلی تصمیمگیری در داخل کشور قرار دارد.
رای عبور از این مرحله، ایران به سه پیشنیاز اساسی نیاز دارد.
نخست، شکلگیری یک توافق ملی درباره مسیر توسعه؛ به این معنا که همه کنشگران سیاسی بر سر هدفی مشترک یعنی ساختن کشوری توانمند، عادلانه و پیشرفته به جمعبندی برسند.
دوم، هماهنگی نهادی از طریق کاهش پراکندگی در تصمیمگیریها و تمرکز بر چند اولویت مهم مانند آب، انرژی، اشتغال و فناوری.
و سوم، همکاری اجتماعی و تقویت این احساس در جامعه که مسیر پیشرو منصفانه، مشارکتپذیر و امیدبخش است.
در این میان، یک نکته کمتر دیده شده اما حیاتی، تقویت احساس مشارکت در سرنوشت ملی است. بازخوانی ظرفیتهایی مانند بند «ج» اصل 43 قانون اساسی که بر امکان مشارکت فعال همه مردم در اداره کشور تأکید دارد، میتواند به یک نقطه عزیمت جدید برای بازسازی سرمایه اجتماعی تبدیل شود.
خلاصه کلام اینکه، نظام اسلامی در یک بزنگاه تاریخی، جایی میان فشار خارجی و ضرورت اصلاح داخلی ایستاده است که نه توهم «بیاثر بودن جنگ» راهگشاست و نه سادهسازی «توافق بهعنوان معجزه».
مسیر عقلانی، ترکیبی از واقعبینی بیرونی و اصلاحات درونی است. برنده نهایی این میدان، جریانی خواهد بود که هم فشار خارجی را بفهمد و هم ضرورت کارآمدسازی داخلی را انکار نکند و مهمتر از آن، بتواند امید را به یک برنامه عملی تبدیل کند.
17302
17302