گروه اندیشه: مطلب زیر که از متن گفتوگو نشریه اندیشه پویا شماره ۹۷ با رحمن قهرمانپور دربارهی کتاب «از توسعه تا مردمسالاری» استخراج شده، به طور خلاصه دو دیدگاه رایج در مورد گذار به دموکراسی در ایران را نقد میکند و یک راهحل جایگزین ارائه میدهد. قهرمانپور، ابتدا دیدگاه اول را نقد میکند؛ یعنی نظریهای که میگوید دموکراسی از طریق "جامعه جنبشی" و در موضع ضعف حکومت به دست میآید. این دیدگاه سادهانگارانه است زیرا به عوامل مهمی مانند ساختار اجتماعی و وضعیت اقتصادی توجه نمیکند. قهرمانپور هشدار میدهد که گذار از موضع ضعف، به ویژه در یک جامعه فقیر، ممکن است به جای دموکراسی به نتایج بدتر منجر شود.
سپس قهرمانپور دیدگاه دوم را مطرح و آن را به چالش میکشد که بر توسعه اقتصادی و بخش خصوصی به عنوان پیشنیاز دموکراسی تأکید دارد و معتقد است میتوان فعلاً دموکراسی را نادیده گرفت. نویسنده این نگاه را نیز تقلیلگرایانه میداند، چرا که تجربه کشورهای آسیایی نشان میدهد که توسعه اقتصادی بدون گشایش سیاسی، در یک کشور فقیر و در موقعیت ضعف، به نتایج مطلوب منجر نمیشود. در نهایت، قهرمانپور با اشاره به تجربه کشورهای آسیایی، یک "راه سوم" را پیشنهاد میکند. این راه، ایجاد ائتلافی از "گشایشگران" در درون حاکمیت است که بتوانند یک "دموکراسی فقیر" را محقق کنند. این راهحل، در شرایط کنونی و به عنوان انتخابی بین بد و بدتر، بهترین گزینه برای کشور به شمار میرود.
****
بدترین حالت حکمرانی، یک اقتدارگرایی ضعیف است. برخی تصور میکنند دموکراسی از خاکستر اقتدارگرایی و قرار گرفتنش در موقعیت ضعف سربرمیآورد. قائلان به این دیدگاه، به پیش زمینههای دموکراسی توجه نمیکنند و فکر میکنند وجود طبقهی معترض، برای گذار کافی است. متوجه نمیشوند که معترضان اجازه پیدا نمیکنند متشکل شوند و عاملیتی که در جنبشهای اجتماعی غرب وجود داشت، در خاورمیانه وجود ندارد.
این تصور سادهانگارانه از گذار به دموکراسی ــکه شبیه نوعی سنت روشنفکری اروپایی است و همیشه و بیدلیل با دولت مخالف استــ تأکید میکند جامعه باید در حالت جنبشی بماند و سر سازگاری نشان ندهد. این تصور از گذار در آسیا سادهانگارانه است. بهترین گذار به دموکراسی از این جنس در تحولات بهار عربی در تونس بود که عاقبتش به قیس سعید منجر شد. این گروه، گذار به دموکراسی در ایران را خیلی ساده گرفتهاند و انگار مسئلهی توسعه اقتصادی و ثروت و توزیع آن در محاسبات آنها نیست. تحولگرایان و طرفداران جامعهی جنبشی، باید بپذیرند که ما جامعهی ثروتمندی نیستیم و بنابراین دموکراسی ما لاجرم شکننده و فقیر خواهد بود و گذار از موضع ضعف، ممکن است به گزینههای بدتری منجر شود.
کسانی مثل دکتر سریع القلم و دکتر غنینژاد که روی اقتصاد و توسعهی بخش خصوصی تأکید میکنند و به صراحت میگویند نیازی به دموکراسی نداریم. این دوستان هم به نظریههای فرهنگی جبرگرایانهای برگشتهاند که میگوید دموکراتیکشدن دویست سال زمان میبرد. این دیدگاه هم تقلیلگرایانه است. در آسیا برخی کشورها در فاصلهی کوتاهی دموکراتیک شدند بدون آنکه مسیر غربیِ گذار از موضع ضعف را بروند. این جریان دوم، میگوید فعلاً دموکراسی را کامل بیخیال شویم و با همین سیستم، توسعهی اقتصادی را در دستور کار بگذاریم. اما متوجه نیستند که در کشور فقیر و در موقعیت ضعف، شما ژاپن یا کرهی جنوبی نمیشوید.
تجربهی آسیا نشان میدهد فرمول گشایشگرانهای که بتوانند ائتلافی در درون حاکمیت بسازد و گذار ایجاد کند، نتیجهاش بهتر میتواند باشد. نکتهی مهم این است که ما از امکان گذار قدرتمندانه به دموکراسی ثروتمند رد شدهایم و آنچه در افق است، یا ادامهی وضع موجود است یا دموکراسی فقیر. نظر نویسندگان کتاب این است که در چنین شرایطی اگر قرار گرفتید، فعلاً چارهای ندارید؛ در انتخاب بین بد و بدتر، از سر استیصال و اجبار، راه سوم را بروید و ائتلافی بسازید تا دموکراسی فقیر ایجاد شود.
۲۱۶۲۱۶