به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سوفیا لورن، در میان همه ستارگان مشهور و جذاب سینمای دهه ۷۰ میلادی، پایدارترین و ماندگارترین چهره بود. او از ۱۴سالگی وارد کار شد و کمی بعد نام خود را به «سوفیا لازارو» تغییر داد؛ چون یک عکاس به او گفته بود زیباییاش برای «برخاستن لازاروس از عالم اموات» کفایت میکند. (میگویند لازاروس بیماری جذامی بود که در زمان عیسی مسیح شفا یافت.)
پس از آن نوبت به کارلو پونتی رسید که نام او را به «سوفیا لورن» تغییر دهد. ادامهٔ داستان زندگی این دو بیش از آنکه شبیه واقعیت باشد، رنگ و بوی افسانه دارد: ازدواج در مکزیک، تکرار مراسم ازدواج در پاریس به این دلیل که مقامات ایتالیایی ازدواج نخستشان را بهرسمیت نشناختند، آرزوی طولانی برای بچهدار شدن و تلاش پیگیر برای موفقیت در سینما.
سوفیا لورن در فیلم «هدف برنجی» [۱] که برابر با سالهای ۵۶ و ۵۷ ب خورشیدی اکران شد، نقش زنی با گذشتهای تیره را بازی میکرد که میکوشید با تکیه بر زیبایی خود در اروپای پس از جنگ زنده بماند. او برای درک این نقش چندان نیاز نداشت بر خود فشار بیاورد؛ زیرا نخستین تلاشهایش برای زنده ماندن را بهخوبی به خاطر داشت. لورن که با نام «سوفیا شیکولونی» در بیمارستانی مخصوص مادران ازدواجنکرده به دنیا آمده بود، فقر و محرومیت ناپل را هنوز هم روشن و زنده به یاد داشت و فراموش نکرده بود که با مادربزرگ و عمهاش روی یک تخت میخوابید و مادر و خواهرش روی تخت دیگر. همچنین بهخوبی به یاد میآورد که مادرش برای سیر کردن آنها دست به گدایی میزد.
سالها بعد، یکی از خبرنگاران اروپایی در هتلی مشرف به کوههای آلپ سوئیس با او دیدار کرد و از شایعاتی که سالها درباره زندگیاش ساخته و پرداخته بودند، پرسید. پاسخهای سوفیا لورن به این پرسشها روز پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۷ در صفحه ۳۱ روزنامه کیهان بازنشر شد. آن پاسخها را در ادامه میخوانید:
با همسرم، من به همه چیز رسیدهام. انسان همیشه دنبال چیزهایی میرود که ندارد و این کار را فقط برای تفریح نمیکند آیا یک لحظه خوشی به یک عمر پشیمانی میارزد؟ من از پشیمانی خوشم نمیآید و کاری که موجب پشیمانیام بشود. خیلی خیلی کم کردهام.
... مردم میتوانند هرچه دوست دارند بگویند و چاپ کنند. ما دیگر واقعا اهمیت نمیدهیم. یک روز درباره آرزوی بچهدار شدن من مینوشتند چون بچه نداشتم و حالا که دو بچه دارم هر ماه حکم طلاق من و شوهرم را صادر میکنند! از وقتی که ۱۴ سال داشتم کارلو را میشناختم. من یک بچه بودم. او چیزهای زیادی به من یاد داد. زمان نشان داده است که روابط ما روابطی پایدار بوده است.
... خیال ندارم بقیه زندگیام را به جستوجوی چین و چروکها جلوی آئینه بگذرانم. من همینم که هستم. سالها میگذرند و سعی نمیکنم درباره آن خود را بفریبم.
یک زن باید نشان بدهد که گرچه دیگر به زیبایی گذشته نیست باز هم میتواند کاری انجام دهد. در آغاز فقط برای پول کار میکردم چون فقیر بودم... اما گاهی این فرصت به من داده میشد که به مردم جهان نشان بدهم که هنر بازیگری هم دارم. میخواهم به بازیگری ادامه دهم. اگر یک روز متوجه شوم چیز دیگری برای عرضه کردن ندارم سینما را کنار میگذارم... اما میدانم که این در آیندهای دور خواهد بود.
من ملایمترین زن جهان هستم اما وقتی به چیزی معتقد باشم تا بینهایت دنبالش میروم. امکان ندارد مردم جهان اندام برهنه مرا بر پرده سینما تماشا کنند [...]
[در مواقع افسردگی و دلتنگی] در یک اتاق دربسته خلوت میکنم و کارهایی را که کردهام تجزیه و تحلیل میکنم و وقتی به پایان ماجرا میرسم احساس خوشحالی میکنم.
من زنی نیستم که از رسوایی خوشش بیاید اما در گذشته مطالب رسوایی فراوانی دربارهام نوشتهاند. به این دلیل میخواهم حقیقت زندگیام را افشا کنم...
پینوشت
۱- «هدف برنجی» (Brass Target) یک فیلم جنگی دلهرهآور آمریکایی محصول سال ۱۹۷۸ است که بر اساس رمان «پروژه الگونکوین» نوشتهٔ فردریک نولان در سال ۱۹۷۴ ساخته شده است. این فیلم توسط برل آدامز و آرتور لوئیس تهیه و به کارگردانی جان هاو ساخته شد. در این فیلم سوفیا لورن، جان کاساوتیس، رابرت وان، جرج کندی، پاتریک مکگوهان و مکس فون سیدو بازی میکنند.
داستان فیلم دربارهپ تصادف مرگبار خودروی ژنرال جرج اس. پتن است و این احتمال را مطرح میکند که این تصادف یک حادثه نبوده، بلکه نتیجهٔ یک توطئه بوده است.
۲۵۹