محمدرضا نوروزپور:
هربار که سخن از افغانستان به میان می آید، سوای از یک جغرافیا با همه مختصات طبیعی و فیزیکی مشخصی که برای شنونده متصور می شود، یک نوع حس افسوس و دریغ نیز ذهن او را پر می کند. اینکه چه می شد اگر این همسایه شرقی ما دست کم اگر نه بیشتر از ما، بلکه در اندازه ما مترقی بود، صنعتی بود، ثروتمند بود و از همه مهمتر اینکه امن بود و خالی از نیروهای خارجی که هر آن می توانند تهدیدی برای منطقه باشند.
چون افغانستان هیچ کدام از این ها نیست، همیشه نام آن با یک نوع حس دریغ و افسوس قرین است. مردم با فرهنگ افغانستان سال هاست که در عین دارا بودن استحقاقی بسیار بیشتر از این، در کوران تحجر، جنگ داخلی، عقب ماندگی و جهل ناشی از سال ها سلطه طلبی بیگانگان و دخالت های مخرب قدرت های منطقه ای می سوزند و همچنان به امید باز شدن پنجره ای رو به افقی روشن، تکاپو می کنند.
درکنار افسوسی که ایرانی ها همواره نسبت به افغانستان حس کرده و می کنند، باید اعتراف کرد که حس دیگری نیز رشد کرده و روز به روز نمایان تر و جلوگرتر شده و آن حس نگرانی عمیق از آسیب دیدن ایران و داشته هایش در اثر ویژگی های ناخوشایند حاکم بر افغانستان است.
این نگرانی به طور صریح نگرانی امنیتی است و آنچه به این حس دامن می زند حضور نظامی کشورهایی در افغانستان است که به طور مشخص در چند سال گذشته صف بندی تخاصمی و تهاجمی بسیار جدی و پررنگی نسبت به منافع ایران داشته اند که در راس آنها آمریکا قرار دارد.
فارغ از پرداختن به اهمیت و تشریح ابعاد مختلف قابل توجه در ارتباط با زمین گیر شدن پهپاد ( پرنده هدایت پذیر از دور)جاسوسی ایالات متحده آمریکا توسط کشور مان، این اتفاق در نوع خود اثبات کرد که این حس رو به رشد در میان ایرانیان کاملا به جا بوده است و چه بسا باید در همه سال های گذشته جدی تر انگاشته می شده است. اگر چه بدون شک مقامات امنیتی و نظامی ایران چنین دغدغه ای را داشته اند چه اینکه اگر این دغدغه وجود نداشت، ممکن بود توفیق در زمین نشاندن پیشرفته ترین پهپاد جهان به دست نمی آمد و یا پیشرفت های اطلاعاتی قابل توجه در شناسایی و خنثی کردن فعالیت های جاسوسی سازمان داده شده در پایگاه نظامی بگرام حاصل نمی شد.
با تاکید برارزشمند بودن همه این دستاوردها، نباید فراموش کنیم تا زمانیکه افغانستان روی ثبات به خود ندیده و نظامیان خارجی از این کشور بیرون نرفته اند، منشاء نگرانی امنیتی برای ایران همیشه تازه و زنده است و این دستاوردها صرفا در موضع دفاع، قابل تحسین است نه در زمینه پیشگیری از وقوع خطرات امنیتی.
در اینجاست که باید برای سوالاتی بسیار جدی، پاسخ هایی به همان اندازه جدی، متقن و قانع کننده پیدا کرد و آنها را در سطح منطقه ای و حتی فرامنطقه ای به اشتراک گذاشت و همگان را نسبت به آن هوشیار کرد.
مهمترین این سوالات به موضع دولت افغانستان در قبال خطرات امنیتی ناشی از حضور بیگانگان در خاکش برای کشور ما مربوط می شود. واضح اینکه اگر خطر امنیتی از سوی نیروهای نظامی خارجی حاضر در افغانستان، مرزهای شرقی کشور ما را تهدید کرد و یا از آن گذشت، دولت افغانستان در کجای این رویداد خواهد ایستاد؟
در ماجرای نقض حاکمیت هوایی کشور ما توسط پهپاد آمریکا به وضوح می توان این انتقاد را به دولت آقای کرزی وارد دانست که چرا اجازه داده است بی طرفی او به عنوان یک همسایه دوست که کشور و مردمش بسیار از کمک ها و مساعدت های ایران بهرمند شده اند نقض شود. آیا اساسا دولت کرزی و کشور افغانستان در موقعیتی هست که بتوان در زمان بروز هرگونه بحران امنیتی به بی طرفی آن امید بست؟
دولت آقای کرزی بدون تردید باید برای حفظ شان و جایگاه سیاسی خود در منطقه و جهان، توانمندی اش در حفظ بی طرفی میان همسایه غربی و دولت هایی که نظامیان آنها در این کشور حضور دارند را اثبات کند.
در عین حال بر همه عقلا، کارشناسان و نظریه پردازان این عرصه لازم است تا دائما نسبت به هرگونه سوء نیت احتمالی قدرت های نظامی حاضر در این کشور نسبت به حاکمیت ایران هوشیار باشند چه اینکه بدون تردید ایران هرگونه تجاوز به مرزهایش را از هر سو که باشد با شدیدترین شکل ممکن پاسخ خواهد داد و این یک ساده انگاری بسیار نمایان است که تصور شود ایران تمام هم و غم و همه آمادگی دفاعی خود را متوجه مرزهای غربی خود کرده باشد.
4949