گروه اندیشه: دکتر محسن جاوید موید، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرارداد، به شیوه صحیح همدلی در شرایط سخت جنگ میان کارمندان، کارگران، و مدیران در کسب و کارها می پردازد و تلاش می کند از زاویه فلسفه، به گره های ایجاد در روابط کارگر، کارفرماو ... بپردازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
در روزهایی که صدای جنگ از دور یا نزدیک به زندگی مردم میرسد، نخستین چیزی که آسیب میبیند فقط زیرساختها یا اقتصاد نیست؛ بلکه بافت نامرئی اعتماد و همدلی میان انسانهاست. با این حال، پارادوکس زمانه همینجاست: درست در لحظههایی که فشار بیرونی بیشترین است، امکان عمیقترین شکلهای همدلی نیز پدیدار میشود.
در بازار کار امروز ایران، بسیاری از افراد تجربهای مشترک دارند: «نااطمینانی». کارفرما از آینده کسبوکار مطمئن نیست، کارمند از ثبات شغل خود، و کارجو از امکان ورود به بازار. در چنین فضایی، رابطهها بهراحتی میتوانند به رقابتی خشن و بیاعتماد تبدیل شوند. اما اگر از زاویهای فلسفی نگاه کنیم، شاید بتوان گفت که بحرانها فرصتی برای بازگشت به فهمی انسانیتر از کار هستند.
مارتین بوبر، فیلسوف گفتوگو، میان دو نوع رابطه تمایز میگذاشت: «من–آن» و «من–تو». در رابطه «من–آن»، دیگری ابزاری برای رسیدن به هدف است؛ اما در رابطه «من–تو»، دیگری بهعنوان یک انسان کامل دیده میشود. بسیاری از ساختارهای مدرن بازار کار، ناخواسته انسانها را در چارچوب «من–آن» قرار میدهند: کارمند به یک منبع انسانی تبدیل میشود و کارفرما به یک منبع پرداخت دستمزد. جنگ و بحران اقتصادی این نگاه ابزاری را تشدید میکنند.
اما همینجا نظریهای در مدیریت میتواند نقطه مقابل این وضعیت باشد. داگلاس مکگریگور در نظریه معروف خود، «تئوری X و تئوریY»، دو تصور متفاوت از انسان در محیط کار را توضیح میدهد. در تئوری X فرض میشود که انسان ذاتاً از کار گریزان است و باید کنترل شود. در تئوری Y اما انسان موجودی خلاق و مسئول تلقی میشود که در شرایط مناسب میتواند خودانگیخته و متعهد باشد. اگر فضای اقتصادی امروز ایران را با این عینک ببینیم، شاید همدلی دقیقاً همان چیزی باشد که میتواند سازمانها را از منطق X به سمت منطق Y حرکت دهد.
همدلی در چنین شرایطی به معنای ساده «مهربان بودن» نیست. همدلی نوعی فهم متقابل از اضطرابهاست: کارفرمایی که میداند کارمندش با تورم و آینده نامعلوم دستوپنجه نرم میکند، و کارمندی که میفهمد بقای کسبوکار برای مدیرش یک مسأله حیاتی است. این فهم متقابل میتواند حتی تصمیمهای سخت را انسانیتر کند.
از منظر فلسفه اگزیستانس نیز، انسان در موقعیتهای بحرانی با پرسشهای بنیادیتری روبهرو میشود: کار برای چیست؟ امنیت تا چه اندازه ممکن است؟ و معنای همکاری در جامعه چیست؟شاید پاسخ کامل برای این پرسشها وجود نداشته باشد، اما یک چیز روشن است: در جهانی که عدمقطعیت به قاعده تبدیل شده، همدلی تنها یک فضیلت اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی سرمایه اجتماعی است.
در نهایت، بازار کار فقط محل مبادله نیروی کار و دستمزد نیست. این بازار شبکهای از انسانهاست که هرکدام داستانی، ترسی و امیدی دارند. در روزهای جنگ و بحران، شاید مهمترین دستاورد هر سازمان یا جامعهای این باشد که بتواند این حقیقت ساده را فراموش نکند: پیش از آنکه همکار، کارمند یا مدیر باشیم، انسانیم.
216216